X
تبلیغات
د افغانستان ځوانان
ټولنیز ، روزنیز ، ښوونیز ، معلوماتی او فرهنگی وبلاگ

 

خوست یکی از ولایات نسبتا کوچک افغانستان است که در جنوب شرق کشور در 69 درجه،39 دقیقه و 58 ثانیه طول البلد شرقی و 33 درجه و 5 دقیقه و 24 ثانیه عرض البلد شمالی با داشتن 11798 کیلو متر مربع مساحت و در 238 کیلو متری مرکز(کابل) موقعیت دارد. مرکز آن خوست(متون) بوده و نفوس مجموعی این ولایت 511600 نفر که از آنجمله 262000 آن ذکور و 249600 آن از طبقه اناث بوده و تراکم نفوس آن 123 در فی کیلو متر مربع ، فیصدی مساحت نظر به مجموع 0.6% و فیصدی تورم سالانه شاخص قیم مواد مصرفی در سال 1388 از قبیل مواد غیر غدایی 1.7% و مواد غذایی -1.9%میباشد قابل ذکر است که از این جمله تعداد 10000(5200 ذکور و4800 اناث) شهری و 501600(256800 ذکور و 244800 اناث) آن دهاتی میباشند.

 

 خوست دارای 12 ولسوالی و یک واحد اداری  ذیل میباشد:

 

1 - واحد اداری خوست(متون) با داشتن 124900(63600 ذکور و 61300 اناث) نفر نفوس که 10000(5200 ذکور و 4800 اناث) نفر آن شهری و 114900(58400 ذکور و 56500 اناث) نفر آن به شکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

2 – ولسوالی باک با داشتن 20100(10300 ذکور و 9800 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

3 – ولسوالی صبری با داشتن64500(32800 ذکور و 31700 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.


4 – ولسوالی علیشیر (تیرزایی) با داشتن 40700(21000 ذکور و 19700 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

5 – ولسوالی گربز با داشتن 23800(12300 ذکور و 11500 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

6 – ولسوالی تڼي با داشتن 54200(27600 ذکور و 26600 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

7 – ولسوالی اسمعیل خیل(مندوزی) با داشتن 51300(26400 ذکور و 24900 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

 8 – ولسوالی نادرشاه کوت با داشتن 29000(15000 ذکور و 14000 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

9 – ولسوالی دوه منده (شمل) با داشتن 12400(6400 ذکور و 6000 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

10 – ولسوالی موسی خیل با داشتن 37300(19000 ذکور و 18300 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

11 – ولسوالی قلندر با داشتن 9300(4800 ذکور و 4500 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

12 – ولسوالی سپیره با داشتن 22200(11500 ذکور و 10700 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

13 – ولسوالی ځاځي ميدان با داشتن 21900(11300 ذکور و 10600 اناث) نفر نفوس که همه آنها بشکل دهاتی زنده گی مینمایند.

 

ولایت نامبرده  یکی از ولایات سرحدی افغانستان است که به شمول مرکز این ولایت(متون) ولسوالی های ځاځي ميدان، باک، عليشیر، گربز، تڼي و سپیره با خط سرحدی دیورند متوصل هستند که طول این خط سرحدی تقریبا به 196 کیلومتر میرسد و در مناطق مختلف این ولایت 36 راه مواصلاتی فرعی با مناطق وزیرستان و کرم ایجنسی موجود است و شهرهای مقابل خوست در پاکستان، میرام شاه و پاره چنار است.

 

 مردم شهر خوست بیشتر کسبه کار و کارمند دولت هستند ، به زبان پشتو تکلم میکنند و شامل دو گروه مردم هستند مسلمان و هندوها که هندوهای شهر خوست در اقلیت قرار داشته  به طور پراکنده در روستاهای پراکنده زندگی می‌کنند.

ولایت خوست دارای 11000 دوکان است، عاید روزانه شاروالی در این ولایت 90000 افغانی،عاید ماهانه گمرک به شکل اوسط 33 ملیون افغانی،داد و ستد بانکی ماهانه 300 ملیون افغانی تخمین گردیده است، همچنان تعداد مجموع موتر در این ولایت 80000و  تعداد افراد که از تلیفون استفاده میکنند 73000 نفر میباشد.

 

قبایل مسکون در ولایت خوست:

 

1 – متون :

قبیله متون در مرکز این ولایت زنده گی مینمایند که یک واحد اداری خاص دارد .

 

2 – ځدران:

این قبیله در ولسوالی های نادرشاه کوت،شمل و سپیره زنده گی مینمایند و به سطح این ولایت بزرگترین قبیله به حساب میرود.

 

 

 

3 -  منگل:

این قبیله در ولسوالی های قلندر و موسی خیل زنده گی مینمایند.

 

 

4 - ځاځي:

این قبیله در نزدیکی خط سرحدی دیورند در ولسوالی ځاځي ميدان زنده گی مینمایند.

 

5 – صبری:

صبری در ولسوالی صبری و درجوار آنها قبایل کوچک چون یعقوبی و مولی نیز زیست دارند.

 

6 – تریزی:

تریزی در ولسوالی علیشر زنده گی مینمایند که در پهلوی آنها قبایل منگل،صبری،سودک،لندر و قدم نیز زنده گی میکنند.

 

7 – گربز:

گربز در ولسوالی سرحدی گربز که با وزیرستان همسرحد است همراه با تنی ها یکجا زیست دارند.

 

8 – تنی:

این قبیله نیز در ولسوالی سرحدی تنی زنده گی میکنند.

 

9 – اسمعیل خیل:

این قبیله در ولسوالی غربی اسمعیل خیل و مندوزی در پهلوی قبایل کوچک چون مندوزی،حیدرخیل، دیگان، ددوال، لیونخیل(سیدان) زیست دارند.

 

10 - لکڼ:

این قبیله در شرق خوست زیست مینمایند با وجودیکه  مربوط مرکز هستد ولی دارای واحد اداری خاص هستندد که در جوار شان قبایل دیگر چون مهدی خیل، نیازی و پیران نیز زنده گی دارند.

 

 

 

11 -  شمل:

واحد اداری و قبیله نیز به نام شمل در شمل زیست دارند که این منطقه در نزدیکی شهر واقع گردیده است.

 

 

12 – کوچی ها:

کوچی ها در مرکز و ولسوالی های سرحدی گربز و علیشیر ساحات زمستانی داشتند ولی فعلا برای خود محلات رهایشی و خانه ساخته اند.

 

 

پیشرفت های ساحتمانی به سطح ولسوالی ها:

 

1 – ترمیم،ساخت و پخته کاری سرک ها و جریان کار بالای سرک های باقی مانده.

2 – ساخت مکاتب جدید به سطح تمام ولسوالی ها.

3 – ساخت تعمیر برای تمام ولسوالی های ولایت خوست.

4 – عملی شدن برنامه ملی پیوستون در اکثریت ولسوالی های که امنیت خوبتر دارند.

5 – توضیح جالی های آهنی برای جلوگیری از جاری شدن سیلاب ها برای زمین دار ها.

6 – ایجاد کم از کم چهار سربند در هر ولسوالی.

7 – حفر چاه های عمیق برای استفاده از آب صحی.

 

 اما خدمات فوق تمام مشکلات اهالی ولایت خوست را  مرفوع نساحته  است و اهالی این ولایت با  مشکلات عمده ذیل دست و پنجه نرم میکنند:

1 – سرمایه گذاری تجار در ممالک دیگر .

2 – نبود بند های برق که تکمیل کار پارک صنعتی بنا بر دلیل ذیل متوقف گردیده است.

3 – ولایت خوست دارای دو میدان هوایی میباشد که هر دو میدان برای  نیرو های نظامی خارجی مورد استفاده قرار میگیرد و وعده ایجاد میدان هوایی ملکی نیز تا حال عملی نگردیده است.

4 -  سرک های غیر سفالت شده گردیز – خوست و  غلام خان – خوست که یک سرک ترانزیتی و عمده تجارتی است که کار بالای سرک گردیز -  خوست جریان دارد اما مردم از کندی کار شاکی هستند و سرک غلام خان – خوست طوریکه باید یک سرک ترانزیتی ایجاد میگردید ساخته نشده است.

 

 

 

 

آب و هوا :

خوست اکثرا کوهستانی بوده و به اندازه کم دارای زمین های زراعتی میباشد ،نسبت به ولایات دیگر افغانستان دارای آب و هوا معتدل بوده در زمستان آب و هوا آن معتدل و در تابستان بسیار گرم است و برای امور مختلف دامن وسیع دارد ،چون در تابستان باران ها بیشتر میبارد بنا از شدت گرمی تا حدی کاسته میشود.

 

 

کوه های مشهور ولایت خوست:

 

1 - کوه مستربل که در جنوب شرق این ولایت موقعیت داشته  و سرحد بین افغانستان و پاکستان است.

2 – کوه خواجه خدر لکه در شمال ولایت خوست موقعیت دارد.

3 - کوه ببرک خان در غرب ولایت خوست در امتداد ولسوالی نادرشاه کوت موقعیت دارد.

4 – کوه گرگری که در شرق ولایت خوست در ولسوالی قدم موقعیت داشته و سرحد بین افغانستان و پاکستان است.

 

دریا های مشهور ولایت خوست:

 

ولایت خوست دارای یک دریای بزرگ است که همیشه جریان دارد و  در امتداد سرک پکتیا – خوست موقعیت دارد که بنام دریای شمل یاد گردیده و از تنگی شمل و کوه های جدران سرچشمه گرفته و به آب های پاکستان منتهی میشود، این ولایت دارای دریا و دریا چه های کوچک دیگر نیز میباشد که به شکل موسمی جریان پیدا میکند مانند دریای که از کوه های منگل از اثر باران ها در جریان میشود که این دریا بنام دریا منگل نیز یاد میگردد.

 

 

وضعیت زراعتی :

 محصولات زراعتی آن گندم،جواری ، ماش ،به اندازه کم برنج و در مناطق محدود زرع ممپلی و نی شکر نیز مروج گردیده است،سبزیجات آن زردک،ملی سفید ،شلغم  و ... میباشد.

بر علاوه زمین های زراعتی این ولایت دارای جنگلات چون تنی،منگل،ځاځي ميدان و ځډراڼ میباشد که از جنگلات نامبرده  چارمغز و جلغوزه فراوان بدست میآید، در پهلوی میوه خشک میوه های تازه چون زردآلو،آلو،انار،سیب و شفتالو نیز از دست آورد های زراعتی این ولایت میباشد و برای آبیاری جنگلات و زمین های زراعتی از آب طبیعی یعنی دریا و باران استفاده میکنند و بیشتر مناطق دارای آب روان میباشد که امکان اعمار بند های برق خورد و کلان نیز موجود است.
اهالی این ولایت با وجود که زراعت پیشه هستند مصروف مالداری نیز میباشند که بیشتر خانواده ها ضروریات خود را از این طریق مرفوع میسازند.

نظر سنجی نشان داده است که محصولات فعلی ولاست خوست نسبت به نفوس آن به شکل نارمل برای دو ماه کافی است ولی ده ماه باقی مانده را باید از بازار خریداری نمایند.

 

 

 

وضعیت اقتصادی :

جوانان ولایت خوست نسبت به نداشتن  برق برای ایجاد فابریکه ها و نبود زمین های کافی برای زراعت اکثرا بیکار هستند و نسبت به مشکلات فوق تقریبا 100000 جوان این ولایت در کشور های خارجی به خصوص کشور های عربی برای کار و دست آوردن نفقه فامیل در مسافرت به سر میبرند که ماهانه 6 الی 7 میلیون دالر آمریکایی را به کشور خود میفرستند.

خوست دارای منابع طبیعی نیز میباشد که در بعضی مناطق سنگ های caco3، سنگ های آهن دار، سنگ های مس دار، سنگ های جست دار و سنگ های کرومیتی موجود است که از آنجمله قرار داد استخراج سنگ های کرومیت نیز امضا گردیده است که دولت افغانستان سالانه 6 ملیون دالر امریکایی از آن مفاد بر میدارد.

 

وضعیت تعلیمی و کلتوری:

ولایت خوست فعلا دارای 200 مکتب است که 5000 معلم برای 200000 متعلم مصروف تدریس هستند که حصه ششم این متعلمین را طبقه اناث تشکیل میدهد، همچنان پوهنتون بنام شیخ زاید فعال است که تقریبا 100 استاد در 9 پوهنځی و به تعداد بیشتر از 2000 محصل مصروف تدریس هستند.

این ولایت دارای یک دارلمعلمین و تقریبا بیش از 80 مدرسه دینی رسمی و غیر رسمی،یک رادیو تلویزیون دولتی ، سه رادیو مستقل،نشریه های چاپی،بیش از 30 مجمع فرهنگی بوده و هفته وار پنج مشاعره در این ولایت برگزار میگردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/25ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

1   -  عصر سنگ قدیم :

          عصر سنگ قدیم در عهد چهارم جیولوجیکی یعنی سینوزوییک شروع میشود. که همین دوره مزبور را به شش دوره بخاطر سهولت مطالعه زمان گذشته به شش دوره تقسیم کرده اند. البته در دوره اخیر یعنی مگدالین مادر شاهی بمیان آمد. یعنی زنها حقوق زیاد اقتصادی را بدست آوردند. همچنان کار شرایط لازم را برای تکامل نوع انسان کنونی مهیا ساخت و در همین دوره موجودات زیاد تر رشد میکنند.

         حفریاتیکه درنقاط مختلف افغانستان توسط باستان شناسان کشورهای مختلف جهان صورت گرفته است . آثارزیاد عصرسنگ قدیم رابدست آورده اند. که ما با ارایه چند. مثال آنهارا توضیح میکنیم.

            حفریاتیکه توسط لویس دوبری باستا ن شناس امریکایی درصفحات شمال افغانستان صورت گرفته زیاده از یکصد زیستگاه های قبایل شکاری عصر سنگ قدیم رادرسلسله جبال هندوکش کشف نموده است. همچنان درغار قره کمر ولایت سمنگان نیز چندین زیستگاه های قبایل شکاری عصر سنگ قدیم کشف گردیده است . دراین زیستگاه ها افزار ووسایل زیادی بدست آمده است که عبارت اند از: نوکلیوس (سنگهای کلان چقماقی ) که از آن برای افزار سازی , پارچه های کوچکی جدا میساختند. قبایل این عصرغالیاً به منظور افزار سازی از سنگ های چقماقی سفید استفاده میکردند.

         مناطق دیگری که ازآنجا ها آثارعصر سنگ قدیم بدست آمده عبارت اند از:

 دره چماقی سیاه ریگ , تاشگذر , اوچتپه , نایب آباد , دره کورآق کپروک , غارمار ,غارمرده گوسفند, دشت ناورغزنی وغیره را از این جا ها غالباً نوکلیس ها وسایل تراشیدنی و آلات و افزار سنگی کارد مانند. بدست آمده است.

2     - افغانستان درعصر سنگ میانه ( میزولیتیک ) :

          میزو لیتیک کلمه یونانی بوده که میزو به معنی میانه ولیتیک به معنی سنگ تشکیل گردیده است.

دردوره اخیر سنگ قدیم اقلیم گرم شد. و هوا تغیر خورد یخچال های نیم کره شمالی زمین ذوب گردید و درروی زمین تحول بزرگ طبیعی به میان آمد دریا ها , جهیل ها وبحر ها از یخ جدا شده و شکل جدیدی را بخود گرفتند. عصر سنگ میانه از 14 هزار سال ق. م  شروع شده وتا هزاره ق. م داوم کرده است.

درعصرسنگ میانه آلات و افزار جدیدی اختراع شد . که بنام مکرولیتیک ها یاد میشد. میکرو لیتیک از کلمه های یونانی ( میکرو) بمعنی خورد و لیتوس بمعنی ( سنگ ) تشکیل گردیده است.

        شکل میکرولیتیک ها اکثراً سه کنجه و یا چهار کنجه و یا نیم دایره بود. ازمیکرولیتیک ها درساختن افزار همچون تیر استفاده میشد. که درشکار برده میشد. و درتولیدات قبایل ابتدایی آن عصر تحول خیلی بزرگی را بمیان آورد. شکارانفرادی نیز درهمین وقت شروع شد. باانکشاف طرز جدید شکارازیک طرف محصولات زیاد شد. از طرف دیگرانسان ها امکان پیدا کردند. که تعداد از حیوانات را اهلی نمایند. به این اساس اهلی نموده حیوانات که نمونه ابتدایی مالداری انسان ها است . پیداشد. اولین حیوان اهلی شده سگ محترم میباشد. زیاد شدن محصولات شکار , امکان داد که انسان ها از جمع نمودن میوه تا اندازه یی صرف نظر کنند. وبه تولیدات جدید ابتدایی زارعت شروع نمایند . دهقانی و مالداری درهمه جا دریک وقت شروع نشده است . دهقانی ومالداری اولترازهمه درآسیای نزدیک بمیان آمد . که این وقت عصر سنگ میانه بود.

         از مکرولیتیک های که در عصر سنگ میانه استفاده میشد. آلات افزار خیلی خوب و ساده میساختند. استخوان و یا چوب را شگاف کرده تیغ سنگی را درآن میماندند. و همچون تیر یا کارد از آن استفاده میکردند.

 انسان های این عصر غالبا به مناطق مختلفه نقل مکان میکردند. وزیستگاه های شانرا زیادتر درمغاره ها میساختند . زیرا مبنی درحفریات بسیاری از مناطق زیستگاه های این عصر درمغاره ها یافت شده است.

         مثلا : زیستگاه های غارمرده گوسفند. و غارمار در ولایت بلخ .

انسان های عصر سنگ میانه مرده های خود رادریک جای مخصوص به نام قبرستان ویا هدیره دفن میکردند. ودربالای مرده خاک تپه علحیده میساختند.که تاامروز هم به همان شکل بنام قبر یار میگردد. مرده ها را در حالت قات شده ویا بسته شده دفن میکردند. و بعضی افزار ووسایل کاررا یکجا با آنها میماندند.

مناطق باستانی دیگرافغانستان که در آنجا ها آثار سنگ میانه کشف گردیده عبارتند از : دره چقماق , تاشقورغان , تاشگذر , اوچتپه ,نایب آباد , دره کور, اق کپروک وغیره .

3- افغانستان درعصر سنگ جدید:( درعصر نیولیتیک )

         نیولیتیک از کلمه  یونانی نیو به معنی (جدید) و لیتک به معنی (سنگ) بوجود آمده که بنام ( عصرسنگ جدید ) شهرت یافته است . درعصرسنگ جدید درساحه افزار سازی اصول جدید تخنیکی بوجود میاید. که عبارت ازصیقل سنگ بریدن سنگ وغیره میباشد. دراین عصر اصول افزار سازی قبل مانند شکستاندن دو طرفه وتراش کردن سنگ نیز دوام داشت. دراین عصر تبرهای سنگی نیز یافت شده و توسط آن درختان جنگل را صاف نموده و از چوب آن برای ساختن خانه استفاده میکردند. انسان ها علاوه ازخود برای حیوانان نیززیستگاه های مخصوص میساختند. هکذا ظروف سفالی نیز دراین عصر ساخته میشد.

          چنانچه در یک کوزه مربوط عصر سنگ جدید، که بدست آمده که نشانه پنجه زن بر آن دیده شده است. و این مطلب این را میرساند که ظروف سازی اولین بار توسط زنان اختراع و به کار گرفته  شده است. ظروف را در این عصر با نقاشی مزین میساختند. هر قبیله برای خود نقاشی مخصوص داشت . که توسط آن میتوان حدود وساحه قبایل آنوقت را معلوم نمود.

         مناطق که مربوط عصر سنگ جدید میباشد. ودر افغانستان کشف گردیده است. عبارتنداز : دشت ناوردرولایت غزنی , دره کور , تاشقورغان , ایبک , قره کمر , دره مکده , آق کپرک دربلخ , غار مرده گوسفند , وسایل که ازاین منطقه کشف گردیده از تمام جهات با افزار ووسایل که از آسیای میانه بدست آمده شباهت تام دارند. آثارباستانی که از شهرهای چون شبرغان , اندخوی , جرقدوق , خمیاب , بندر کلفت و آقچه بدست آمده نشان دهنده 15 زیستگاه های قبایل عصر سنگ جدید میباشد. که از این زیستگاه ها تقریبآ 700 عدد افزار سنگی بدست آمده است.

            قبلاً اکثر دانشمندان باستان شناسی به این عقیده بودند که قبایل عصر سنگ جدید درافغانستان کدام پیشه خاص زراعتی و یا مالداری نداشتند و نتنها به جمع آوری میوه ها مشغول بودند. ولی بعد از حفریات درمناطق فوق الذکر تثبیت گردیدکه دراوایل هزاره 4 قبل ازمیلاد قبایل افغانستان پیشه زراعتی و مالداری داشتند. زیرا که ازاین مناطق وسایل زیادی زراعتی ومالداری بدست آمده است.

        افزار سنگ جدید که از نقاط مختلف افغانستان بدست آمده است.

غالبا نوکلیوس ها وسایل تراشیدنی سنگی و آلات کارد مانند سنگ میباشند. همچنان حفریاتیکه درحوزه پنجوایی قندهار صورتب گرفته سه منطقه باستانی را کشف نموده اند. که عبارت انداز :

(شمشیر غار, سیاه غار , ده مورایی ) از ده مورایی هیکل رب النوع مادراز گل پخته بنام ( مغ بانو ) کشف گردیده است. که عبارت از آله حاصل بود . این هیکل مربوط عصر سنگ جدید میباشد. که کلتورمردم افغانستان را به خوبی روشن میسازد. 

 

4- افغانستان درعصر سنگ و مس ( اینو لیتیک ) :

          با پیدا شدن آلات و افزار مس عصر جدید یعنی عصر اینو لتیک شروع میشود . این کلمه از دو زبان گرفته شد ه است . و معنی اش عصر سنگ ومس میباشد. اینو کلمه لاتینی به معنی مس و لیتوس کلمه یونانی به معنی سنگ میباشد . یک عده دانشمندان کلمه دیگر یونانی را نیز بنام کلکولتیک به این معنی استعمال میکنند. که معنی آن با اینو لتیک یکی بوده و معنی عصرسنگ و مس را افاده میکند. این دو کلمه نشان دهنده آنست که درافزار سازی علاوه از چوب و سنگ یک ماده جدید دیگر شامل شده که عبارت از فلز میباشد . لیکن باز هم سنگ افزار و آلات سنگی درحیات قبایل آن دوره اهمیت خود را از دست نداد.

         عصر سنگ و مس هزاره 4 و 3 ق از م را در بر میگیرد . اساس معیشت قبایل عصر اینولتیک روی زراعت و مالداری استوار بود .

           در این عصرآلات و افزاریکه ازمس ساخته میشد. خیلی ابتدایی و ساده بود . دراین عصر انسانها مس را سنگ دانسته و از آن به اصول ساختن افزار و آلات سنگی استفاده میکردند . لیکن دراخیر هزاره چهارم ق ازم انسانها فهمیدند که این سنگ زرد توسط حرارت ذوب میشود . و بعد دوباره سخت میگردد . ازاین وقت به بعد به فلز بودن مس پی بردند . و عصر مفرغ شروع میشود . اینولتیک با عصر سنگ و مس دارای پنج خصوصیت بود که ساحه خیلی زیادی را درکره ارض اشغال کرده بود .

1-             زراعت توسط کلنگ ها .

2-بوجود آمدن آلات و افزار مس .

3-خانه های بزرگ برای قبایل بزرگ جامعه ابتدایی.

4- ساختن مجسمه های زنها ازگل که درباره مادر شاهی شهادت میدهد.

5 – توجود آمدن ظروف گلی که رسم های منظم رنگه هندسی داشتند.

         عصر اینو لیتیک  ابتدایی درماوراء النهر و مصر بوجود آمده و هزاره 4 ق از م را دربر میگیرد . دراین عصر درممالک مذکور انکشاف بزرگ اجتماعی رونما گردید . به این معنی که درآنجا ها اساس غلامی بوجود آمد . پنج خصوصیاتیکه دربالا از آن نام گرفتیم علاوه ازبسیاری ممالک آسیایی واروپایی درافغانستان نیز مشاهده شده است که اینک قرار شرح ذیل تمدن و کلتوراین عصر افغانستان را که بعد از حفریات باستان شناسان کشور های مختلف در افغانستان صورت گرفته تشریح منماییم .

افغانستان در عصر ِمفرغ (برنج)

        عصر مفرغ هزاره 2 ق از م را دربر میگیرد. دراین عصردوره غلامی آغازمیشود . ودربعضی سرزمین ها انکشاف بیشترمنماید . درافغانستان نیز این دوره به انکشاف قابل ملاحظه ای نایل میگردد. دراین دوره زراعت از مالداری جدا میشود.

انتقال زندگی شکار و ماهیگیری به مالداری یکی از تحولات بزرگ اجتماعی تاریخی بوده که درابتدای عصر سنگ رخ داد . مالداری آهسته آهسته اساس تولیدات قبایل سرزمین ها را تشکیل داده وقبایل مالدارازقبایل زراعت پیشه جدا شدند. جداشدن قبایل مالدار ازقبایل   زراعت پیشه را فرید ریگ عالم انگلیسی تقسیمات دومی بزرگ کار نامیده است.

         درقبایل مالدار کارزیاد را مردان به عهده گرفتند. که بالاخره جامعه را به دوره پدرشاهی کشانید. کارزنان بدرجه دوم قرار گرفت . و زن ها حقوق زیاد خود را از دست دادند. و مادرشاهی از بین رفت. نسبت به تقسیم کار بعضی از قبایل ثروت مندتر شدند. که درنتیجه جنگ های قبیلوی برای بدست آوردن ثروت شروع شد.

        دراین عصر انواع مختلف حیوانات مانند گاو، گوسفند، خوک ، اسب ، وغیره اهلی گردیدند. نسبت مساعد بودن اقلیم درافغانستان چراگاهای وسیع برای تربیه حیوانات موجود بود. از همین سبب پیروزی های بزرگی درزمینه تربیه حیوانات نصیب مردمان قدیم افغانستان گردید. باانکشاف مالداری بالاخره ازقوه حیوانی درزراعت استفاده بیشتر به عمل آمد. وتولیدات زراعتی بهبود یافت بعد از اینکه درزراعت ازقوه حیوانی استفاده شروع شد. قبله نیز بوجود آمد. درحالیکه قبلآ درزراعت از کلنگ ها استفاده میشد. قلبه برای اولین بار     درمصر و بین النهرین دراواخر هزاره 4 ق ازم بوجود آمد و بعد ازآن درکشور های دیگراز آنجمله درافغانستان نیز رونق یافت.

        دراواخرعصر مفرغ کوره های ابتدایی ذوب فلز بوجود آمد. درداخل این کوره ها فلزات را ذوب و از آن آلات افزار مختلفه کار میساختند. قالب های زیاد گلی و سنگی ذوب فلزات مربوط این عصر کشف شده است.

       این قالب ها برای تبر سازی وافزار دیگر استعمال میشد. مفرغ برای اولین بار درماوراءلنهر پیداشد. و آهسته آهسته درنقاط دیگرمورد استعمال قرار گرفت مفرغ را از آمیختن مس وقلعی بدست میآورند. درصورت عدم موجودیت قلعی برای آوردن این منظور ازسرب وجست نیز استفاده میکردند.

        آثار عصر مفرغ درافغانستان عموما درجنوب ،جنوب غرب ،صفحات شمال وشمال شرق کشف گردیده است. آثاریکه درمندیگک تا سیستان و سایر مناطق جنوبی افغانستان کشف گردیده نتنها مربوط عصر سنگ و مس میباشد . بلکه عصر مفرغ را دربر دارد . همچنان درصفحات شمال افغانستان آثار عصرمفرغ به اندازه کافی کشف گردیده است.

 

         آثارعصرمفرغ درصفحات شمال افغانستان:

            در صفحات شمال کشور به تعداد زیاد آثار عصر مفرغ کشف گردیده است که نمایان گر تمدن و کلتور مردم آنوقت میباشد. ما ، درذیل بصورت عمومی ازمناطق صحبت به عمل می آوریم که در آنجا ها حفریات زیادی صورت گرفته و آثار پر ارزش از آن کشف شده است . که عبارت اند از :

         1-دولت آباد میمنه :

 درکناردریای شرین تگاب بین میمنه و اند خوی موقعیت دارد . این منطقه دارای چراگاه های مناسبی برای تربیه حیوانات میباشد. از این جا پنج تپه باستانی عصر مفرغ کشف گردیده است. طوریکه معلوم میشود . مردمان عصر مفرغ دراین منطقه به احتمال قوی در2 هزار سال ق از م مستقر شده اند. ازاین منطقه آثاری چون ظروف مشروب خوری – ظروف غذا خوری – ظروف میوه خوری – چاینک بولدار – کاسه چقورشوربا خوری – خم وخمچه وغیره یافت شده است.

       تماما ظروف بدست آمده به جزء از ظروف غذا خوری درکار گاه کلالی تهیه شده و دارای رنگ سرخ بوده و خوب پخته شده که بعضی از آنها از داخل و خارج دارای لعاب سفید رنگ میباشد. علاوه از ظروف سفالی آسیاب دستی ، دسته ها ی هاون وغیره ابزار سنگ ، چقماق نیز از این منطقه بدست آمده است.

         ازمطالعه تپه های باستانی دولت آباد میتوان چنین نتیجه گرفت که باشندگان این محل که درهزاره 2 سال ق ازم دراین جا اقامت داشتند. زراعت پیشه بوده و زراعت آنها متکی به سیستم آبیاری ازدریای شرین تگاب بود. و به تربیه حیوانات نیز اشتغال داشتند. آنها قصبه های کوچکی ازخود داشتند. که دارای اطاق های اعمار شده از خشت . خام و بعضا دارای دیوار های احاطوی نیز بوده اند. تمام ظروف سفالی آنها به جزء از ظروف آشپزخانه درکارگاه چرخ کلالی تهیه گردیده که دارای کیفیت عالی و درداش های مخصوص کلالی پخته شده اند.

2    – فاروق آباد :

         ساحه فاروق آباد درشمال قریه فاروق فعلی در ( ولایت بلخ ) موقعیت دارد . از قبر های کشف شده این محل تعداد زیاد ظروف سفالی بدست آمده که بعضی از آنها به اشکال اساسی ظروف سفالی مطابقت دارد .که آ نها دارای اشکال گوناگون میوه خوری یا گلدان ، جام یا قدح ، چاینک ها کاسه ها و دیگر ظروف که بطور مطلق مطابقت با مجموع ظروف سفالی عصرمفرغ دارد . یافت شده است .

          هکذا یک تعداد ظروف پهن مانند ، قابهای پست وکوتاه نیز از این جا بدست آمده است. دراین منطقه ظروف سفالی درکار گاه چرخ کلالی تهیه شده که گل آن سخت و دارای رنگ سرخ میباشد. میوه خوری ها و جام های مخصوص نیزازاین جا کشف شده است. که تا حال علامات حک شده را حفظ کرده اند. همچنان ازاین جا برمه ، ظروف میده کردن غله دسته هاون و غیره آلات و افزار سنگی ، مفرغی و مس کشف گردیده است. ازبین خاکهای قبور این جا یک تعداد مهره های سنگی و پارچه های مسی پیدا گردیده که امکان دارد پاره های ظروف ویا دستبند باشند. توجه خاص رادراین جا آیینه مسی به خود جلب میکند. که دارای قطر تقریبی 9 الی 10 سانتی متر بوده ودارای سطح نسبتا منحنی میباشد. که ثبت کننده موارد زیاد استعمال زیاد آیینه  میباشد. قبوربالای زمین طبیعی کنده شده ودارای شکل مستطیل بوده و از شمال به جنوب افتاده است. هکذا ازاین تپه اجاقی نیزکشف  گردیده است. که مربوط به تیپ کوره دوطبقه ایست. طوریکه آتشدان درتحت قرارداشته و آتش از مدخل معین داخل نقطه بالایی میشود و دربالای آن ظرفی را که غذا درآن پخته میشود میگذاشتند.

3     – دشلی :

           دشلی در30 کیلو متری شمال شهر آقچه درکنار دریای آمو موقعیت دارد . دراین قسمت میتوان آبدات سه دوره تاریخی ر امشاهده کرد . قسمت شمالی این ساحه را آبدات عصرمفرغ قسمت جنوبی آنرا دوره هخامنشی ودرقسمت جنوب شرقی شهر قدیم دوره یونان وباختری موقعیت دارد.

ساختمان های عصر مفرغ

           درعصرمفرغ عموما از دو نوع ساختمان ها استفاده میشد. که عبارت اند از :

1 – ساختمان های ابتدایی که ساحه کمی ر ادربر دارد . و آنقدر مستحکم نمیباشد.

2- ساختمان های بزرگ و مستحکم که اکثرا اشخاص متمول و ثروتمند. درآن زندگی میکردند. دربین آبدات عصر مفرغ این منطقه میتوان دو دسته آنرا نام برد. دسته اول آن عبارت است . از ( دشلی 1-6 ) و دشلی ( 9 -14 ) که درغرب منطقه موقعیت دارد . دسته دوم که درشرق موقعیت دارد. ( دشلی 7 -8 ) و دشلی ( 14 – 17 ) را دربر میگیرد . گروهیکه درغرب منطقه موقعیت دارد. مورد کاوش قرار نگرفته اما با درنظر گرفتن آثاریکه درسطح تپه های موصوف مشاهده رسید . میتوان آنها را به اواخر عصر مفرغ نسبت داد.

        آبدات اشلی : 1 – قلعه های است . مستطیل شکل به اندازه ( 85 – 99 ) متر دارای دیوار های مختلف ( 3 _ 4 ) متر درزوایای قلعه برج های ازخشت های خام بشکل ماهرانه اعمار گردیده است . گرچه قلعه دشلی 1 – آنقدر بزرگ نیست اما به اندازه کافی یک آبده مستحکم بودن مستطیل شکل با برج های استحکاماتی و فن معماری خود نمایانگر مستحکم بودن قلعه درآن عصرمیباشد.

       اطاق های نشیمن که درداخل قلعه دشلی 1 تا حفریات شده اند. نشان میدهد که درکیفیت ساختمان بطور معمول ازخشت های قالبی مستطیل شکل به اندازه 45 – 24 و از10 -12 متر استفاده شده است. فرش اطاقها ازچند قشر زخیم گل تشکیل شده است. زیر دروازه ها عموما خشت کاری شده و به طور استثنایی بعضی از آنها سنگ کاری نیز شده است.

قلعه دشلی 1 – عبارت از یک قلعه مظامی بوده که تمام ساختمان های آن نشان دهنده حالت تدافعی میباشد. برج ها و جا های مخفی شدن درمقابل دشمن این ادعا را تایید. میکند. این قلعه حای بود وباش یک یا چند  فامیل بزرگ بوده است. همین اکنون نیز درصفحات شمال کشور قلعه های اشخاص با نفوذو ثروتمند .مانند قلعه اشلی 1 – ساخته شده و ثروت مندان در آن زند ه گی میکند. آبده دیگرکه مورو کاوش قرارگرفته عبارت از دشلی 13 میباشد. که فکر میشود درآغاز قصر باشکوه بوده است . تقریبا درتمام اطاقهای دشلی 13 دونوع اجاق دیده میشود . اجاقهای دیواری و اجاقهای درصحن اطاق که برای پخت و پز از آن استفاده میشد. ازدشلی 1 ظروف مختلف النوع نیز کشف گردیده است.

     برای اولین مرتبه درباختر درنیجه حفریات وسیع و منظم درتپه دشلی 3 ساختمان بخصوص قصرمذهبی کشف گردیده که محل اجتماعی بزرگی بوده است. درساختمان بزرگ دشلی 3 اطاقی به نظر رسیده است. که از ذغال و استخوان های حیوانات که درجای دیگرسوختانده شده برگردیده است. همچنان از مشاهده اجاق سه طبقه یی که دروسط دیوار جنوبی قرار دارد چنین استنباط میگردد. که آتش رول بزرگی را درمراسم مذهبی وقت ایفا نموده است.

       ازمدارک دست داشته معلوم است. که از نگاه مهندسی دو قاعده اصلی ساختمان درمیتود پلان گذاری عصر مفرغ باختروجود داشته است. دراساس یکی دایره و دراساس دیگر مربع و مستطیل گنجانیده شده است. این نوع آمیزش  تصادفی نبوده بلکه شواهد آنرا در دوره بعدی یعنی ساختمان های با شکوه دوره هخامنشی باخترمیتوان مشاهده کرد. کشف این ساختمان های که دارای خصوصیت مشخص میباشد. و جود مکتب های خاص معماری با شکوه باختری را ثابت میسازد. سنن که هزاران سال بطور ثابت دوام داشته است. دردوره دشلی 3 ظروف سازی انکشاف بیشتر مینماید. چناچه از این دوره ظروف گوناگون با نقاشی مختلف بطورزیاد بدست آمده است.

اهداف موضوع :

همانطوریکه در مقدمه مقاله علمی- تحقیقی هذا تذکر به عمل آمد که افغانستان یک کشور باستانی در براعظم آسیا میباشد . در این کشور دو میلیون سال قبل از امروز مردم زنده گی داشتند. البته مصداق قول ما تحقیقات علمی باستان شناسان با استفاده از وسایل تکنالوجیکی مانند رادیو اکتیف 14 وغیره میباشد.

هدف عمده من در این مقاله باستانی بودن افغانستان میباشد، طوریکه به همه بهتر معلوم است، که افغانستان یک کشور باستانی بوده، به محتوای گفتار مورخان، اسناد تاریخی و جغرافیایی قدامت تاریخی، نام و نشان، و دیگر خصوصیات اجتماعی، فرهنگی مردمان منسوب به دولت باستانی افغانستان( آریانا و خراسان زمین) خیلی طولانی و قدیمی است که تقریباً بیشتر از 5000 سال قبل از میلاد به عمق زمان تاریخی پیش میرود.

البته به اساس کرونولوژی ( علم ازمنه) علم تاریخ به دو بخش عمده، به دوره های چون ماقبل التاریخ و دوره تاریخی تقسیم میگردد. بدینمنظور وقتیکه در پهلوی اسم کشور عزیزمان کلمه ( باستانی) را افزود مینماییم، در مورد باید دلایل حاوی آثار کتبی و اسناد باستانی داشته باشیم. از اینکه آثار کتبی تاریخی کشور کمتر از زمانه های قدیمی در دسترس ما قرار دارد. اما آثار باستانی( آبده های تاریخی ) زیادی در بسیاری مناطق کشور که مهد های مدنیت را تشکیل نموده بودند، موجود است. که بالاثر حفریات و تحقیقات باستان شناسان کشور های چون روسیه وقت، فرانسه، امریکایها، افغانی وغیره بدست آمده و از باستانی بودن وطن عزیزمان بخوبی شهادت میدهد.

تحقیقات باستان شناسی بصورت رسمی و بر اساسات اصولی و علمی در افغانستان از سال 1922م شروع شده و به مدت چهل سال دوام کرد. در این مدت چهل سال در نقاط متعددی از قبیل مناطق چون: هده، بگرام، بامیان، سیستان، فاروق آباد، ایبک، قره کمر، قندوز، بلخ، غزنی، گردیز، تپه مرنجان، خیرخانه، مندیگک، شمشیر غار، نادعلی، قلعه بست در هرات، لشکرگاه، آی خانم، کویته، طلاتپه، و خیلی جا های دیگر کاوش و حفریات به عمل آمده است. که نتایج آن به صورت مقاله ها و راپور های مقدماتی و کتب در خود افغانستان و در شماره های مجله شرق و غرب منتشره روم و مخصوصاً در سلسله خاطرات هیئت باستان شناسی فرانسوی چاپ گردیده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/06ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

چند غذای معروف افغانی

منتو
يکی از خوراکه های لذيز افغانی می باشد که در بخار آب پخته می شود. خمير منتو را به شکل دايره های کوچک قطع نموده از گوشت سرخی، دنبه، پياز، سير، گشنيز و مرچ سياه پر نموده در ظرف مخصوص می چينند.

 

قابلی پلو
قابلی پلو افغانی بسيار مشهور می باشد و تقريباً اکثر کشور های جهان و کشور های همسايه به نام آن آشنا هستند که از برنج باريک، گوشت يخنی گوسفند، زردک، کشمش، خسته و پسته تهيه می گردد


شولهء غوربندی
در ولسوالی غوربند شولهء پخته می کنند که به نام شولهء غوربندی ياد می شود. اين شوله را از برنج، ماش و قورمهء دال نخود دار گوشت گوسفند تهيه ميکنند.

 

کچری قروت
کچری قروت يکی از غذاهای مشهور و مزه دار افغانی می باشد که اکثراً در زمستان پخته می شود. روز اول زمستان مردم صندلی و يا بخاری می گذارند، کچری قروت پخته می نمايند. کچری قروت از برنج لک، قروت و کوفته تهيه می شود.

 

سمنک
سمنک را در ميله های بهاری پخته می کنند و يکی از غذا های هوسانهء مردم افغانستان می باشد که گندم را در ظرفی انداخته در روز های بارانی در زير باران می گذارند. وقتی سمنک سبز شد آنرا کوبيده و جوش ميدهند. در ديگ آن هفت بار آب مياندازند و با تبخير شدن آن، چارمغز های زنده را با قدری خسته و پسته علاوه کرده بعد از آماده شدن بالای آن خشخاش را انداخته نوش جان می کنند.

 

دلمهء برگ تاک انگور
اين غذای مزه دار را طوری آماده می کنند که برگ های تازهء تاک انگور را ميده در بين آن کوفته قبلاً تهيه شده را گذاشته و با تار می بندند و در بين لعاب بادنجان رومی، سير و پياز می گذارند تا پخته شود.


کباب تندوری
مردم افغانستان مردمان مهمان نواز و بسيار خراج هستند. در مناطق مرکزی افغانستان وقتی مهمان زياد تر از پنج نفر ميداشته باشند، يک راءس گوسفند کلان را ذبح کرده و خوب پاک می شويند، بعداً مقداری سير و نمک را آماده ساخته تمام گوسفند را خوب سير و نمک می زنند. بعداً آتش کافی در تنور می افروزند و يک کاسه مسی را در روی آتش گذاشته گوسفند را مکمل توسط سيخ تندور در تندور پائين می کنند، طوريکه دنبهء گوسفند آهسته، آهسته در بين همان کاسه آب شده و بعد از دو الی چهار ساعت گوسفند پخته می شود. البته پخته شدن آن مربوط به چاقی و کلانی گوسفند می باشد.
 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

جمعیت و تعداد نفوس افغانستان

جمهوری اسلامي افغانستان ، در سال ۱۹۹۷ م ۲۰/۸۳۸/۰۰۰ نفر جمعیت داشته است، و از این نظر چهل و هفتمین کشور جهان محسوب می‌گردد.
طبق‌ آخرين‌ برآورد بانك‌ جهاني‌ (جولاي‌2000 ميلادي‌) جمهوري‌ اسلامي‌ افغانستان‌ نزديك‌ به‌25 ميليون‌ و 838 هزار نفر جمعيت‌ داشته است. البته‌ آمار ديگري‌ از سوي‌ كميسارياي‌ عالي‌ پناهندگان‌ سازمان‌ ملل‌ متحد حاكيست‌ كه‌ در ابتداي‌ سال 2000 ميلادي‌ حداقل‌5/2 ميليون‌ افغاني‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و نزديك‌ به‌2 ميليون‌ افغاني‌ در پاكستان‌ به‌ صورت‌ پناهندگان‌ رسمي‌ و غيررسمي‌ سكونت‌ داشته‌اند. . پیش بینی می‌گردد با بازگشت مهاجران افغان از آسیا (به خصوص پاکستان، ایران و امارات) و اروپا (به ویژه آلمان، فرانسه) و آمریکا و استرالیا، جمعیت کشور در سال
۲۰۰۴ به حدود ۲۸ میلیون نفر بالغ بوده باشد.رشد جمعیت %۲/۳ بوده و تراکم جمعیت حدود 9/31 نفر در هر کیلومتر مربع است.


جمعيت و پراكندگي

جامعه افغانستان را بايد جامعه اي روستايي در نظر گرفت زيرا كه روستاهاي اين كشور 77 درصد جمعيت را در خود جاي داده اند و جمعيت شهرنشينان از 23 درصد تجاوز نمي كند. تراكم جمعيت اين كشور در حدود 40 نفر در هر كيلومتر مربع است كه از اين حيث افغانستان در ميان 255 كشور رتبه 153 ام را دارد و در نيمه پايين جدول نسبت تراكم  جمعيت قرار ميگيرد.

 

 سن وجنسيت

عوامل متعددي چون جنگ و نا آرامي ،فقر و سطح پايين سواد و بهداشت عمومي برشاخصهاي آماري مرتبط با طول عمرجامعه افغانستان تاثير گذاشته به طوريكه تنها 8/2 درصد از جمعيت اين كشور عمر بالاي 65 سال دارند و ميزان اميد به زندگي در اين كشور 5/42 سال است. ساختار سني جامعه افغانستان با توجه به عواملي كه برشمرده شد بسيار جوان است و نيمي از جمعيت آن زير 5/17 سال است .

از لحاظ تناسب جنسيتي افغانستان حالتي متعادل دارد به نحوي كه در ازاي هر مرد 05/1 زن وجود داشته و جمعيت زنان و مردان افغانستان با هم برابر مي كند.

 

 گونه هاي نژادي

ساختار جمعيت افغانستان متشكل از گونه هاي نژادي متنوع است كه اغلب به صورت متمركز در نواحي مشخصي از كشور زندگي مي كنند. در صورتي كه از گونه هاي نژادي كم جمعيت تر صرف نظر كنيم به 7 گونه اصلي زير بر خواهيم خورد:

افغانستان‌ تيره‌هاي‌ جمعيتي‌ متفاوتي‌ دارد و همين‌ امر مشكلات‌ فراواني‌ را براي‌ حكومت‌ آن‌ به‌ همراه‌ داشته‌ است‌. حداقل38 درصد از افغانها «پشتون‌»، 25 درصد «تاجيك‌»، 6 درصد «ازبك‌»، 19 درصد «هزاره‌» و مابقي‌ «تركمن‌»، «بلوچ‌» و ساير تيره‌هاي‌ نژادي‌ هستند.
 اسلام‌ دین مطلق‌ مردم‌ افغانستان‌ است‌ و تعصبات‌ دینی‌ باعث‌ شده‌ كه‌ پيروان‌ ساير اديان‌ از اين‌ كشور مهاجرت‌ كنند.
%99 مردم افغانستان مسلمان هستند، که شامل %65-70 سنی و %25-30 شیعه (شیعه اثنی عشری و اسماعیلی) می باشند.حدود 20000 هندووسیک و 150 خانواده یهودی نیز در این کشور زندگی می کنند.
زبان‌ رسمي‌ مردم‌ اين‌ كشور فارسي دری و پشتو‌ است.  50 درصد از مردم‌ به‌ لهجة‌ فارسي‌ افغانستان‌ (دري‌) صحبت‌ مي‌كنند. 38 درصد از افغانها به‌ لهجه‌ «پشتو»، 11 درصد به‌ لهجه‌ تركي‌ ازبكستان‌ و تركمنستان‌ و مابقي‌ به‌ لهجه‌هاي‌ اردو و بلوچي‌ صحبت‌ مي‌كنند.
متأسفانه‌ سطح‌ باسوادي‌ درميان‌ مردم‌ افغانستان‌ پايين‌ است‌. اين‌ امر بويژه‌ در ميان‌ زنان‌ افغاني‌ كه‌ از زمان‌ روي‌ كار آمدن‌ حكومت‌ طالبان‌ ممنوع‌ التحصيل‌ شده‌اند، نمود دارد. در حال‌ حاضر 2/47 درصد از مردان‌ و كمتر از 15 درصد زنان‌ بالاي‌15 سال‌ افغانستان‌ باسوادند. همچنين‌ افغانستان‌ از لحاظ‌ امكانات‌ بهداشتي‌ دچار مشکلات میباشد. 

 

شاخصهای جمعیتی:
37/42 درصد از مردم‌ افغانستان‌ كمتر از 14 سال‌ سن‌ دارند كه‌ اين‌ ميزان‌ جمعيت‌ شامل‌5 ميليون‌ و 598 هزار پسر و 5 ميليون‌ و 371 هزار دختر مي‌شود. از سوي‌ ديگر افراد بين‌15 تا 64 ساله 86/54 درصد از ساكنين‌ افغانستان‌ را شامل‌ مي‌شوند كه‌ متشكل‌ از 7 ميليون‌ و 362 هزار مرد و 6 ميليون‌ و 839 هزار زن‌ هستند. افراد 65 ساله‌ با بالا در افغانستان 77/2 درصد از جمعيت‌ اين‌ كشور هستند كه‌ شامل 378 هزار مرد و 337 هزار زن‌ مي‌شوند.
افغانستان در منطقه حساس و استراتژيك «آسياي مركزي» قرار گرفته است. از يك سو به (شبه قاره‌ هند»، و از سوي ديگر به كشورهاي معروف به «آسياي ميانه» و نيز «جمهوري خلق چين»؛ و از سمت ديگر به «آسياي غربي» مرتبط است. سلسله جبال «هندوكش» كه قسمت وسيعي از خاك كشور را پوشانده، همواره سد محكمي در مقابل مهاجمان از شمال به سمت جنوب و مهاجمان از جنوب به سمت شمال و يا از غرب به شرق و نيز بالعكس.
افغانستان، در دو قرن گذشته، حائلي ميان امپراتوري‌هاي «شرق» و «غرب» بوده است.  مقصد آن بود كه ديوار مستحكمي بين مرزهاي استعماري شرق و غرب وجود داشته باشد؛ حتي در منطقة شمال غربي آن «تنگه واخان» (خيبر) را ضميمه خاك افغانستان نگاه داشتند تا بين «هند» كه تحت استعمار «انگليس» بود، با «آسياي مركزي» كه در تصرف «روسيه» قرار گرفت؛ فاصله و جدايي بيندازد.
در حال حاضر، به دليل قرار گرفتن در مرز با «آسياي ميانه» و اهميت انتقال منابع زيرزميني اين كشورها به دنيا از خاك افغانستان، همجواري با ايران ، در این آغاز قرن بيست و يكم و اراده جهاني براي بازسازي آن، طرف توجه محافل بين‌المللي و دولت‌هاي همسايه قرار دارد؛
مردم‌ افغانستان‌ حدود 88/45 سال‌ اميد به‌ سالمندي‌ دارند، يعني‌ اميد به‌ زندگي‌ در بين‌ مردان‌ افغاني‌ به‌62/46 سال‌ و در ميان‌ زنان‌ اين‌ كشور به‌11/45 سال‌ مي‌رسد.

پرجمعیت‌ترین شهرهای افغانستان عبارت‌اند از
:
کابل (پایتخت)
۲/۰۳۴/۰۰۰ نفر، قندهار ۲۲۵/۵۰۰ نفر؛ هرات ۱۷۷/۳۰۰ نفر، مزار شریف ۱۳۰/۶۰۰ نفر، جلال آباد ۵۸/۸۰۰ نفر قندوز ۵۷/۱۰۰ نفر، بغلان ۴۱/۲۰۰ نفر. بقیه شهرها جمعیت اندکی داشته و با چهره سازی روستایی مانند و حتی ظاهر یک شهر را نیز ندارند.%۱۶/۵ در شهر و %۷۳/۷ در حدود ۲۰/۰۰۰ روستا ساکن هستند و %۸/۶ بقیه نیز زندگی عشایری (چادر نشین) دارند؛ و به دلیل اینکه حدود ۱۷ میلیون افغان در خارج از شهرها زندگی می‌کنند، اساس جامعه در این کشور «ده» می‌‌باشد.متوسط طول عمر ۴۱/۵ سال، و امید به زندگی ۴۱ سال و نرخ مرگ و میر کودکان بین ۱۸۲ تا ۲۰۰ در هر ۱۰۰۰ نفر کودک است.

ويژگيهاي‌جمعيتي‌جمهوري‌اسلامي‌افغانستان‌‌ 

652000 كيلومتر مربع

مساحت

25838000 نفر

جمعيت

62/39 نفر

تراكم نسبي جمعيت در هر كيلومتر مربع

5/21 درصد

نسبت جمعيت شهري

5/78 درصد

نسبت جمعيت روستايي

54/3 درصد

نرخ رشد جمعيت

81/3 درصد

ميانگين نرخ رشد جمعيت 1998-1990

37/42 درصد

نسبت جمعيت زير 14 سال

86/54 درصد

نسبت جمعيت 15 تا64 سال

77/2 درصد

نسبت جمعيت بالاي 64 سال

82/41 نفر

نرخ زاد و ولد به ازاي هر هزار نفر

01/18 نفر

نرخ مرگ و مير به ازاي هر هزار نفر

54/11 نفر

نرخ مهاجرت به ازاي هر هزار نفر

28/149 نفر

نرخ مرگ و مير نوزادان در هر هزار نفر

87/5 درصد

نرخ باروري زنان بالاي 14 سال

88/45 سال

اميد به زندگي در كل جمعيت

05/1

نسبت جنسي مردان در بدو تولد

04/1

نسبت جنسي مردان زير 15 سال

08/1

نسبت جنسي مردان 15 تا 64 سال

12/1

نسبت جنسي مردان بالاي 64 سال

06/1

نسبت جنسي مردان در كل جمعيت

2/47 درصد

نرخ باسوادي مردان بالاي 15 سال

15 درصد

نرخ باسوادي زنان بالاي 15 سال

5/31 درصد

نرخ باسوادي كل جمعيت

4/21 درصد

ميانگين نرخ رشد باسوادي مردان در دهه 90

8/20 درصد

ميانگين نرخ رشد با سوادي زنان در دهه 90

پشتون , تاجيك , ازبك و هزاره

تيره هاي جمعيتي

اسلام 7/99 درصد

دین عمده جمعيت

پشتو و فارسي (دري)  

زبان رسمي

 به علت نظام قومی و قبیله ای، شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی نبوده جاده‌های مناسب برای رفت و آمد (به حدی که اکثر جاده‌های روستایی و یک سوم راههای بین شهری در زمستان مسدود می‌گردد)، نبود وسایل حمل و نقل کافی و مشکل بودن زندگی در شهرها، به علت فقدان کار و درآمد، و عدم پذیرش افراد قبایل دیگر در میان قبیله جدید، مهاجرت و رفت و آمد در کشور محدود است و بیش %۸۰ جمعیت معمولاً در همان جایی به سر می‌‌برند که متولد گردیده و حداکثر از محدوده جغرافیایی قبیله، چند کیلومتر این طرف و آن طرف می‌‌روند. بر اثر وقوع جنگ داخلی در کشور پس از سال ۱۹۸۰ م حدود ۵ یا ۶ میلیون نفر از اهالی کشور، به دو کشور پاکستان و ابران حتی اروپا و آمریکا و استرالیا مهاجرت کرده اند

جمعیت نفوس افغانستان در سالهای گذشته

بنا بر احصائيه هاي رسمي ملل متحد صفحه 132 سال 1968 نفوس افغانستان را به صورت تخمين در سال 1315 هجري شمسي مطابق 1937 ميلادي 10972000 گزارش داده است اما رياست احصائيه وزارت پلان در نشريه پيشرفت و تحليل اوضاع اقتصادي سال 1348 منتشره سنبله 1349 كابل صفحه 15 نفوس افغانستان را در سال 1329 هجري شمسي مطابق 1950 در سال 1329 هجري شمسي مطابق 1950 ميلادي دوازده ميليون نفر تخمين نموده است . و هم چنان در سالنامه سال 1311 نفوس افغانستان را در آن زمان دوازده ميليون تخمين نموده اند .

جدول ذيل نفوس سال هاي مختلف افغانستان را كه از نشرات سال هاي مختلف ملل متحد اخذ و ترتيب گرديده است با كثافت نفوس در في كيلو متر مربع آن نشان مي دهد:

(1) اگر چه در افغانستان ولايت كابل از لحاظ تراكم نفوس درجه اول را حايز است اما عامل عمده تراكم نفوس را در ولايت كابل خصوصا در شهر كابل بيشتر موقعيت اداري تجارتي و صنعتي آن تشكيل مي دهد تا حاصل خيزي اراضي زراعتي.

 

شماره سال ه. ش

تعداد نفوس

تمركز نفوس در في كيلومتر مربع

1315

10972000

1692

1329

12000000

1815

1336

13000000

2129

1348

13800000

2129

1339

14484000

2235

1340

14684000

2266

1342

15227000

2353

1345

1550000

2393

1347

16330000

2520

1350

17480000

2697

1351

17880000

2729

1352

18290000

2822

1353

18800000

2901

1354

19280000

2975

 

 چون  سر شماري نفوس افغانستان به صورت علمي تا قبل از نظام جمهوري عملي نگرديده بود از اين رهگذر اندازه مجموع نفوس كلي كشور به صورت موثق تعيين شده نمي توانست منابع مختلف و معتبر دولتي در داخل مؤسسات بين المللي با روش ها و متود هاي مختلف نفوس كشور را با ارقام متفاوت سنجش و تخمين نموده اند كه در پهلوي آن عامل عمده ازدياد نفوس كه شامل توليدات وفايت و مهاجرت ها باشد به درستي تعيين و تخمين شده نمي توانست بنابر اساسات ديموكرافي چنين استنباط مي گردد كه تنظيم پلان هاي اقتصادي و اجتماعي در كشور بدون موجوديت تعداد واقعي نفوس مشكلات زيادي را به بار خواهد آورد و نتايجي را كه از اثر تنظيم پلان ها توقع مي رود به اشتباهاتي مواجه خواهد ساخت .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 
اولين      هاي كشور   افغانستان

اولين پادشاه: احمد خان ابدالي، پسر زمان خان، از فرماندهان نظامي نادرشاه افشار بود. بعد از آن كه نادر در قرحان به قتل رسيد، احمد خان از اردوي نادر جدا شد و به سمت قندهار حركت كرد. احمد شاه دراني در سال 1160هـ . در قندهار توسط سرداران و بزرگان افغانستان به پادشاهي رسيد و در سال 1186هـ . از دنيا رفت. او اولين پادشاه و مؤسس افغانستان نوين است.

اولين رئيس جمهور: اولين رئيس جمهور كشور ما محمد داود خان است. او در سال 1352 ش در غياب پسر عموي خود يعني محمد ظاهر شاه آخرين پادشاه افغانستان كه به خارج از كشور سفر كرده بود طي يك كودتا اعلان جمهوريت كرد. بدين سان نظام سياسي كشور ما از پادشاهي به جمهوري تغيير كرد.

اولين قانون اساسي: اولين قانون اساسي در كشور ما بعد از استقلال از انگلستان در سال 1959 م توسط حكومت امان الله خان تدوين كرديد.

اولين فضانورد: عبد الاحد ممند در سال 1959 م در سرده افغانستان به دنيا آمد. او تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در افغانستان در تحصيلات تكميلي را در يكي از دانشكده‌هاي خلباني و فضا نوردي روسيه ادامه داد. وي در طول تحصيل خود، خلبان فوق العاده‌اي شد و از ميان همكارانش براي آموزش عالي و پرواز به ايستگاه فضايي«مير» انتخاب گرديد. عبد الاحد ممند پس از گذراندن تحصيلات عالي به عنوان فضا نورد حرفه‌اي در سال 1998 م مشغول كار شد. سر انجام او در حالي كه فقظ 29 سال داشت به همراه دو نفر روسي به نام‌هاي لياكوف و پوليكوف در 29 آگست 1998 رأس ساعت 55/2 صبح اولين مأموريت فضايي خود را آغاز نمود. مأموريت اين تيم فضا نوردي انجام تحقيقات و آزمايشات گروهي بود كه به كمك دو فضا نورد دیگر كه قبلاً در ايستگاه فضايي مستقر بودند انجام شد.

اولين ميدان هوايي: اولين طياره را مردم كابل در هنگام جنگ استقلال 1919م در آسمان شهر كابل ديدند كه چند بمب روي اين شهر ريخت. بعد از كسب استقلال كشور(1298ش- 1919م) چند طياره از اتحاد شوروي سابق و آلمان خريداري و اولين ميدان هوايي افغانستان به نام:«خواجه رواش» در كابل ساخته شد.

اولين ليسه: اولين ليسه در زمان حكومت حبيب الله خان(19019-1901م) در سال 1282 هـ .ش/1903م در كابل تأسيس شد.

اولين دارالمعلمين(تربيت معلم): اولين دارالمعلمين ابتدايي در افغانستان نيز در عصر امير حبيب الله خان تأسيس گرديد كه مدت آن سه سال بود و 80 نفر در آن تحصيل مي‌كردند. در هر دوره اين مؤسسه 30 نفر معلم تربيت مي‌كرد تا در ولايات رفته مدارس جديدي را به وجود آوردند و يا در مدارس خود مركز فعاليت نمايند. در آن عصر در ولايات تعليم و تربيت به شكل قديمي و سنتي توسط ملا امام- امام جماعت- صورت مي‌گرفت. امير حبيب الله دستور داد تا در تمامي مساجد تعليم كودكان طبق برنامه رسمي معارف وزارت آموزش و پرورش و زير نظر مأمور مكاتب رسمي صورت گيرد. اما اين دستور امير حبيب الله خان بنا به دلايلي جنبه‌ي عملي پيدا نكرد.

اولين اتومبيل: اتومبيل براي اولين بار در زمان امير حبيب الله وارد افغانستان شد كه در ابتدا مخصوص سواري امير و درباريان بود.

اولين نيروگاه: نخستين بند برق در افغانستان در زمان پادشاهي امير حبيب الله خان در كابل ساخته شد.

اولين طرح احداث راه آهن: در عصر امان الله(1929-1919م) توسط مهندسان آلماني در حد خيلي محدود از كابل تا دارالامان به اجرا در آمد. در حال حاضر در افغانستان در تكه راه آهن وجود دارد كه ادامه‌ي شبكه راه آهن روسيه است. يك خط آهن حدود 10 كيلومتر از كوشك، در جمهوري تركمنستان تا تور غندي در خاك افغانستان امتداد يافته و دیگري خط آهني به طول 15 كيلومتر از شهر ترند در جمهوري ازبكستان تا خيرآباد اين دو خط آهن محدود توسط روس‌ها براي تسهيل حمل و نقل احداث گرديده است.

اولین بانکنوت: اولین پول کاغذی (بانکنوت) افغانستان در سال ۱۲۹۸خورشیدی در دوره امان الله خان به ارزش یک روپیه کابلی به چاپ رسید.در سمت راست این پول، نماد حکومت افغانستان ( محراب و منبر) و در وسط آن نشان حکومت امانی و در سمت چپ، عبارت "یک روپیه کابلی" به زبان فارسی نوشته شده بود.
 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

لباس مردم افغانستان

هر قوم افغانستان لباس مخصوص خود را دارند و تا حدودي در پوشيدن و گسترش آن همت مي گمارند كه گمان مي رود در اين كار پشتونها پيشقدم باشند چون در هر كجا باشد ، همان لباس ملي خود را مي پوشند. ولي اقوام ديگر اين تعصب را ندارند و در هر محيط كه رفته اند رنگ همان محيط را به خود گرفته است.

 

لباس مردم پشتون:
مردان پشتون پيراهن ،تنبان ،لنگي ،چپلي و پتو مي پوشند. زنانشان پيراهن ، تنبان فراخ و چادر و پيزار مي پوشند . جز معدودي از پشتونهايي كه در شهر زندگي مي كنند بقيه در هر كجا اين يونيفورم را حفظ كرده اند و به آن افتخار مي كنند.


لباس مردم هزاره:
مردان هزاره برك مي پوشند و كلاه سر مي كنند، زنانشان پيراهن ، تنبان و چادر دارند. اين قاعده فقط در مناطق مرزي حاكم است. به محض اينكه از آن محدوده خارج شوند ،تغيير لباس مي دند . هزاره هاي نواحي شمال كاملا تغيير لباس داده بسياريشان برك را نمي شناسد.


لباس مردم تركمن- ازبك:
پيراهن و تنبان گويچه ،‌ شلوار، چپن قاتمه و موزه و مسي است ، ولي امروزه تغييراتي به وجود آمده جوانان مسي نمي پوشند. تمام نواحي شمال تحت تاثير لباس ازبك ها قرار گرفته چپن ، جيلك و گوبچه مي پوشند، زنان نواحي شمل چادر سر مي كنند و اين قاعده عموميت دارد . زنان تركمن لباس مخصوص دارند.


لباس مردم هرات :
لباس مردم هرات پيراهن ، تنبان ، آسكت و لنگي است. تنبان خيلي فراخ و چين دار مي پوشند. زنان و دختران در تمامي نقاط افغانستان لباسهاي شوخ و گلدار مي پوشند وليمردان لباس ساده را خوش دارند. فقط گاهي بچه ها هوس لباسهاي شوخ مي كنند كه آن هم خيلي كم است.


لباس مردم شهر :
شهري ها نظر به موقعيت اجتماعي مردم لباس مي پوشند ، در شهر كابل كه پايتخت كشور است بيشتر لباسهاي اروپايي به چشم مي خورد ، مردان كرتي و پطلون مي پوشند و زنان دامن و تعدادي هم پطلون كه اين فرم بيشتر در بين تحصيل كرده ها عموميت دارد . لباس تمام مامورين دولتي در تمام شهرها و حتي روستاها دريشي(كرتي و پطلون) است ولي مردم غير دولتي كه شغل آزاد دارند حتي در شهرها لباس محلي خود را مي پوشند.

فرهنگ لباس پوشي در ولايات و مناطق مختلف افغانستان متفاوت ميباشد و مردم هر ولايت نظر به رسم و رواج خود لباسهاي محلي با ديزاين هاي متفاوت استفاده ميکنند که بعضاً کاملاً از هم متفاوت ميباشد؛ اما در اين اواخر اين فرهنگ مورد تهاجم کشورهاي همسايه و ساير کشورها قرار دارد.
يکي از ولاياتي که لباسهاي محلي آن با طرز خاص طرح ميگردد، پکتيا است. فرهنگ لباس پوشي در اين شهر نسبت به ولايات ديگر خيلي ها متفاوت است.

در گذشته ها لباس قشر اناث در حدود ده الي پانزده متر پيراهن و پنج الي هشت متر تنبان و در حدود پنج متر چادر شان بود و بيشتر از لونگ (يکنوع گياهي که به فارسي آنرا ميخک ميگويند خوشبو ميباشد) مهره، تار زري به خاطر مزين ساختن لباسهاي خويش استفاده ميکردند و پيراهن شان به شکل کمرچين، تنبان گيبي بود؛ اما در اين اواخر تغييرات زيادي به وجود آمده و زنان بزرگسال از پيراهن کمرچين ولي کمتر از اندازه سابق يعني در حدود سه متر ميباشد استفاده ميکنند و دختران جوان از پيراهن هاي دامن اريب و چادر هاي گاج، استفاده ميکنند. قشر ذکور از پيراهن کمرچين، تنبانهاي گيبي، واسکتهاي ائينه دوزي، کلاه هاي قرص زري بلند که در آن دستار را بسته ميکنند استفاده مينمايند.
اما در بعضي از ولايات استفاده از لباسهاي محلي نظر به شرايط و تحولات اجتماعي در گذشته فرق نموده است. يکي از اين ولايات ولايت نورستان ميباشد. بعد از اينکه در زمان امير عبدالرحمن خان رو به اسلام آوردند ديگر از لباسهاي پيش از دوره اسلا م استفاده نکردند.

بعد از اينکه مردم اين ولايت رو به اسلام آوردند فرهنگ لباس پوشي در آنجا تغيير نمود، پيراهن قشر اناث نسبت به سابق که از لباسهاي کوتاه استفاده ميشد درازتر گرديد و از تنبان استفاده ميکنند، البته از پيراهن هاي کمرچين که در حدود شش متر ميباشد و از چادري هاي در حدود دو متر استفاده ميکنند و مردان از پيراهن و تنبان و چپن هاي دست دوزي شده و کلاه هاي پکول استفاده ميکنند. مردم سمت شمال کشور نيز داراي خصوصيات منحصر به خود مي باشند که در فصلهاي مختلف سال لباس خاص مطابق آب و هوا را انتخاب ميکنند.

زنان بدخشان بيشتر از پيراهن هاي کمرچين، دامن وريب و تنبان هاي گيبي (دهان پاچه تنبان کف دار است و داراي چين هاي زياد ميباشد و به طرف بالا چين ها ادامه دارد) تکه هاي کتان گلدار و چادرهاي کتاني استفاده ميکنند و قشر ذکور از پيراهن تنبان، لنگي، کلاه هاي دست دوزي، قاقمه (نوعي جيلک از تکه پشمي با ديزاين خاص) چپن و يا جيلک که حالا رئيس دولت نيز به تن ميکند استفاده ميکنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

از دومين نبرد استقلال طلبانه افغانها عليه قشون متجاوز انگليس، بيش از 120 سال مي گذرد.

در جريان اين نبرد خونين، مجاهدين و غازيان افغان در اقصي نقاط اين كشور حماسه ها و صحنه هايي از استقامت و پايداري، و ايثار و بيگانه ستيزي از خود نشان دادند كه نبردهاي سردار ايوب خان فاتح ميوند، و رشادت هاي بانوي قهرمان افغان – ملالي قندهاري – يكي از دهها حماسه شور انگيز و دشمن شكن افغانهاي سلحشور و استقلال طلب است.

در اينجا در ارتباط با گراميداشت هفته وحدت و تبريك ايام فرخنده ميلاد پيا مبر نور و رحمت، حضرت محمد مصطفي(ص) يكي از واقعيت هاي تاريخي و ماندگار مربوط به جنگ دوم افغان و انگليس را كه در قندهار اتفاق افتاده است نقل مي كنيم تا مدخل و مقدمه اي باشد براي اثبات اين مقوله كه اتحاد و وحدت مسلمين، قوي ترين سلاح دشمن شكن، و تضمين كننده عزت و استقلال و پيروزي آنهاست، و بر عكس، اختلاف و تفرقه در جوامع اسلامي، بلاي خانمانسوز و آفتي است كه زنجيرهاي اسارت و بردگي را براي مسلمانان به ارمغان مي آورد.

حدود 120 سال قبل در روزهاي كه قشون مهاجم انگليس با عبور از سرحدات شبه قاره هند، به افغانستان تجاوز كرده و در كابل، قندهار، غزني، لوگر، پكتيا، پروان، هرات و اكثر شهرهاي مهم كشور براي تصرف و اشغال تمام قلمرو افغانستان، با نياكان آزاده و سلحشور ما در حال جنگ و نبرد بودند، قواي متجاوز انگليس در قندهار، در نتيجه رشادتها و جانفشاني هاي ايوب خان فاتح ميوند، در آستانه شكست كامل قرار گرفت.

براي دفاع از قندهار نه تنها قبايل پشتون جنوب بلكه هزاره هاي ارزگان و دايكندي و ديگر مناطق همجوار نيز به عنوان لشكرهاي قومي در صفوف نيروهاي تحت قومانده ايوب خان عليه انگليسي ها مي جنگيدند. فرماندهان انگليس وضعيت را مخاطره آميز تشحيص دادند و معتقد بودند كه هرگاه اتحاد شيعه و سني براي دفاع از قندهار ادامه يابد تراژيدي قتل عام 16 هزار سرباز انگليسي كه در جنگ اول افغان و انگليس حدود 40 سال قبل از آن در شاهراه كابل – جلال آباد اتفاق افتاده بود بارديگر و اين بار در دشتهاي همجوار ميوند و قندهار تكرار خواهد شد.

تاريخ واقعات جنگ دوم افغان و انگليس شهادت مي دهد كه فرماندهان انگليسي در قندهار جلسه اضطراري تشكيل دادند و در اين جلسه تصميم گرفتند كه با يك نقشه سري و نفاق افكنانه، پشتونهاي سني مذهب قندهار را عليه شيعيان قندهاري تحريك، و زمينه را براي وقوع يك جنگ مذهبي جهت شكستن اتحاد و همبستگي مسلمانان فراهم نمايند.

نقشه به اين صورت بود:

در يكي از روزها كه در بيرون از شهر قندهار، غازيان افغان در حال پيشروي و قلع و قمع اشغالگران انگليسي بودند ساعاتي بعد از غروب آفتاب، يكي از جاسوسان محلي انگليس، با نقشه از پيش طراحي شده، يكي از كودكان خردسال قبيله علجائي را كه عصر همان روز اختطاف كرده بود به قتل رسانده و جنازه آغشته به خونش را با وضعيت بسيار فجيع و رقت انگيز، در محله شيعه نشين انداخت.

سحرگاه آن شب، پس از كشف جسد مقتول، عوامل ستون پنجم انگليس در شهر شايعه كردند كه شيعيان اين كودك پشتون غلجائي را به قتل رسانده اند.

با مشاهده اين صحنه فجيع و رگبار تبليغات و جنگ رواني انگليسي ها، جوانان قبايل پشتون قندهار، كه احساسات و غرور خود را جريحه دار شده مي پنداشتند كمر به انتقام جوئي بستند و با شمشير و تلوار و تفنگ، و در حاليكه احساسات بر عقل آنها غلبه كرده بود به محله هاي شيعه نشين قندهار هجوم آوردند. قتل و قتال و جنگ خونين و و حشتناكي آغاز شده بود. . . در بيرون از شهر، و در صحنه هاي جنگ نظامي نيز اخبار داخل شهر مانند بمب منفجر گرديد و جوانان مبارز و پيكار جو عمليات نظامي خود عليه انگليسي ها را متوقف كردند و منتظر بودند تا اخبار دقيق تري از حوادث خونين و هولناك داخل شهر بدست آنها برسد. قندهار در آتش جنگ داخلي مي سوخت، و دهها زن و مرد و كودك و پير از هر دو طرف، با خشونت و بيرحمي به قتل رسيدند. فرماندهان انگليس در اين فرصت طلائي موفق شدند عساكر بي روحيه و شكست خورده خود را از مهلكه هاي خون و خطر دور نموده و جبهه غازيان افغان را نا آرام و متشنج نمايند.

چند روز اين كشتار و خشونت ادامه يافت تا سرانجام رؤساي قبايل و رو حانيون قندهار دورهم جمع شدند و پس از تحقيقات و بررسي هاي لازم و دستگيري يكتن از جاسوسان انگليس و استماع اعترافات وي حقايق امر و دست هاي پشت پرده اين جنايت هولناك براي آنان آشكار گرديد، و همه دانستند كه اين نقشه شوم و شيطنت آميز توسط فرماندهان قشون انگليسي طراحي و بدست مزدوران داخلي آنان اجرا گرديده است تا شيعه و سني را بجان هم بيندازند و در سايه اين نفاق و جنگ داخلي، به سياست هاي استعمارگرانه خود لااقل در جنوب افغانستان ادامه دهند. . .

با كشف اين حقيقت، آتش جنگ داخلي و نزاع شيعه و سني كه حاصل توطئه انگليسيها بود به يكباره فروكش كرد و با وساطت علما و روحانيون و سران قبايل ساكن در قندهار، پشتون ها از شيعيان عذر خواهي كردند و در ميان قبايل آن ولايت مجدداً صلح و آشتي و اخوت و برادري برقرار گرديد.

با توجه به ضرورت اتحاد و همبستگي اقوام و مليت هاي اسلامي و براي در امان ماندن از توطئه و ترفندهاي نفاق افكنانه دشمنان اسلام، در سال 1358 هجري خورشيدي، حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران از دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول هر سال را هفته وحدت مسلمين نامگذاري كردند.

از آنجائيكه اهل تسنن دوازده ربيع الاول و شيعيان هفدهم اين ماه را سالروز ميلاد پيامبر بزرگوار اسلام(ص) مي دانند رهبر جمهوري اسلامي ايران با اين اقدام وحدت طلبانه خويش خواستند اختلاف آراي شيعه و سني را در اين قضيه مهم تبديل به وحدت و يگانگي نمايد.

هفته وحدت، فرصتي است كه شيعه و سني به حكم آيه مباركه (انما المومنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم) دست دوستي و محبت، و دست اتحاد و همدلي، بسوي يكديگر دراز كنند و نزاعها و كشمكش هاي فيما بين را با اعتصام به حبل المتين اسلام و عروه الوثقاي قرآن كريم و در پرتو سيره مبارك پيامبر عزيز اسلام به صلح و آشتي و تفاهم و يكرنگي تبديل نمايند.

در اين هفته، خورشيد وحدت و همدلي از مشرق انوار محمدي طلوع و در اقاليم جهان اسلام پرتو افشاني مي كند.

هفته وحدت هفته متخلق شدن به اخلاق كريمه محمدي است.

در ايام مبارك هفته وحدت، زنگار كينه ها و نفرت ها و تعصب ها از قلوب مسلمين زدوده مي شود و فرصتي پيش مي آيد براي تفكر در اين امر كه معبود ما يكي است، قرآن، كتاب آسماني است كه براي همه بشريت نازل شده است. پيامبر ما رسول الله اعظم(ص) به شيعه و سني، سياه و سفيد، عرب و عجم، فقير و غني و تمام آحاد بشريت تعلق دارد و همه پيروان مذاهب اسلامي، بسوي يك قبله واحد نماز مي گذارند. پس با اين همه مشتركات كه در اصول مذاهب پنجگانه اسلامي وجود دارد چرا ما با هم متحد نباشيم؟

و چرا به يك امت واحده تبديل نشويم؟

شعار اسلام شعار صلح و اتحاد و همزيستي و همدلي است

و پيامبر بزرگوار اسلام، مسلمانان را مانند دندانه هاي شانه، با هم برادر و برابر سفارش كرده است.

تفرقه و اختلاف و جنگ و نزاعهاي قومي و زباني و مذهبي، شعار دشمنان اسلام و ميراث انگليسيهاست كه مي گفتند در مشرق زمين و در بلاد اسلامي تفرقه بينداز و حكومت كن. . .

رسول الله(ص) پس از هجرت خود از مكه به مدينه، از نخستين كارهايي كه انجام داد يكي بناي مسجدي است كه به مسجدالنبي شهرت يافت و ديگر آشتي دادن دو قبيله متخاصم(اوس و خزرج) بود جوانان و جنگجويان اين دو قبيله كه در اطراف مدينه زندگي مي كردند تمام سالهاي عمر خود را يا در حالت جنگ و چور و چپاول و يا در وضعيت آماده باش جنگي بسر برده بودند. دشمني و خصومت دو قبيله حدود يكصد سال سابقه داشت.

پيامبر عظيم الشأن اسلام در اولين هفته هاي اقامت خود در مدينه، با ميانجيگري هاي دلسوزانه خود در ميان قبايل اوس و خزرج، صلح و آشتي و صفا و يكرنگي برقرار نمود.

همچنين در ميان انصار و مهاجرين مكه، پيمان مواخات(برادري) منعقد نمود.

اين چنين است كه دين مقدس اسلام دين وحدت و يگانگي، و مخالف تبغيض و نژادگرايي و ديگر امتيازات جاهلي است.

در كشور عزيز ما افغانستان، شيعه و سني، علاوه بر مشتركات مسلم ديني، مشتركات ديگري نيز دارند از جمله سرزمين شان و سرنوشت شان با هم مشترك است و مانند مسافراني اند كه در وسط اقيانوس موّاج و طوفاني در يك كشتي سوار مي باشند.

بنا بر اين لازم است همه ما به عوض چنگ زدن به طناب هاي فرسوده قوم و نژاد و زبان و مليت و منطقه، به رسيمان محكم الهي(قرآن) چنگ بزنيم و رسول الله(ص) را الگو و سر مشق زندگا ني خود قرار دهيم و نگذاريم بيگانگان مسيحي و يهودي از طريق ايجاد نفاق و تفرقه مذهبي سرنوشت ما و سرزمين ما را بازيچه سياست هاي استعمارگرانه خود قرار دهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

جنگ اول افغانستان و انگلیس

در سال ۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۳ میلادی) جنگ بین افغانستان و انگلیس در بخش جنوبی دره هلمند روی داد. دوست محمدخان که در کابل خود را در چنبر توطئه‌ها و دسایس گرفتار دید، ناگزیر به تبعید در هند تن در داد. نیروهای انگلیسی در کابل مستقر شدند و شاه شجاع نیز بر حکومت کابل دست یافت، هم شاه شجاع و هم انگلیسی‌ها در نیافته بودند که مردم او را نه به عنوان شاه بلکه حتی به عنوان رئیس یک قبیله هم نمی‌پذیرند. نیروهای انگلیسی از شاه شجاع حمایت کردند و بزودی خود را در حلقه‌ای محاصره‌ای افغانهای وطن‌پرست یافتند، جنگجویان افغان از هر سو بر انگلیسها حمله نمودند، و محاصره را روز تا روز تنگتر ساختند. در ژانویه ۱۲۵۷ هجری قمری (۱۸۳۶ میلادی) انگلیسی‌ها اعلام نمودند که حاضرند کابل را تخلیه کنند. رهبران کابل (طرفدار انگلیس) اعلام نمودند که آنها بدون آسیب خود را به هند خواهند رساند، واین تضمین رهبران کابل خشم افغانها را بیشتر برانگیخت، زیرا که آنها این رهبران را به رسمیت نمی‌شناختند. ستون نیروهای انگلیسی مرکب از ۴٬۵۰۰ مرد جنگی، عده‌ای زن و کودک، ۱۲٬۵۰۰ خدمه و سایر همراهان لشکر در میان برف سنگین و سرمای شدید زمستان، کابل را ترک کردند، اما ناگهان مورد هجوم قبایل خشمگین کوه نشین قرار گرفتند. حمله کنندگان کسانی بودند که برای بدست آوردن غنیمت بر ایشان حمله نموده تمام عفت و احساس بشردوستی را زیر پا گذاشته همه را قتل عام نمودند.( درست نیست . افغان‌ها در بت خاک ، جگدلک و دره خوردکابل با سربازان انگلیسی که از لحاظ تسلیحاتی تفوق نیز داشتند، جنگید و همه را به قتل رسانیدند. اینکه گفته شده (تمام عفت و احساس بشر دوستی ) را زیر پا گذاشتند درست نیست . به دلیل اینکه افغان‌ها تمام تمام افسران افسران متاهل انگلیسی را با زنان و فرزندان شان که تعداد شان به حدود چهار صد نفر می‌رسید ، تحت حمایت خود گرفتند. رجوع شود به خاطرات خانم سیل به نام شبیخون افغان. و دیگر اینکه باید پرسید انگلیس‌ها ۱۵۰۰۰ کیلومتر دورتر از خانه خود در در یک کشور بیگانه چی می‌کردند؟ مگر نه اینکه انها متجاوز بودند و جزای متجاوز را باید این چنین داد.)

در فاصله‌ای کمتر از یک سال بعد گروهی از نیروهای انگلیسی برای گرفتن انتقام رهسپار افغانستان شدند. اینان قلعه و بازار بزرگ شهر را به آتش کشیدند، و هرگونه مخالفت را سرکوب نمودند. تلاش‌های مذبوحانه انگلیس برای ایجاد یک حکومت تحت الحمایه در کابل علی رغم هزینه‌ای بسیار سنگین مالی و انسانی، تقریباً هیچ ثمری نداشت جز دشمنی و عداوت پایه دار افغانها با ایشان. شاه شجاع که مورد حمایت انگلیس بود در این گیرو دارها کشته شد. دوست محمدخان امیر تبعیدی از هند به افغانستان باز گشت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. دوست محمد پیش از فرا رسیدن مرگش به سال ۱۲۷۹ هجری قمری (۱۸۵۸ میلادی) توانست افغانستان را تقریباً در همان محدوده‌ای که امروز است، متحد و یکپارچه سازد.

پس از مرگ دوست محمدخان باز پسرانش مانند پسران تیمورشاه بخاطر بدست آوردن تخت و تاج به جان هم افتادند، سرانجام شیرعلی خان در ۱۲۸۵ هجری قمری (۱۸۶۴ میلادی) به حکومت رسید. در سالهای حکومت داری شیرعلیخان لندن و سن پترزبورگ در مذاکره‌ای به این فیصله رسیدند که روسیه مرزهای شمالی افغانستان را که کمابیش با رود جیحون منطبق است، به رسمیت بشناسد، و این منطقع باید خارح از نفوذ روسیه بماند.

با همه‌ای این احوال، مشکلات و مسائلی که در سال ۱۲۹۴ هجری قمری (۱۸۷۷ میلادی) بین انگلیس و روسیه پیش آمد، نتایج آن برای شیرعلیخان در نهایت گران تمام شد. روسها در مرزهای شمالی افغانستان لشکر آراستند و در سال ۱۲۹۵هجری قمری (۱۸۷۸ میلادی) یک هیأت دیپلماتیک به نزد امیر شیرعلی اعزام کردند. انگلیس هم برا ی اینکه از معرکه عقب نماند متقابلا یک هیات سیاسی را به‌طرف کابل گسیل داشتند، اما نگهبانان مرزی افغانستان هیأت انگلیسی را در تنگه خیبر متوقف ساخت. انگلیسها که از این رفتار حکومت کابل به خشم آمده بودند، اعلام کردند که حکومت افغانستان باید از این عمل خود عذرخواهی کند و به هیئت انگلیس اجازه بدهند که وارد کابل شود. توضیحات امیر شیرعلی خان نیز انگلیس را قانع نکرد، لذا دومین جنک انگلستان و افغانستان درگرفت.

جنگ دوم افغان و بریتانیا

وقتی انگلیسها از طرف جنوب، افغانستان را اشغال کردند، امیرشیرعلیخان از روسها استمداد کرد، ولی پاسخی نیافت و ناگزیر اداره امور را به فرزندش یعقوب خان سپرد و خود به امید جلب کمک رهسپار شمال گشت، روسها تنها کمکی که به وی کردند این بود که توصیه نمودند به پایختش برگردد و با انگیس‌ها از در صلح درآید. امیر شیرعلی نا امید، افسرده و در هم شکسته در مزارشریف چشم از جهان فروبست. انگلیس‌ها اینبار نیز با رهبرانی پیمان بستند که افغان‌ها ایشان را بحیث رهبر نمی‌شناختند. اگرچه یعقوبخان فرزند شیرعلیخان بود و از طرف وی اداره‌ای امور را در شهر کابل در دست داشت، ولی او نیز رهبری نبود که مورد قبول سران قبایل باشد. وی به همهٔ خواستهای انگلیس که مهم‌ترین آنها عبارت بود از این‌که افغانستان باید روابط خود را با سایر کشورهای خارجی با مشورت انگلیس تنظیم کند، گردن نهاد. نمایندگانی راکه انگلیس بنابر مفاد همین معاهده صلح (معاهده صلح گندمک)، در سال ۱۲۹۶ هجری قمری (۱۸۷۹ میلادی) به کابل اعزام نموده بود، چند هفته بعد به دست افغان‌هایی‌که مخالف این معاهده بودند، به قتل رسیدند. از این رو سه لشکر تازه نفس انگلیسی که هنوز آسیبی ندیده بودند وارد صحنه شده، کابل و قندهار را اشغال کردند. یعقوب خان بعد از مدت کوتاهی به هند تبعید شد.

انگلیس‌ها پی بردند که اشغال افغانستان کار چندان مشکلی نیست ولی نگهداری آن خیلی مشکل است، بنابر این به فکر آن افتادند تا در میان قبایل کسی را بیابند که هم مورد قبول مردم باشد و هم نزد انگلیس‌ها مقبولیت داشته باشد، این آخرین امید انگلیس در وجود عبدالرحمان خان پسر عمو(کاکا)ی امیر تبعید شده و نوه‌ای دوست محمدخان تحقق یافت. انگلیس‌ها از موفقیت نه چندان بزرگ خویش در جنگ دوم چشم پوشیده، از افغانستان خارج شدند، عبدالرحمان که مردم ترکستان افغان را به دور خود جمع کرده بود، در قبال گرفتن شناسایی از طرف انگلیس‌ها تنظیم روابط خارجی خویش را به ایشان واگذاشت.

در خلال حکومت او روسها و انگلیسها به توافقی قطعی در مورد مرزهای طولانی افغانستان با روسیه، از مرزهای ایران تا پامیر، دست یافتند. مرزهای جنوب غربی انگلیس نیز بر اساس خط مشهور دیورند (Durand Line) تعیین گشت، انگلیسها عبدالرحمان را مجبور ساختند تا معاهده ننگین دیورند را امضا کند که در اثر آن نیمی از سرزمین پشتونها به قوای بریتانیا تعلق گرفت. سیاست شوم و استعماری آن زمان انگلیس باعث گشت که از آن زمان تا کنون افغانستان و پاکستان موفق نشده‌اند تا مسئله مرزی خویش را حل نمایند، از آن زمان تا کنون پیوسته یک سلسله کشاکش‌های مرزی، برخوردهای نظامی و تحریکات متقابل در سراسر این مرزها را به دنبال داشته‌استند. اگرچه در این مدت سایه و سنگینی اقتدار وی در همهٔ گوشه و کنار این سرزمین احساس می‌شد، اما ادغام مردمی نافرمان و قبایلی یاغی در یکدیگر و درآوردن آنان بصورت ملتی یکپارچه و متحد، جز از این طریق ممکن نمی‌بود.(یاد نمودن از خونخوار و جنایتکاری چون عبدالرحمن با این مضمون نشان از بی اطلاعی شما نسبت به تاریخ دارد سر بریدن هزاران انسان و ساخت کله منارها را این گونه تعبیر نمودن بسیار دور از اخلاق تاریخ نگاری است اقدامات عبدالرحمن باعث کینه‌ای گشت بین هزاره‌ها و پشتونها که تا به امروز هم در جریان است در حقیقت اقدامات این سفاک خون آشام وحدت ملی که بین اقوام مختلف بود را بر هم زد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

جدول كشورهاي جهان كه كه بالاتر از 100 مليون نفر مي باشند ( 2001 )

شماره

اسامي كشورها

نفوس كشورها

درصد ازكل نفوس جهان

1

چين

000/300/151/1

32/21

2

هندوستان

000/200/859

91/15

3

ايالات متحده ً  امريكا

000/800/252

68/4

4

اندونيزي

000/400/181

36/3

5

برازيل

000/300/153

84/2

6

روسيه

000/000/149

76/2

7

ژاپن

000/008/123

29/2

8

نيجريه

000/005/122

27/2

9

پاكستان

000/0005/117

18/2

10

بنگلاديش

000/006/611

61/2

جمع  كل

000/400/227/3

77/59

 

   نكته قابل ذكر ديگر اينكه ده كشوري كه داراي  نفوس جهان يعني بالاتر از 100 مليون « چين 151/1 ملياردنفر»

هستند فقط 85/5 درصــــــــد كل كشــــــــــورهاي جــــــــــهان را تشـــــــــــكيل مي دهنـــــــــــــــــد و 5/94 درصــــــــد بقـــــيه كــــــــــشورهاي دنــــــــــــــــــــيا داراي نفـــــــــــــوس كـــــــــــــتر از 100 ملــــــــيون نفر ميباشد ضمنآ 7/ 60 درصــــــــــــــــــــــد از كشـــــــــــــــــــور هـــــــــــــــــــــــاي جهان داراي نفـــــوسي كمــــــــــــتر از ده ملـــــــــــــــيون نفـــــــــــــــــــــر و 28/24 درصــــــــــــــــد آنها حتـــــــــي زيـــــــــــر 1 مليـــــــــون نـفر نفوس دارند .

 

جدول (2 ) طبقه بندي كشورهاي جهان از لحاظ نفوس آنها

                          

دامنه نفو س

به مليون نفر

تعداد كشورهاي

جهان

درصداز كل كشورهاي

 دنيا

850 به بالا

2

16/1

850 ب- 100

8

62/4

100-10

58

52/33

10-1

63

42/36

كمتراز 1

42

28/24

تعدادكل

173

100

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

افغانستان

نام عرفی: افغانستان
نام رسمی: جمهوری اسلامی افغانستان
نام بین المللی: AFGHANISTAN
دین رسمی: دین مقدس اسلام
زبان رسمی: زبان پشتو و دری (فارسی)
زبانهای رایج: پشتو ، فارسی، ازبیکی، ترکمنی ، نورستانی ، بلوچی ، پشه ای و ...
موقعیت سیاسی: جنوب آسیا ، شرق ایران ، شمال و غرب پاکستان
موقعیت جغرافیایی: 33 درجه شمالی، 65 درجه شرقی
مساحت: 647500 کیلومتر مربع
طول مرزهای مشترک با کشورهای همسایه: پاکستان 2430 ، ایران 936 ، تاجیکستان 1026 ، ترکمنستان 744 ، ازبکستان 137 ، چین 76 کیلومتر .
آب و هوا: خشک و تقریبا کم آب ، دارای تابستان گرم و زمستان سرد .
ساختمان ارضی : عمدتا کوهستانی و دارای دشتهایی هموار در شمال و جنوبغربی .
ارتفاع از سطح دریا : مرتفع ترین نقطه : (نوشاخ 7485 متر) پست ترین نقطه (آمودریا 258 متر)
منابع طبیعی : گاز طبیعی ، نفت ، آهن ، ذغال ، مس ، کرومیت ، طلق ، باریت ، گوگرد، سرب ،روی ، نمک ، سنگ های قیمتی و زینتی .
زمین های قابل کشت : 78541.75 کیلومتر مربع
زمین آبی : 23860 کیلومتر مربع
محیط زیست : فقدان آب آشامیدنی تصفیه شده کافی ، قطع درختان جنگلی ، فرسایش خاک و استفاده از سلاحهای سنگین و استعمال مواد انفجاری فراوان در جنگ های چند ساله ، استفاده بی رویه از وسایل نقلیه و ماشین آلات در شهرها، به شدت محیط زیست را آلوده ساخته است .
جمعیت : 29928987 نفر
ساختار سنی : (0-14 سال 44.7%) (مرد 6842857)(زن 6524485 )
(15-64 سال 52.9%) (مرد 8124077) (زن 7713603)
(65 سال به بالا 2.4%) (مرد 353193 ) (زن 370772)
رشد جمعیت : 4.77%
میزان زاد و ولد : 47.02 در هر هزار نفر
میزان مرگ و میر: 20.75 در هر هزا ر نفر
میزان مهاجرت : 21.43 د رهر هزار نفر
نسبت جنسیت :
هنگام تولد : 1.05 مرد / زن
زیر 15 سال: 1.05 مرد / زن
15-64 سال: 1.05 مرد / زن
65 سال به بالا: 0.95 مرد / زن
جمع کل : 1.05 مرد / زن
میزان مرگ و میر در هنگام تولد :
جمع کل : 163.07 مرگ در هر هزار تولد زنده
مرد : 167.79 مرگ در هر هزار تولد زنده
زن : 158.12 مرگ در هر هزار تولد زنده
میزان سواد کلی : 36% ، از مجموع 51% مرد و 21% زن (1999)
مهاجران بازگشته :از چهار میلیون مهاجرتاخزان(1384) 2.3 میلیون بازگشته اند .
تقسیمات اداری : سی و چهار ولایت
استقلال : 19 اگست 1919
تسوید قانون اساسی 14 دسامبر 2003 تا 4 جنوری 2004 . امضا 16 جنوری 2004
سن قانونی : 18 سال
نرخ رشد اقتصادی : 8 %
درآمد سرانه : 200 دلار
ترکیب اقتصادی : کشاورزی 38% ، صنعت 24% ، خدمات 38% ( به جز درآمد مواد مخدر )
نیروی کار : 15 میلیون نفر
افراد بیکار : 40%
درصد شغل ها : کشاورزی 80% ، صنعت 10% ، خدمات 10%
جمعیت زیر خط فقر : 53% (سال 2003)
محصولات: گندم ، میوه ها ، خشکبار ، پشم ، گوشت و پوست گوسفند ، پوست قره قل
صادرات: بر اساس آمار ارائه شده از سوی وزارت اقتصاد صادرات افغانستان در سال جاری به حدود 500 میلیون دالر رسیده است.
واردات: واردات افغانستان در سال جاری (1384) حدود 2/2 میلیارد دالر تخمین شده است.
عواید خالص در سال 1384 از ناحیه تجارت : حدود 637 میلیون افغانی بوده است.
درآمد ناشی از مواد مخدر در سال 1384: 2/2 میلیارد دالر
صنعت: به مقدار کم، پارچه – صابون – مبلمان – کفش – کود شیمیایی – سیمان – قالی دست باف – گاز طبیعی – ذغال سنگ – مس
تولیدات برق: 905 میلیون کیلو وات ساعت (2003)
مصرف برق: 1042 میلیارد کیلووات ساعت (2003)
واردات برق: 200 میلیون کیلو وات ساعت
تولیدات گاز طبیعی: 220 میلیون متر مکعب (2001)
مصرف نفت : 5000 بشکه در روز
ذخیره ثبت شده گاز : 49.98 میلیارد متر مکعب (1 جنوری 2002)
شرکای صادراتی : پاکستان 24% ، هند وستان 21.3% ، امریکا 12.4% ، آلمان 5.5% (2004)
شرکای وارداتی : پاکستان 25.5% ، امریکا 8.7%، هندوستان 8.5% ، المان 6.5% ، ترکمنستان 5.3% ، کنیا 4.7 % ، کره جنوبی 4.2% ، روسیه 4.2 % ، ایران 31%
راههای ارتباطی :
افغانستان در مجموع دارای 21 هزار کیلومتر سرک (جاده) است که از این مجموع 18207 کیلومتر خامه   و 2798 کیلومتر پخته (آسفالت) شده بوده که اغلب در اثر جنگ ها و رفت و آمد وسایل سنگین نظامی چون تانک ها و عدم مرمت آسفالت آنها از بین رفته است و به صورت بسیار نامطلوب و تقریبا غیر قابل استفاده در آمده است . اما اخیراً (1381 تا 1383) جمهوری اسلامی ایران سرک هرات الی اسلام قلعه به طول 124 کیلومتر را آسفالت نموده است ، و همچنین کشورهایی مثل امریکا ، جاپان و عربستان سعودی سرک کابل قندهار را به طول 843 کیلومتر آسفالت نموده و برخی از سرک های دیگر مثل سرک قندهار هرات ، قندهار تورخم و ... در حال بازسازی و آسفالت شدن است .
کوههاي افغانستان
هندوکش:
اين رشته کوه از معروفترين و بزرگترين رشته کوه هاي افغانستان به شمار مي رود و ادامه‎ي رشته کوه‎هاي هيماليا مي باشد . رشته کوه هاي هندوکش ازشمال شرقي به سمت جنوبغربي کشيده شده و به دوقسمت هندوکش شرقي وغربي تقسيم مي شود . هندوکش شرقي ازغرب دره‎ي زيباک (ولايت بدخشان) شروع شده و تا کوتل خاواک (ولايت پروان ) به طول 150 کيلومتر امتداد يافته است . هندوکش شرقي داراي قله هاي مرتفع است ، که قسمت زيادي از سال رابرف دارند . بلند ترين نقطه‎ي افغانستان قله‎ي نوشاخ ، با 7485 متر ارتفاع در رشته کوه هندوکش شرقي واقع شده است . هندوکش غربي ازکوتل خاواک شروع شده و به سمت غرب تا بند امير در ولايت باميان ادامه دارد . ارتفاع هندوکش غربي از هندوکش شرقي کمتر است . به خمين دليل شاهراه بزرگ سالنگ ، که شمال و جنوب کشور را به هم وصل مي کند از دل همين کوه گذشته است . از کوتل هاي مهم هندوکش غربي مي توان ازکوتل شيبر در ولايت باميان نام برد که از گذشته هاي بسيار دور قبل از ايجاد شاهراه وتونل سالنگ ، شمال و جنوب افغانستان را به هم پيوند ميداده است. در حال حاضر نيز اين کوتل اهميت زيادي دارد .دره هاي بيشماري دردامنه هاي رشته کوه هاي هندو کش واقع است که معروفترين آنها عبارتند از : دره ي پنچشير ،دره‎‎ي شکاري ، دره اشکمش ، دره سالنگ ، دره ي هزاره ، دره ي سيغان ، دره ي کهمرد ، اندراب ، خنجان ، نور ، فرخار و....
 

کوه بابا :
رشته کوه بابا درمرکز افغانستان واقع شده وازشرق به غرب امتداد دارد . اين رشته کوه از شرق « کوتل حاجيگگ » شروع شده ، تا جنوب شرق کوه حصار ادامه مي يابد . طول اين رشته کوه در حدود 200 کيلومتر است . بلندترين قله ان شاه فولادي ، 5140 متر ارتفاع دارد . قله هاي اين کوه نيز اکثر اوقات از برف پوشيده است و شرايط خوبي براي ذخيره‎ي اب به وجود اورده است . برخي ازمهمترين رودهاي دائمي افغانستان ازهمين رشته کوه ها سرچشمه ميگيرند. در دامنه هاي شمالي و جنوبي اين رشته کوه ، بهترين چراگاه ها و مراتع افغانستان به چشم ميخورد . از کوتل هاي معروف اين کوه مي توان از کوتل حاجيگگ ، کوتل عراق ، کوتل صدبرگ ، کوتل شاتو ، کوتل ملا يعقوب و... نام برد که هر يک اهميت خاص خود را دارند . دره هاي معروف رشته کوه هاي بابا عبارتنداز : دره فولادي ، دره ي باميان ، دره‎ي کالو، دره ي ککرک و....

سفيد کوه( سپين غر ) :
اين رشته کوه ،در شرق افغانستان واقع شده و 150 کيلومتر طول دارد . سفيد کوه از 48 کيلومتري غرب پيشاور آغاز شده وبه طرف غرب ادامه مي يابد . بلند ترين قله اين کوه سيکارام ، 4755 متر ارتفاع دارد . دامنه هاي شمالي و جنوبي اين رشته کوه پوشيده از جنگل هاي انبوه و وسيع است .همچنين دره ي معروف خيبر که از لحاظ تاريخي و ارتباطي داراي اهميت زيادي مي باشد . و در لشکرکشي هاي بزرگ ، در طول تاريخ به شبه قاره ي هند همواره مورد توجه مهاجمين بوده است . در اين رشته کوه قرار دارد . طول اين گذرگاه از 60 کيلومتر تجاوز مي کند و 2000 متر از سطح دريا ارتفاع دارد .دره هاي معروف اين رشته کوه عبارتنداز :دره‎ي خيبر ، دره‎آچين ، دره ي خوگياني ، دره ي جاجي ، دره‎ي زرمست و .... ميدانيم که افغانستان داراي رشته کوههاي فراواني است که به برخي از انها اشاره کرديم . کوه هاي فيروزکوه ، سياه کوه ، گل کوه ، سليمان ، تيربند ترکستان ، پغمان ، قره باتور، چاکايي و .. از ديگر کوههاي افغانستان مي باشند .

رودهاي افغانستان :
آمودريا :
اين رودخانه از فلات پامير خورد سرچشمه مي گيرد و به درياچه آرال مي ريزد . طول اين رودخانه 2540 کيلومتر مرز مشترک با افغانستان وجمهوري هاي تاجيکستان ،ازبکستان وترکمنستان را تشکيل ميدهد . رودخانه هاي کوکچه و قندوز در خاک افغانستان به اين رود مي پيوندند . د رماه ثور براثر اب شدن برفها، آب اين رودخانه زيادمي شود .درهنگام پرآبي حدود 900 کيلومتر از ان قابل کشتيراني است .د رسالهاي گذشته چند بند روي شاخه هاي فرعي اين رود، مانند قندوز ، ساخته شده است . در حال حاضر از شيرخان بندر درولايت قندوز افغانستان به تاجيکستان وبالعکس توسط کشتي صورت ميگيرد.

هيرمند ( هریرود ):
هيرمند يکي از رودهاي مهم ، بزرگ و پرآب افغانستان است که با شعبه هاي خود ، نواحي وسيعي ازجنوب غربي کشور را ابياري مي نمايد . اين رود از ارتفاعات مناطق بهسود ، پنچاب و دايکندي ( ميان دو کوتل اوني و حاجيگگ ) سرچشمه ميگيرد . اين رود در ابتداي مسر خود سيلابي بوده و خساراتي به مردم وارد مي اورد و به تدريج از سرعت ان کم شده و و جريان آن اهسته مي گردد . رود هيرمند با 1400 کيلومتر طول ، بزرگترين رودخانه داخلي افغانستان مي باشد که نقش مهمي در اباداني و سرسبزي قسمت وسيعي از کشور ما دارد . شهرهاي تاريخي بست ، نادعلي و زرنج شهرت خود را مديون اين رود و شعبه هاي ان هستند . هيرمند با تبخير خود بر هواي پيرامونش اثر زيادي مي گذارد و از خشکي شديد هوا بويژه درتابستان مي کاهد .رود ارغنداب ، از جمله ي بزگترين رودخانه هايي است که به اين رود مي پيوندد. روي رودخانه هيرمند و شعبه هاي آن بندهايي احداث گرديده است . بند کجکي، يکي از مشهورترين و بزرگترين بندهاي افغانستان که هزاران هکتار زمين را آبياري مينمايد، از جمله آنهاست . د رماههاي حوت و حمل آب رودخانه هيرمند به حداکثر ، و در ماههاي سرطان تاعقرب به حداقل خود مي رسد . اين رود سرانجام به درياچه هامون ميريزد .
هريرود :
اين رودخانه از ارتفاعات لعل وسرجنگل در ولايت غور سرچشمه مي گيرد و از بهم پيوستن دو رود ، درنزديکي قريه ي « شينيه دولت يار» به وجود مي ايد . هريرود پس از گذشتن از وسط شهر چخچران وارد ولايت هرات مي شود . هرات آباداني خود را مديون اين رود است . رود « تگاوايشان» از جمله ي بزرگترين رودهايي است که به هريرود مي پيوندد . هريرود 1124 کيلومتر طول داشته و 560 کيلومتر آن در داخل افغانستان جاري است . 60 کيلومتر ازطول اين رودخانه ، مرز مشترک بين افغانستان وجمهوري اسلامي ايران راتشکيل ميدهد . اين رود سرانجام د رشنزارهاي جمهوري ترکمنستان (قره قوم ) فرو ميرود .


کابل رود :
آب کابل رود ، ابتدا از بهم پيوستن اب دره سنگلاخ و دره ي سرچشمه بوجود مي ايد که از ارتفاعات کوتل اوني کوه پغمان سرچشمه مي گيرند . اين رود ، پس از گذشتن از شهر کابل ، قسمت هاي وسيعي از شرق افغانستان را ابياري مي کند و داراي شعبات زيادي است که مي توان از رودخانه هاي لوگر ، سرخرود و کنر نام برد . به خاطر استفاده ي بهتر از اب اين رودخانه ها براي زراعت و توليد برق ، بندهايي روي اينرودها احداث شده است که ميتوانيم از بندهاي سروبي ، نغلو ، درونته ، بند کانال ننگرهار ، ماهيپر ، خروار و بتخاک نام ببريم . رودخانه کابل و شعبه هاي بزرگ و کوچک ان ، تنها رود افغانستان است که پس از پيوستن به رود سند پاکستان به اقيانوس هند (آبهاي آزاد ) مي ريزد . طول اين رود 700 کيلومتر مي باشد که 460 کيلومتر آن در افغانستان جريان دارد . اکثر رودهاي افغانستان ازمناطق مرکزي (هزاره جات ) سرچشمه ميگيرد ؛ لذا هزاره جات يکي از بزرگترين و مهمترين منابع آبي کشور مي باشد .
مهمترين سرکهاي افغانستان ازاين قرار است :
سرک کابل- قندهار ، با طول 843 کيلومتر سرک قندهار – هرات- تورغندي ،679 کيلومتر سرک هرات – اسلام قلعه ، 124 کيلومتر سرک قندهار – سپين بولدک ، 101 کيلومتر سرک کابل – تورخم ، 232 کيلومتر سرک کابل – شيرخان بندر ، 405 کيلومتر سرک پل خمري – مزار شريف – شبرغان ، 360 کيلومتر سرک کابل – گرديز ، 122 کيلومتر سرک گرديز – خوست ، 117 کيلومتر

جغرافياي طبيعي

افغانستان سرزميني کوهستاني و محاط بر خشکي است، و جز «اردن هاشمي» تنها کشور خاورميانه محسوب مي شود که به «دريا» راه ندارد. اين سرزمين درنيمکره شمالي، نيمکره شرقي و درمحدوده آسياي ميانه واقع است. مساحت آن را در منابع مختف بين 620 تا 700 هزار کيلومتر مربع ذکر کرده اند، اما 225، 652 کيلومتر مربع مساحت داشته و چهلمين کشور جهان به شمار مي آيد. طول مرزهاي افغانستان حدود 5800 کيلومتر مي باشد، که شامل 2384 کيلومتر درشمال با جمهوري هاي تاجيکستان، ازبکستان و ترکمننستان؛ 2240 کيلومتر از مشرق و جنوب با جمهوري اسلامي پاکستان، 73 تا 93 کيلومتر مربع از سمت شمال شرقي از طريق تنگه واخان با ايالت مسلمان نشين سين کيانگ (ترکمنستان) جمهوري خلق چين و 855 تا 930 کيلومتر در مغرب با جمهوري اسلامي ايران (که 619 کيلومتر آن با استان خراسان مي باشد) يشترين فاصله شرق تا غرب افغانستان 1240 کيلومتر، و شمال تا جنوب آن 855 کيلومتر است و حداقل فاصله آن با آبهاي آزاد جهان 500 کيلومتر است.قسمت هاي وسيعي از خاک افغانستان را عمدتا در شمال و شرق کشور، کوهها وسنگلاخ ها پوشانده است کوههاي هند و کش به طول 600 و عرض 100 کيلومتر از سمت شمال شرقي به طرف غرب و جنوب غربي کشيده شده و تقريباً از ميانه کشور مي گذرد. اين کوهها بيش از نيمي از سرزمين افغانستان را فراگرفته، و براي شهرهاي «کابل»، «قندهار» و«هرات» ارزش استراتژيکي مهمي ايجاد کرده  است.کوههاي قدر به طرف مغرب امتداد مي يابند، از ارتفاع آن کاسته مي شود و در نزديکي مرزهاي ايران تبديل به کوهها و تپه هاي کم ارتفاع مي گردند.در ادرتفاعات هند و کش همواره برف وجود دارد. حتي در تابستان ها نيز قله ها و يخچال ها پر برف است.در ميان ارتفاعات هند و کش،دره هاي عميق و خوش آب و هوا و حاصلخيزي وجود دارد که محيط مساعدي براي پرورش دام و توليد ميوه است.افغانستان سرزمين افراط و تفريط است کوهها سر به فلک کشيده و دره ها عميق، باران هاي بهاري و تابستان هاي خشک، زمستان هاي بسيار سرد و تابستان هاي گرم، ارتفاعات پوشيده از برف در طول سال و سرزمين هاي پست و خشک وسوزان.اين افراط و تفريط در زندگي اجتماعي نيز وجود دارد.سرزمين  افغانستان در طول تاريخ گلوگاه تهاجم به هند بوده است؛ جنگجويان بسياري چون «اسکندر مقدوني»، «محمود غزنوي»، «تيمور گورکاني»، «نادر شاه افشار»، از پيچ و خم کوهها و دره هاي اين کشور خود را به هندوستان رسانده اند. علاوه بر اين تا قبل از کشف راههاي آبي در قرون جديد و سپس توسعه راههاي هوايي، خط مسير بازرگاني شرق و غرب، از دشت شمالي آن عبور  مي کرد، محل عبور کاروانهاي جاده ابريشم از اين سرزمين بوده که عموما ازطريق قندهار به هند و از طريق بلخ به چين مي رفت.پس از کشف راههاي آبي و سپس توسعه راههاي هوايي، افغانستان مانند ساير سرزمين هاي آسياي مرکزي، تبديل به منطقه اي بن  بست شد و گذر هيچ بيگانه اي به آنجا نيفتاد. همچنين ارتفاعات افغانستان سپر استراتژيکي مستحکمي بين آسياي شمالي و آسياي جنوبي است.

 

مهمترين عوارض طبيعي افغانستان عبارتند از:

 

1. کوهها و کوهستان ها:

 مهم ترين ارتفاعات کشور از اين قرار است:

1- هند و کش (6298 متر) 2- پامير کوچک، (6281 متر دروخان) 3- بدخشان(5355 متر) 4- بابا (5413 متر، باميان) 50 سفيد خرس 6- ترغان  (3982 متر) 7- سفيد کوه (4755 متر ، سکرم) 8- نورستان 9- شاه مقصود (2773 متر) 10- مزار (3787 متر) 11- هزار جات (4101 متر، تمران) 12- بندبيان 13- چلبدالان 14- سياه کوه 15- بالا کوه (3872 متر) 19- دوشاخ (2110 متر) 20 ياه بند (2560 متر 21- چاغي

2. رودها:

رودهاي افغانستان (که به آن دريا مي گويند)، از کوههاي مرکزي و مناطق شرقي کشور سر چشمه گرفته، به سمت غرب و جنوب جريان مي يابد. به دليل ارتفاع زياد کوهها و کاهش نسبتاً سريع ارتفاع کوهها، سرعت آب ها بسيار زياد است و به همين جهت براي توليدانرژي برق مناسب  است.

مهمترين رودهاي کشور عبارتند از:

1- آمودريا (جيحون) از کوههاي پامير سرچشمه گرفته و حدود 1126 کيلومتر از آن در قسمت مرزهاي شمالي کشور با  تاجيکستان، ازبکستان و ترکمنستان مي باشد و قسمت هايي از آن قابل کشتيراني است در سواحل آن رودخانه شيرخان بندر و بندر حيرتان قرار گرفته، که کالاهاي صادراتي يا وارداتي افغانستان به ممالک آسياي ميانه از اين طريق مبادله مي شود.جيحون داراي آبشارهاي متعدد است و براي توليد نيروهاي هيدروليک قابل استفاده است 2- هيرمند (هلتمند): از کوههاي يغمان در غرب کابل سرچشمه گرفته و 1400 کيلومتر طول دارد و در جنوب غربي افغانستان قسمت کمي از مرز مشترک ايران و افغانستان را تشکيل مي دهد و مهمترين منبع تامين آب درياچه هاي سيستان و بلوچستان و اراضي زراعي شمالي آن است.  3- هريرود- از کوه بابا در مرکز افغانستان سرچشمه گرفته، از هرات مي گذرد و در شمال غربي کشور اندکي از مرز مشترک ايران و افغانستان را تشکيل داده سرانجام در ريگزارهاي ترکمنستان فرو مي رود. 1230 کيلومتر طول داشته و داراي آبشارهاي متعدد است و براي توليد نيروي برق مناسب است. 4- کابل رود: از کوههاي شرقي سرچشمه گرفته  از وسط دو شهر مهم «کابل» و «جلال آباد» عبور کرده وارد خاک پاکستان مي شود و به رود «سند» مي ريزد. 5- درياي پامير 6- کوکچه 7- فرخار 8- درياي کندوز 9- درياي خلم 10- بلخ 11- درياي بند امير 12- درياي پنج شير 13- درياي کند 14- درياي غربي 15- رود لوره 16- ترناک رود 17- درياي ارغنداب 18- خاش رود 19- فراه رود 20- نيزگان 21- تکاب استادن 22- شيرين تکاب 23- درياي مرغاب 24- درياي اولنگ 25- رود گز.

3 . درياچه ها: 

درياچه هايي بسيار کوچک، به نام هاي «آب ايستاده مقر»، «بند کجکي» »بندار عنداب»، «دق پترکان»، (در مرز ايران) ، «هامون پورک» و«دشتنمدي»دارد.

4. دشت ها:

که عموماً در شمال و شرق هستند.از جمله : 1- دشت برنگ 2-د پشت رود 3- گرمسير 4- ريگستان 5- سياه سنگ 6- دشت مرغو (مارگو) 7- دشت خلش 8- دشت همدم آب 9- هجده  نهر 10- دشت نمدي.

5. آب و هوا:

طبيعت افغانستان به خاطر ارتفاعات سر به فلک کشيده و رودخانه هايي که از آن سرچشمه مي گيرد، زيباست و تنوع آب و هوا در آن مشهود است.زمستانهايش بسيار سرد (تا 20 درجه زير صفر )  و تابستانهايش بسيار گرم ( تا 40درجه بالاي صفر) مي باشد.ب و هوا از يک استان به استان ديگر و از يک شهر به شهر ديگر تفاوت دارد.بارندگي نيز در نقاط مختلف، متفاوت مي باشد و بين 100 تا 400 ميلي متر در نوسان است.اين مقدار در مناطق شرقي بين 250 تا 400 و در مناطق غربي و جنوب غربي بين 100 تا 150 ميلي متر است در مناطق مرکزي به علت وجود ارتفاعات و بارندگي بيشتر، هوا از نواحي ديگر سردتر است، ولي در مناطق جنوبي و غربي به علت کمي بارندگي هوا گرمتر بوده داراي تابستان هاي گرم و خشک و زمستان هاي معتدل تر است.در مناطق کوهستاني به علت برف و يخبندان ارتباط روستائيان و قبايل نيمي از سال با يکديگر قطع مي شود و آب وهوا تاثير بسيار در پراکندگي و جدايي جمعيت دارد.منابع آب زيرزميني افغانستان نسبتاً غني است در شهر کابل آب درعمق 3-4 متري زمين قرار دارد؛ وليکن به دلايل فني، کمتر از آب زيرزميني استفاده شده و عموما مردم در اکثر نقاط افغانستان با مشکل کمبودآب (آشاميدني - کشاورزي) روبرو هستند وتنها %22به آبهاي سالم مصرفي دسترسي دارند (%39 شهرها، %18 روستاها)

جغرافياي سياسي افغانستان

افغانستان در منطقه حساس و استراتژيك «آسياي مركزي» قرار گرفته است. از يك سو به (شبه قاره‌ هند»، و از سوي ديگر به كشورهاي معروف به «آسياي ميانه» و نيز «جمهوري خلق چين»؛ و از سمت ديگر به «آسياي غربي» مرتبط است. سلسله جبال «هندوكش» كه قسمت وسيعي از خاك كشور را پوشانده، همواره سد محكمي در مقابل مهاجمان از شمال به سمت جنوب و مهاجمان از جنوب به سمت شمال و يا از غرب به شرق و نيز بالعكس.
افغانستان، در دو قرن گذشته، حائلي ميان امپراتوري‌هاي «شرق» و «غرب» بوده است. جدايي اين منطقه از ايران و پيدايش كشوري به نام «افغانستان» به همين منظور بود. مقصد آن بود كه ديوار مستحكمي بين مرزهاي استعماري شرق و غرب وجود داشته باشد؛ حتي در منطقة شمال غربي آن «تنگه واخان» (خيبر) را ضميمه خاك افغانستان نگاه داشتند تا بين «هند» كه تحت استعمار «انگليس» بود، با «آسياي مركزي» كه در تصرف «روسيه» قرار گرفت؛ فاصله و جدايي بيندازد.
در حال حاضر، به دليل قرار گرفتن در مرز با «آسياي ميانه» و اهميت انتقال منابع زيرزميني اين كشورها به دنيا از خاك افغانستان، همجواري با ايران و حالت تخاصم ايالات متحده امريكا با آن؛ توليد بيش از يك دوم مواد مخدر جهان در آن و سند پيروزي ديپلماسي سياسي و نظامي امريكا و جورج‌بوش پسر در آغاز قرن بيست و يكم و اراده جهاني براي بازسازي آن، طرف توجه محافل بين‌المللي و دولت‌هاي همسايه قرار دارد؛ اما آرام آرام اين حساسيت‌ها كاسته شده و تنها نقشي محدود در منطقه‌ به آن واگذار مي‌گردد. 

تقسيمات کشوري

جمهوري اسلامي افغانستان به34  ولايت  تقسيم مي گردد، كه ولايت دايکندي وپنجشير درزمان دولت انتقالي به رياست کرزي رسميت يافت.

 

 

سردار محمدایوب خان فاتح میوند

 

جنگ دوم افغان وانگلیس با نام نامی سردار ایوب خان، فاتح نبرد میوند  وملالی دوشیزه دلیر افغان پیوند گسست ناپذیر دارد. همانگونه که مردم کابل وحومه آن قیام عمومی برضد انگلیسها راآغاز کردند ودر تمام جبهات نبرد دشمن را به زانو در آوردند،در ادامه این قیام جنگ میوند نیزیک جنگ ظفرمند وفیصله کن و نقطه عطف تاریخی آن به حساب می رود.

بخش مهم وسرنوشت ساز جنگ دوم افغان و انگلیس،هشت ماه بعد از قیام کابل وحومه،در غرب کشور، در دشت میوند در تحت قیادت سردار ایوب خان غازی درروز۲۷جولاى ١٨٨٠ميلادى بسر آورده شد که به «جنگ میوند» شهرت یافت. دراین جنگ در لحظاتی که پله جنگ به نفع دشمن سنگینی میکرد ، يک دوشيزه افغان بنام ملالى با سرودن «يک لندى پشتو» کارنامۀ افتخار برانگيز آفريد ودرتن افغانهای شکست خورده روح وروان تازه دمید وشکست آنان را به پیروزی برنیروی دشمن اشغالگر مبدل کرد. در بحبوحۀ نبرد بعد از ظهر ۲۷ جولای که دشت میوند از تف گرما به کوره حداد میمانست، وهنگامی که  نيروهاى بريتانيائى تلفات سنگينى بر قشون افغانی تحت رهبری سردار ایوب خان  وارد کرده بود، ملالى دوشيزه ايکه با مشک آب در ميدان جنگ به مبارزين آب ميداد، نا گاه چشمش به پرچم دارافغانى افتاد که هدف گلوله دشمن قرار گرفت و پرچم از دستش بر زمين غلتید. دوشيزه ملالى مشک آب را بر زمين گذاشت و دويده پرچم افغانى را بلند کرد وآنرا به اهتزاز درآورد و اين لندى (سرود فولکلوريک) را با آواز بلند خواند:

که په ميــــــونــد کې شهــيـد نه شوې

خدايږو لاليه بې ننګۍ ته دې ســاتينه

( اگر درجنگ ميوند شهيد نشدى ، خدا ترا ، براى بى ننگى حفظ کند!)

 

خال به د يار له ويـــنـــو کښــــېږدم         

چي شينکي باغ کي ګل ګلاب و شرموينه

ترجمه:ازخون یار بررخ خالی خواهم گذاشت که از دیدن آن گل گلاب بشرمد. 

ملالی میوند غازیان را به مقاومت فرامیخواند

       شکست سپاه انگلیس درجنگ میوند۱۸۸۰

 

 از شنيدن اين بيت دوشيزۀ جوان که فرياد مقاومت در برابر دشمن را با تکان دادن پرچم ملى سرداده بود، حميت افغانها تحريک شد وخون غيرت در رگ و شرائين مبارزين چنان بجوش آمد که بدون ترس از مرگ ، همه از سنگرهاى خويش بيرون جستند و بر قشون دشمن يورش بردند و درحالى که با شليک توپ هاى دشمن جنگجويان افغان مثل برگ درخت روى هم در دشت ميوند ميريختند، اما تا گرفتن سنگر دشمن به پيش تاختند تا آنکه دشمن از سنگرهای خود پا بفرار نهاد وفتح نصيب افغانها شد.

دراین جنگ در حدود ١٢ هزار از افراد دشمن از دم شمشیر مبارزین افغان درگذشتند. بدينسان دوشيزه ملالى محرک پيروزى در جنگ معروف ميوند واقع درپنجاه کيلومترى شمال غرب قندهار نام خود را در دل تاريخ مبارزات مردم افغانستان حک نمود.يادش گرامى باد!( داستان ملالى راسيد محمودکريم يکى از افغانان مقيم امريکا از زبان پدر خود که عموى او در جنگ ميوند شرکت داشته وبراى پدر نگارنده مضمون (سیدمحمود)تعريف کرده در شماره ٣٦ مجله درد دل افغان چاپ امريکا به تفصيل نوشته شده، علاقمندان ميتوانند به آن مجله رجوع کنند.)

مرحوم استاد رشاد در مصاحبه ایکه با مسئول مجله میوند قبل از مرگ خود انجام داده ، گفته بودکه: خانوادۀ ملالی میوند تاهنوز درروستای «دخوگیانو کاریز» میوند زندگی میکنند! ملالی خود از قوم خوگیانی بود وخانواده اش باشنده همین کاریز بودند. قبر این میرمن قهرمان تا هنوز در میوند وجود دارد ومردم به زیارت او میروند و یاد وخاطر او را با زیارت کردن مقبره او زنده نگهمیدارند.مرحوم رشاد میگویند که: قبرملالی درقسمت شمالی شیلۀ مانده واقع است.

قابل يادآورى است که به ميمنت نام ملالى بسيارى از خانواده هاى افغان نام دختران نوزاد خود را به اسم او نامگذارى ميکنند و توقع والدين از اين نوزاد آن است تا مثل ملالى شجاع بار بيايد و در جوانى براى خانواده خود مثل او افتخار کمايى کند. و اين خود گراميداشت و تکريمى است که از جانب مردم ما نسبت به اين دوشيزه دلير و نامدار افغان به جاى آورده ميشود.

غازی سرداره:

در مورد این زن شجاع وفدارکار افغان که در جنگ دوم افغان وانگلیس در۱۸۸۰میلادی شخصاً حضورداشته ومبارزین را در دفاع از وطن تشجیع مینموده ،مرحوم رشاد در اثری زیرنام «دکارنامو میرمنی» (زنان صاحب کارنامه)، نوشته است:« سرداره غازی، خواهر سردار محمدرفیق خان لودین(وفات ١٢٨٣هق) وزیرامیرشیرعلی خان (وفات ١٢٩٨ هق=١٨٧٩) بود. پدر او ملاعبیدالله نام داشت ودر شهر احمدشاهی قندهار میزیست. خانواده پدری این زن درکوچه لودیان واقع دربره دروازهً شهرقندهارزندگی دارند. شوهر اوسردار مقصودخان ابن سردار رحمت خان و نواسه سردار جمعه خان برادر امیردوست محمدخان بود. خانوادۀ خسر خیل این زن در منطقه میوند بودوباش داشتند که تا هنوز قلعه وکاریزی بنام آنها درآنجا موجود است. اولادۀ سردار جمعه خان تا یازده سال قبل از نگارش این رساله (دکارنامو میرمنی) درمیوند، کاریز سردار جمعه خان راکه بنام «کاریزک» شهرت  دارد، در اختیار داشتند.

درسال۱۲۹۷هجری قمری، پانزده تن از پشتونهای غازی در دشت میوند شب را به نیت جنگ با انگلیس به سحر می آورند. آنها عقیده داشتند که: در شب پانزدهم برات روزی تمام سال هریک از آنها مهر وامضا میشود، بنابرین در ذهن هریک از غازیان این سوال خطور میکرد که روزی چند ساعته برای من حواله شده باشد؟ و بنابرین آنها به آرمان پیروزی ویا شهادت آنجا جمع شده بودند وهمه این شعار را زمزمه میکردند که :

یا به پـــــرنگ له مُلکه با ســو

یا به ایږدو پرخپل وطن باندی سرونه

 (ترجمه: یا انگریزهارا از وطن بیرون می اندازیم یاکه سرخود را برای وطن فدا خواهیم کرد.)

 

روزهفدهم هنوزآفتاب طلوع نکرده بود که غازیان به امید پیروزی بردشمن ، صفوف خود را برای جنگ منظم کردند.غازیان با توکل به خدا کمر همت برای آزادی وطن بسته بودند و این حق آنها بود، مگر دشمن( انگریزها) تسخیرسرزمینهای دیگران وکشتار مدافعین را حق خود میدانستند. آنها برتوپها، وتفنگ های عصری ومهارتهای جنگی خود تکیه داشتند. انگریزهای مغرورکه آذان غازیان افغان را شنیدند، بسرعت صفوف جنگی خود را بسوی میدان جنگ بحرکت آوردند.

روز هفدهم برات در دشت میوند، روز امتحان صبر وثبات جوانان وطن بود. دشت میوند در میان دود وآتش باروت جنگ تیره وتار می نمود. جوانان هرطرف سرمی باختند وخونشان بهرسو جریان داشت. یکسواگر توپها وتفنگها جان از بدن جوانها میگرفت، از سوی دیگر گرمی طاقت فرسای روزپنجم ماه  اسد صبروطاقت جوانان را می آزمود.در ساعت ده صبح گرمی دشت میوند به چهل درجه سانتی گراد بالارفت وچون تابه داغ گردید.هرقدر آفتاب بالاتر می آمد، گرمی بیشتر میشد و طاقت جنگجویان طاقتر میگردید تا جایی که دیگر توان فریاد الله اکبر نداشتند. زبانها خشکی میکرد و بکام می چسپید وتف ازدهان شان نیز بخار کرده بود. مبارزان در عرق خود غرق و از اسپان شان نیز عرق جاری شده بود.

در این میدان آتش وخون، بعضی از زنان افغان نیز دیده می شدند. برخی به جنگجویان تشنه آب میدادند و برخی کارتوس وباروت میرساندند وبعضی هم برای تشجیع جوانان «لنډی» وترانه های حماسی میخواندند.

"غازی سردارخانم" در قلعه خود بود و به ده نفراز زنان قلعه وظیفه داده بود که برای جنگجویان دشت میوند نان پخته کنند. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که بر برج قلعۀ خود بالا رفت تا میدان جنگ را نظاره کند. ناگاه متوجه شد که غازیان از شدت توپ وتفنگ دشمن مجبور شده اند به عقب سنگرهای خود پناه بگیرند. غازی سردارخانم که این منظره دلخراش را مشاهده نمود طاقتش طاق شد و به داخل قلعه رفت و اسلحه ای راکه داشت بر داشت وچادر را بر دور سر پیچاند و به سرعت خود را به میدان نبرد رسانید و جنگجویان را در مقابله با دشمن تشجیع نمود. وقتی آفتاب غروب میکرد، کاسه بخت دشمن نگون شد و پا به فراربسوی قندهارنهادند.

 شام هنگام که این زن شجاع دوباره به قلعه برمیگشت یک تفنگ ویک اسپ انگیسها را بطور غنیمت گرفته بود وبا خود به قلعه آورد. این تفنگ غنیمت که تا مدتها در نزد اولادۀ سردار جمعه خان به عنوان یک یادگار مقدس نگهداشته میشد، یاداور کارنامه آن خانم شجاع افغانی بود.

 مرحوم اکادمیسین رشاد این خاطره حماسی را از قول حاجی محمدابراهیم خان لودین ،روایت کرده که نامبرده بیست سال قبل(۱۹۸۰) دربغلان وفات نموده است. بگفته مرحوم رشاد،حاجی محمدابراهیم خان یکی ازرجال معزز ونامدار خاندان سردار محمدرفیق خان بود. وی برای مرحوم استاد رشاد حکایت کرده بود که این خاطره حماسی توسط ملا میریحیی باشندۀ قریه ملاشکور واقع در خاکریز قندهاربه نظم درآمده است. مرحوم رشادعلاقمند بوده تا ابیات این منظومه را از قول حاجی محمد ابراهیم خان ضبط کند ولی نامبرده بیش ازسه بند از آن نظم را بخاطر نداشته  وآن ابیات چنین است:

 

 

راووته سرداره له کلا په نیت دجنگ

نازیژه په میونده!

*    *   *

١- د ې وویل: ماولیدی گولی دپرنگیانو

مرگی دی دغازیانو

ځوانان دی چی رژیژی دوطن پر نام وننگ

ودا ځی له ژونده!

*   *   *

٢-  ځوانان دی قتل کیژی

لشکر دپرنگ رازی  میدان ته په غورزنگ

بیلیژی هار له قنده!

*  *  *

٣- دې وویل:ماولیده غازیان دکندهار

تیریژی وار په وار

ځوانان لغړی په وینوکی له لاسه د پرنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

انواع روش های تعیین سن

 

تعیین سن به روش کربن 14

 

امکان استفاده از اتم برای اندازه گیری دورانهای زمین شناسی ابتدا به وسیله گروه پیشتازان علوم هسته ای، ماری و پیرکوری تشخیص داده شد. کار از جایی شروع شد که آنها پی بردند که برخی از اتمها رادیواکتیو هستند و خود به خود از طریق خاصیت کاهش تدریجی رادیواکتیو با یک میزان ثابت و منظم تبدیل به اتم عنصر دیگر میشوند. 

 

آنها چنین استدلال کردند که اگر مقدار مشخص از عنصری تبدیل به عنصر دیگر شود و عوامل خارجی مثل گرما، رطوبت و ...در آن تأثیر نداشته باشد، این امکان وجود دارد که مدت زمان تحمل جسم را بتوان محاسبه نمود. این کشف اساس استفاده از ساعتهای اتمی است. در واقع نیمه عمر عناصر رادیواکتیو اساس "ساعت اتمی" را تشکیل می دهد. 

 

اگر مقدار معینی از عنصر رادیواکیتو یک نیمه عمر خود را طی کرده باشد فقط نصف تعداد هسته های خود را خواهد داشت و نصف دیگر آن به هسته های عنصر دیگر واپاشی کرده است. جدول زیر نشان می دهد که پس از گذشت زمان چه مقدار از عناصر ماده اولیه باقی مانده است. ( اگر نیمه عمر ماده را T بگیریم)

مقدار ماده باقی مانده از عنصر اولیه

زمان طی شده

1/2

1/4

1/8

1/16

1/32

1/64

1/128

T

2T

3T

4T

5T

6T

7T

با مشخص کردن اینکه چه مقدار از هسته ای رادیواکتیو باقی مانده است متوجه میشویم که چند نیمه عمر ماده سپری شده و چون نیمه عمر عناصر را میدانیم به راحتی میتوانیم سن نمونه را محاسبه نماییم.  به کمک زمان سنجی 14C طول عمر اجسام را تا 60000 سال می توان تعیین کرد. نیمه عمر 14C در حدود 5760 سال است و در رسوباتی که بیش از 40000 سال عمر داشته باشند تمامی 14C  به 14N تبدیل گشته و لذا 14C کلا از بین رفته و ناپدید شده است. لذا این متد اغلب در باستان شناسی و تعیین سن رسوبات عهد حاضر بکار می‌رود.  زمانی که نوترونهای پرتوهای کیهانی در اتمسفر با نیتروژن های 14 برخورد میکنند. به طور مداوم 14C تولید میشود. . 14C  با اکسیژن هوا ترکیب و به گاز کربنیک تبدیل و جذب گیاه شده و در ترکیبات بدن موجود زنده ذخیره می‌گردد. به این ترتیب 14C در تمام موجودات زنده راه پیدا می کند. پس قسمتی از همه کربن های موجود در بدن موجودات زنده   14Cاست که نسبت تمرکز آن هم مقدار ثابتی است. چون کربن ذخیره شده در بدن موجودات زنده خاصیت رادیواکتیو داشته و ناپایدار است، پس از مرگ موجود زنده به تدریج تجزیه می‌گردد.   14C با  مرور  زمان واپاشی کرده و تبدیل به عناصر دیگر میشود. زمانی که یک موجود زنده می میرد و یا گیاهی خشک میشود، دیگر 14C جدیدی به طبیعت اضافه نمیشود اما 14C های قدیمی شروع به واپاشی میکنند.

برای اندازه گیری بقایای  14Cموجود در یک تکه چوب میتوان آن را تجزیه نمود و عمرش را با دقت خوبی تعیین کرد. این امر، زمان شکسته شدن یا بریده شدن تکه چوب از درخت را مشخص میکند. برای جدا کردن 14C از دیگر عناصر، چوب را می سوزانند تا به صورت گاز متان یا اتان دربیاید گاز حاصل را که دارای 14C  است به مدت یک ماه درون یک محفظه نگه می دارند در این مدت ترکیبات اورانیوم که ممکن است باعث اندازه گیری غیر واقعی عمر شوند واپاشیده شده و مقدارشان به حداقل می رسد. سپس بوسیله دستگاهی میزان تشعشع اتم های 14C موجود در نمونه را بررسی میکنند. و به این ترتیب عمر نمونه را مشخص میکنند. با وجود همه امتیازاتی که زمان سنجی 14C  داراست محدودیت هایی نیز دارد. همانطور که گفته شد 14C نیمه عمر نسبتاً کوتاهی دارد و فقط جهت تعیین طول عمرهایی تا 60 هزار سال قبل مفید است. برای عمرسنجی موارد قدیمیتر باید از دیگر عناصر رادیواکتیو که نیمه عمر بیشتری دارند استفاده کرد. که البته اساس کار این زمان سنجی ها هم کاملاً مشابه 14C  است.

 

به غیر از کربن 14 عناصر دیگری نیز در زمان سنجی بکار می روند که عبارتند از: اورانیوم 238 ( 7238) که پس از چندمین مرحله واپاشی به سرب 206 (Pb206) تبدیل میشود. اورانیوم 235 (7235) که به سرب 207 (pb207) توریوم 232 که سرب 208 و پتاسیم 40 که به آرگون 40 تبدیل میشود.

 

تعیین سن به روش پتاسیم– آرگن

سنگها و یا کانیهایی را که حاوی پتاسیم بوده و قابلیت نگهداری گاز آرگون آنها نسبتا خوب باشد میتوان به روش پتاسیم– آرگن تعیین سن نمود. پتاسیم عنصری است آلکالی و از نظر فراوانی در پوسته زمین هشتمین عنصر محسوب می گردد. و آرگون عنصری است که در طبیعت به حالت گاز یافت میشود. در اثر تشعشع رادیواکتیو پتاسیم به آرگون تبدیل می‌شود. 

این روش بیشتر برای تعیین سن سنگهای پوسته مناسب است و باید سنگ یا کانی گاز آرگون خود را از دست نداده باشد و یا دگرگون نشده باشد. اگر کانی رخ کامل یا پرتیت داشته باشد، آرگون از لابه لای آن فرار میکند. پتاسیم دارای سه ایزوتوپ 41K ، 4039K می باشد و ایزوتوپهای آرگون شامل 40Ar ، 38Ar و 36Ar میباشد. 

کانی و یا سنگی برای تعیین سن به روش K-Ar مناسب است که دارای ویژگیهای زیر باشد:

   _  میزان پتاسیم آن متناسب با سن سنگ باشد، به هر اندازه سن سنگ و یا کانی کمتر باشد باید میزان پتاسیم بیشتر باشد

   _  قابلیت نگهداری آرگون آن در حد خوبی باشد

   _  فاقد آلتراسیون و هوازرگی باشد

   _  تحت تاثیر پدیده های حرارتی قرار نگرفته باشد

   _  در صورت داشتن حفرات، توسط کانیهای ثانویه پر نشده باشد

   _  بافت دانه ریز یا شیشه ای داشته باشد 

 

سنگهایی مثل سانیدین، آنورتوکلاز، پلاژیوکلاز، لوسیت، نفلین، بیوتیت،فلوگوپیت، موسکویت، هورنبلند، گلاکونیت و دیگر سنگهای حاوی پتاسیم در این روش به کار میروند. میزان پتاسیم موجود در هر کانی تعیین کننده محدوده زمانی خواهد بود که میتوان از آن استفاده نمود. هر اندازه میزان پتاسیم در کانی بیشتر باشد نظیر سانیدین و لوسیت از آن برای سنهای جوانتر و در صورتی که پتاسیم آن پایین باشد نظیر بیوتیت برای سنهای قدیمی میتوان استفاده نمود.

ارتوکلاز و میکروکلین برای تعیین سن به روش K-Ar مناسب نیستند زیرا این دو کانی نمیتوانند آرگون تولید شده را در دمای معمولی به خوبی در خود نگه دارند و در میکروکلین پرتیت وجود دارد. سانیدین و آنورتوکلاز برای تعیین سن سنگهای آتشفشانی به کار میروند.

پلاژیوکلازهای حرارت بالا که در سنگهای آتشفشانی تشکیل میشوند آرگون را به خوبی در خود نگه میدارند لذا مناسب برای این روش هستند ولی پلاژیوکلازهای حرارت پایین که در سنگهای آذرین درونی تشکیل میشوند مناسب نیستند. زیرا کانیهای حرارت پایین نسبت به دگرگونی حساس هستند و خیلی زود آرگون را از دست میدهند. پلاژیوکلازها برای تعیین سن سنگهای آتشفشانی قدیمیتر از پلیوسن استفاده میشوند.

لوسیت و نفلین کاربرد محدودی دارند. زیرا به ندرت در سنگها دیده میشوند. بیوتیت در شرایط زمین شناسی آرگون را به خوبی در خود نگه میدارد و برای تعیین  سن سنگهای مختلف میتوان از آن استفاده کرد.

گلاکونیت تنها کانی است که به کمک آن بعضی از سنگهای رسوبی را میتوان تعیین سن نمود. و برای سنهای چند میلیون تا میلیارد سال میتوان از آن استفاده کرد.

هورنبلند برای تعیین سن سنگهای اواسط دوران سوم و قدیمتر مناست است. هورنبلند از نظر نگهداری آرگون مقاومترین کانی است لذا کانی بسیار مناسبی برای این روش است. در سنگهای آذرین درونی از اختلاف سن بین بیوتیت و هورنبلند زمان تبلور ماگما را میتوان بدست آورد.

شیشه های طبیعی نظیر ابسیدین را نیز میتوان به روش K-Ar  تعیین سن کرد. شرط اساسی جوان بودن شیشه و عدم تغییرات شیمیایی و فیزیکی آن است.

تعیین سن به روش K-Ar  بر اساس تمام سنگ انجام میشود اما در اکثر موارد سن آن کمتر از سن تعیین شده بر اساس کانیها است. این روش برای تعیین سن سنگهای آتشفشانی و گاهی دگرگونی کاربرد دارد.

 

تعیین سن به روش  روبیدیم _ استرانسیوم :

روبیدیم از گروه IA جدول تناوبی است, شعاع یونی این عنصر در حدود پتاسیم است, لذا به جای پتاسیم در ساختمان کانیهای حاوی K نظیر بیوتیت، فلوگوپیت، مسکویت، هورنبلند، ارتوکلاز، میکروکلین، سیلویت و کارنالیت جانشین میشود.

استرانسیوم از گروه IIA جدول تناوبی عناصر است و شعاع یونی آن کمی بیشتر از کلسیم است و در ساختمان کانیهای حاوی کلسیم که عدد کئوردیناسیون آن برابر 8 است جانشین میشود. نظیر پلاژیوکلاز, آپاتیت, آراگونیت, کلسیت و غیره.

روبیدیم دارای دو ایزوتوپ 87Rb و 85Rb است. 87Rb ناپایدار است و با گذشت زمان تجزیه رادیواکتیو، آن را به 87Sr  با نیمه عمری بالغ بر 47 میلیارد سال تبدیل می‌کند. و استرانسیم دارای چهار ایزوتوپ 88Sr، 87Sr، 86Sr و 84Sr است.

روش Sr _ Rb میتواند برای تعیین سن کانیهایی مانند مسکویت، بیوتیت و همه نوع فلدسپاتهای پتاسیم دار از جمله ارتوکلاز و میکروکلین که سنگهای آذرین را تشکیل میدهند، مورد استفاده قرار گیرد. اما کانی هورنبلند مناسب نیست زیرا شامل مقدار کمی روبیدیوم میباشد. در ضمن تعیین سن گلوکونیت نیز با این روش انجام شده است.

تعیین سن به روش Sr _ Rb میتواند روی نمونه های کامل سنگ بدون تجزیه شدن کانی آن انجام شود. این عمل بخصوص در مورد سنگهای دگرگونی و آذرینی که از نظر وجود فلدسپاتهای پتاسیم دار و کانیهای میکادار مانند گرانیت و گنیس غنی می باشند، صورت می گیرد. در صورتی که بقیه سنگهای آذرین و دگرگونی اغلب نامناسب هستند.

نسبت 86Sr/87Sr در سنگهای مختلف به تاریخ قبل از تبلور سنگ و بخصوص به سن و نسبت Rb/Sr ناحیه منشا آن بستگی دارد. در مورد بسیاری از سنگهای آذرین که از منابع عمیق در پوسته پایینی یا گوشته فوقانی هستند، نسبت 86Sr/87Sr از حداقل حدود 700/0 الی 715/0 تغییر میکند که برای سنگهای دگرگونی با تاریخ تبلور طولانی پوسته و نسبتهای تقریبا بالای Rb/Sr  میتواند بیشتر باشد. نسبت 86Sr/87Sr که عموما به عنوان نسبت ایزوتوپ استرونسییم اولیه یاد میشود، یک پارامتر مهم برای مطالعه ناحیه اصلی سنگهای آذرین میباشد.

با این حال کاربرد روش روبیدیم کمتر از پتاسیم می‌باشد. و این روش در تعیین سن سنگهایی سودمند است که سنشان 3 میلیون سال است.

تعیین سن به روش  اورانیم ، سرب و توریم ، سرب : 

تغییر و تبدیل اورانیوم به سرب مثالی خوبی است از تبدیل یک عنصر رادیواکتیو 238U به 206Pb با داشتن نیمه عمری برابر 4.53x109 سال 235U .نیز تخریب شده و یه 207Pb با داشتن نیمه عمری برابر 73 میلیون سال و توریوم 232 به سرب207  با نیمه عمری تقریبا برابر با 13.39x109 سال تبدیل می‌گردد. این روش موفقیت آمیزترین روشی است که سن مواد دارای صد میلیون سال تا پنج میلیارد سال را مشخص می‌کند.

 

تعیین سن با استفاده از ایزوتوپهای 230Th و 231Pa  :

230Thحاصل تخریب 238U است و نیمه عمرش 75000 سال است 231Pa .یک فرآورده از سری تخریبی 235U است و نیمه عمر آن 34000 سال میباشد و این دو عنصر که در رسوبات کف دریا یافت می‌شوند، می‌توانند از طریق مغزه گیری بالا آورده شده و با مقادیر ایزوتوپیک در لایه‌های سطحی مقایسه و جهت تعیین لایه‌های رسوبی استفاده شوند.

 

تعیین سن به روش فلوئور

روشی است که گر چه قدیمی به نظر می‌رسد، ولی با توجه به اینکه مقدار فلوئور موجود در استخوانهای فسیل مهره داران با قدمت آنها رابطه مستقیم دارد، در تعیین سن زمینهای با فسیل مهره داران کواترنری بکار برده می‌شود، ولی باید دانست که افزایش مقدار فلوئور در اسکلت و استخوانهای فسیل بستگی به ماهیت شیمیایی در برگیرنده این فسیلها نیز دارد و روش چندان دقیقی به نظر نمی‌رسد.

 

تعیین سن به روش آمینو اسیدها

در این روش می‌توان با محاسبه نسبت آمینو اسیدهای D (راست گرد) به آمینو اسیدهای نوع L (چیگرد) در فسیلهای کواترنری (استخوان مهره داران و صدفها) تعیین سن نمود. در طی بررسی و مطالعات دهه 1970مشخص شد که با کاربرد عملی فرآیند آمینو اسید و راسمیزیشن (racemization) می‌توان سن بقایای اسکلتی فسیل شده را به دقت مشخص کرد. در پروتئین موجودات زنده نسبت اسیدهای آمینه نوع L صد در صد می‌باشد.

پس از مرگ جاندار طی فرآیند راسمیزیشن، آمینو اسیدهای نوع L به نوع D تبدیل میشود. نسبت نوعD  به نوع L در باقیمانده‌های اسکلتی با گذشت زمان افزایش پیدا می‌کند تا نسبت L/D برابر 1 گردد. اما بر خلاف روشهای تجزیه و تخریب رادیو متریک نسبت L/D قابل برگشت است.

بهر حال با محاسبه با این نسبت نیز می‌توان سن نمونه را تعیین کرد. در این روش مقادیر جزیی از نمونه را باید بکار گرفت. این روش در تعین فسیلهای انسانی اولیه و آثار دریایی باقیمانده از چند هزار سال اخیر کاربرد فراوانی دارد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

عنایت الله پایښت


جايگاه افغانستان در تمدن مشرق زمين


ميهن ما جايگاه افغانستان از قديمي ترين كشور هاي جهان است .از شيوه زندگي دورن هاي بسيار قديم افغانستان آثار و معلومات كافي در دسترس نيست.
اما در اكتشافات باستان شناسي در غار قره كمر سمنگان اسلحه ، سنگ چخماق و ابزار هاي استخواني متعاق بهع دوره ديرينه سنگي بدست آمد.از غار هاي مهم باستاني افغانستان ، غار بزرگ چهل ستون در باميان است .با توجه به اين شواهد تاريخي مي توان گفت كه از بيست هزار سال پيش از ميلاد جامعه افغانستان وجود داشته است و تا دوره نو سنگي مراحل مختلفي را طي كرده است. به طور خلاصه مهم ترين ويژگي هاي تمدن باستاني افغانستان عبارتند از:
1)افغانستان از دو تا سه هزار سال پيش از ميلاد داراي زراعت و آبياري پيشرفته آباد و پرجمعيت بوده است ودر طي هزاره اول پيش از ميلاد صنايع دستي ، مسكوكات،طب،نجوم،نساجي،و فلز كاري در آن رواج داشته است.
2)افغانستان از دير باز با بيشتر تمدن هاي تاريخي دنيا آشنا بوده است. بنا بر اين تمدن باستاني افغانستان از تمدن هاي خاورميانه در غرب،تمدن هند در جنوب و تمدن چين در شرق متاثربوده ولي داد و ستد بيشتر افغانستان با تمدن هاي هند و چين بوده است.
3)نظر فرهنگي،افغانستان در مناطق از پيشرت قابل ملاحظه اي بر خوردار بوده است. در ساختار اجتماعي كهن افغانستان ، پدر رئيس
خانواده و ريش سفيد بزگ رئيس طائفه بوده و از اتحاد چند طائفه يك قبيله شكل مي گرفته و رئيس قبيله با انتخابات به اين مقام مي رسيده است.


نگاهي به ادوار تاريخي افغانستان


تاريخ دانان اروپايي دوران زندگي انسان را به دوره هاي مختلفي تقسيم مي كنند ولي من با توجه به نياز و شرايط خاص افغانستان در بررسي تاريخي خود دوره هاي تاريخي تاريخي افغانستان را به سه مرحله تقسيم مي كنم
1) دوره باستاني از پيدايش زرتشت تا ظهور اسلام
2)دوره اسلامي از ظهور اسلام تا شكل گيري افغانستان نوين
3)دوره معاصر از شكل گيري افغانستان نوين تا حال حاضر
دوره باستاني سرزمين ما تقريبا دو هزار و شش صد سال پيش ، با ظهورزرتشت در باختركه شهر مركزي آن بلخ ام البلاد شهرت داشت
آغاز مي گردد.زرتشت توانست زمامداران محلي را به دين خود وارد سازد و به كمك آنان به تبليغ دين خود پرداخت .
ظهور اسلام در شبه جزيره عريستان تغيي شگرفي را در تاريخ زندگي مردمان افغانستان پديد آورد. تعاليم حيات بخش اسلام نظر بسياري از انسان ها را به خود معطوف داشت و گرايش مردم به اسلام فصل تازه اي را در تاريخ اين كشور رقم زد.
اسلام دگرگوني هاي ژرفي را در ساختار فرهنگي ،اجتماعي و اقتصادي سرزمين ما پديد اورد.بنابر اين تاريخ دانان ظهور اسلام را يك شاخص براي تقسيم بندي تاريخ افغانستاندر نظر گرفته اند.
دوره سوم با شروع حاكميت «احمد شاه درّاني ‌» و شكل گيري افغانستان نوين آغاز مي شود.احمد شاه درّاني توانست دولت ملي افغانستان را تشكيل دهد. افغانستان كنوني ما با نظر داشت برخي تغييرات ،ميراث به جاي مانده از اين فرد مقتدر است.

 



افغانستان در عصر هخامنشي


افغانستان در عصر هخامنشي در اين دوره در سر راه آسياي ميانه،ايران و هندوستان قرار داشت.اين سرزمين همواره از سوي اقوام چادر نشين شمال خود تحديد مي شد.اين هجوم ها دولت مركزي را تضعيف كرد و دولت مركزي جاي خود را به دولت هاي محلي داد
با حمله اسكندر مقدوني به ايران،داريوش سوم از دفاع عاجز گرديد و عازم افغانستان شد و با قيام دوباره مردم افغانستان كشته شد . در همين زمان بسوس والي افغانستان اعلان استقلال كرد و خود را پادشاه مشرق زمين ناميد ولي با حمله اسكندر مقدوني پادشاهي او ديري نپاييد و به دست اسكندر كشته شد .
كوروش پادشاه هخامنشي پسي از فتوحاتش در آسياي ضغير و بين النهرين رو به شرق نهاد ولي با مقاومت مردم افغانستان روبرو گرديد
.اين مقامت شش سال طول كشيد و سر انجام كوروش در يكي از همين جنگ ها كشته شد. كمبوجه راه پدر را ادامه داد و تصرفات كوروش را تا سند كامل كرد ولي توجه هخامنشي به غرب باعث گرديد كه والي نشينان شمال و غرب افغانستان قدرت يابند.




حمله اسكندر و دولت يوناني باختر


با ظهور اسكندر مقدوني و از بين رفتن دولت هخامنشي ، اسكندر حمله خود را سوي شرق تداوم داد. سپاهيان اسكندر از راه قندهار به كابل رفتند . آنان سپس از گردنه هاي هندوكش گذشتند و رو به بلخ نهادند. بسوس حاكم بلخ در برابر حمله اسكندر تاب نياورد و به سمت شمال گريخت ولي عاقبت به دست سردار يوناني اسير و كشته شد.
شهر سازي يكي از مهم ترين اقدامات اسكندر مقدوني در كشور تصرف شده است. اسكندر با نوجه به موقعيت جغرافيايي و نظامي مراكز شهري جديدي را پديد آورد كه در كشور هاي مختلف به اسكندريه شهرت دارند.بنابراين اين شهرها پيش از آن كه براي اهداف اقتصادي بنا شده باشند اهميت نظامي داشته اند.
اسكندر مقدوني در راه بازگشت از هند در بابل در گذشت و متصرفات او بين سرداران يوناني تقسيم گرديد.بدين ترتيب اداره متصرفات يوناني در مشرق زمين شام و ايران و افغانستان به سلوكوس رسيد.
درگيري هاي سرداران يوناني سبب گرديد كه توجه آنان از مشرق برداشته شود.در اين اوضاع ديو دوت يكي از سرداران در اعلان استقلال كرد و دولت مستقل يوناني باختر را بنيان گذاري كرد.
دولت جديد يوناني باختر با دولت تازه تشكيل اشكاني روابط دوستانه اي بر قرار كرد . در اين دوره از از دشت هاي ايران تا حوزه گنگ در هند و از سيحون و جيحون تا درياي هند وسعت داشت.
پيدايش نفاق ، رقابت و دو دستگي بين سرداران و قدرت گيري دولت اشكاني در ايران و هجوم اقوام سيتي از شمال به درون دولت يوناني باختر اسباب انقراض اين سلسله را فراهم ساخت و عاقبت به دست دولت اشكاني از ميان رفت .
همراه با ورود يونانيان به افغانستان تعدادي از دانشمندان و هنرمندان يوناني نيز به شرق آمدند و زبان و خط يوناني در افغانستان گسترش يافت. بدين ترتيب تمدن و فرهنگ يوناني تاثيرات ژرفي را بر تمدن و فرهنگ افغانستان بر جاي نهاد.
در دوره دولت يوناني باختر افغانستان به شاهراه تجارتي آسيا تبديل گرديد و به غرب و شرق و شمال و جنوب آسيا از طريق افغانستان به يكديگر مرتبط گرديد.
حفريات باستان شناسي در ويرانه هاي شهر قديمي «آي خانم »در محل تلاقي رودهاي كوكچه و آمو در نزديكي مرز تاجيكستان ،اختلاط عناصر معماري محلي و تزئينات معماري يوناني را به خوبي نشان مي دهد.

 



افغانستان در عصر كوشاني


در قرن اول ميلادي ، كوشاني ها كه طائه اي از آسياي ميانه بودند و از نظز نژادي با تركان نزديكي داشتند كابل را به تصرف در آوردند
و آن را پايتخت خود قرار دادند. با استقرار كوشاني ها در كابل ،آنان اندك اندك قدرت خود را در سراسر شمال غربي هند و بيشتر آسياي مركزي گسترش دادند . كوشاني ها در ابتدا سعي داشتند كه جاده تاريخي ابريشم را در اختيار گيرند ولي با مقاومت دولت چين روبرو گرديدند و كوشاني ها در اين اقدام خود ناكام ماندند .
مقتدر ترين پادشاه سلسله كوشاني ،كانيشكا است . او از سال 120تا 162 ميلادي حكومت كرد . وي توانست در شمال غرب كشور خود اشكاني هارا شكست دهد و در شمال شرق ، تركستان چين را به تصرف خود در آورد .در زمان پادشاهي او ،هنر و علوم پيشرفت كرد و پيكر تراشي يوناني - بودايي برخي از زيباترين شاهكارهايش را پديد آورد و بنا هاي عالي در پيشاور ،تكسيلا . متورا ساخته شد و فن طبابت رو به پيش رفت نهاد . كتنيشكا در برابر دين هاي گوناگون بردبار بود ولي سرانجام آيين بودايي آميخته با افسانه هاي بودايي را پذيرفت .
در دوره كوشاني ها ،افكار مذهبي بودايي و روحيات صنعتي يوناني در سايه مهارت صنعت گران افغانستان در هم آميخت و ترقي بسيار كرد .مجسمه حيرت انگيز باميان متعلق به همين دوره است .
در اين دوره تجارت گسترش فراواني يافت ، زيرا راههاي تجاري ايران ،هند و چين از افغانستان مي گذشت .پس از كانيشكا ،نظر جانشينان او بيشتر به هند معطوف گشت و آنان سر انجام در ملت هند تحليل رفتند و آخرين پادشاه شان در سرزمين هند از بين رفت و دولت قدرتمند كوشاني جاي خو را به يك سري دولت هاي كوچكتر محلي داد.

 



افغانستان در عصر يفتلي ها


يفتلي هااز اقوام سيتي هستندكه در دشت هاي پهناور آسياي ميانه مي زيستند .با تضعيف دولت قدرتمند كوشاني ,يفتلي ها كم كم به قلمرو دولت كوشاني نفوذ كردند و بالاخره توانستند در سال 425 ميلادي تمام نواحي شمال افغانستان كنوني را تصرف كنند و در تخارستان حكومت خود را تشكيل دهند .
يفتلي ها توانستند با بر انداختن بقاياي دولت كوشاني ,كابل , قندهار و زابل را نيز متصرف شوند و بخش هايي از هند را به تصرف خود در آورند .
مقتدر ترين پادشاه يفتلي ها ,اخشنور بود .او با دولت ساساني وارد جنگ شد و توانست فيروز پادشاه ساساني را اسير كند. در طي يك معاهده فيروز آزاد و پسرش قباد را به عنوان گروبان در دربار يفتلي ها به جاي گذاشت. يك سال بعد فيروز با پرداخت پول ,قباد فرزند خود را آزاد و يك سال ديگر تجديد قوا كرد.و مجددا به يفتلي ها حمله برد و در اين حمله بدست يفتلي ها كشته شد و پسرش قباد با همكاري اخشنور بر تخت سلطنت تكيه زد .بدين ترتيب دولت ساساني خراج پرداز يفتلي ها شد.
اخشنور توانست همه حكومت هاي محلي را در هم شكند و دولتي متحد و قدرتمند را از كناره غربي رود هريرود تا كابل به وجود آورد . ولي جنگ هاي پي در پي حكومت يفتلي ها را ضعيف كرد و عاقبت بر اثر حملات ساساني ها از غرب و تركان از شمال دولت يفتلي ها از بين رفت .
در دوره يفتلي ها فرهنگ و تمدن از رونق افتاد و شهر هاي بزرگ در شمال و جنوب هندوكش رونق گذشته خود را از دست دادند .يفتلي ها معابد بودايي را ويران كردند و پيروان آن را كشتند .
با اين همه اهميت دولت يفتلي در ايجاد وحدت سياسي در افغانستان بود . آنان توانستند حدود افغانستان را از آسياي مركزي تا هندوستان شمالي گسترش دهند.


ظهور اسلام و نفوز آن در افغانستان


با فروپاشي دولت يفتلي در افغانستان ,اين كشور بار ديكر جزو قلمرو ساساني شد ولي دولت ساساني نتوانست حاكميت خود را بر تمام سر زمين باستاني افغانستان مستحكم بسازد . از اين رو در قسمت شرقي افغانستان بقاياي كوشاني و يفتلي ها قدرت گرفتند و دولت هايي محلي را تشكيل دادند .
در اوايل قرن هفتنم ميلادي اسلام در شبه جزيره عربستان ظهور كرد و حضرت محمد (ص) آخرين پيامبر الهي ,كامل ترين دين آسماني را براي سعادت و هدايت بشريت از جانب پروردگار آورد . تعاليم حيات بخش اسلام اندك اندك كه تمام شبه جزيره عربستان را فرا گرفت
و پس از آن به كشور هاي همسايه از جمله دولت ساساني راه يافت .
در نيمه قرن هفتم ميلادي كه دولت رو به انحطاط ساساني در زير سم اسبان تازه نفس اعراب مسلمان در حال فروپاشي بود . تركان از شمال و هندوان از شرق به افغانستان وارد شدند و هرج مرج ناشي از سقوط اداره مركزي را شدت بخشيدند . نفوذ زمامداران هند به جنوب هندوكش خصوصا قندهار , اين شهر را براي مدت هاي طولاني به يك مركز مقاومت در برابر نفوذ اعراب مسلمان تبديل كرد .
مسلمانان در اواسط سده هفتم ميلادي در دو جبهه موازي به افغانستان وارد شدند ؛ در شضمال از راه هرات و در جنوب از راه سيستان
. در شمال نيروي مسلمانان در ماوراءنهر در شمال تخارستان در شرق بلخ گسترش داد .
در جنوب مسلمانان , سيستان ورا پايگاه نظامي خود تبديل كردند و حملاتي را براي تسخير كابل انجام دادند ؛ اما بر اثر مقاومت سر سختانه شاهان كابل موفق به فتح كابل نشدند .
اگر چه مسلمانان نتواستند كابل را به تسخير خود در آورند اما اسلام در بين مردم افغانستان نفوذ كرد و تاثيرات ژرفي را در ساختارفرهنگي ,اجتماعي و اقتصادي اين سر زمين پديد آورد . پيدايش سرزمين بزرگ اسلامي از كوهاي پيرينه در اروپا تا كوهاي پامير در شرق عرصه را براي گسترش مبادلات فرهنگي و اقتصادي فراهم ساخت و جمعيت شهر هاي چون هرات ,بلخ و زرنج مه مراكز اصلي اين مبادلات در افغانستان بودند به صورت بي سابقه اي افزايش يافت .
از نگاه فرهنگي هر چند هنر هايي چون مجسمه سازي و نقاشي از رونق افتاد اما علوم و ادبيات رونقي بسيار يافت و دانشمندان مسلمان در انتقال اين دانش ها به سر زمين هاي تازه مسلمان در آسياي و هند نقش مهمي را ايفا كردند.

افغانستان در عصر طاهريان

 
با به دست گيري خلافت اسلامي توسط خاندان عباسي مسلمانان غير عرب قدرت بيشتري در دستگاه خلافت يافتند .رقابت هاي موجود بين قدرت طلبان سبب گرديد كه عباسيان به استفاده از قدرت هاي محلي همت گمارند.
طاهريان از مردمان شهرپوشنگ هرات و از طبقه اشراف بودند و توانستند به جايگاه خاندان برمكي و سهل در دربار خلافت بغداد دست يابند.
طاهر بن حسين موسس طاهريان بود.او در سال 206هجري نام خليفه را از خطبه انداخت و در سكه هاي كه ظرب كرد نامي از خليفه عباسي نبرد
طاهريان اگر چه در پي استقلال ملي بودند ولي از خلافت اسلامي ، زبان عربي و دين اسلام حمايت مي كردند.
طاهريان نشابور را به عنوان پايتخت خود برگزيدند و قلمرو حكومت آنان شامل سيستان ، كرمان، خراسان و طبرستان و ماوراءالنهرمي گرديد كه بخشي اعظمي از افغانستان كنوني در بر مي گرفت.
طاهريان در نشر معارف اسلامي كوشش داشتند و در امر بهبود آبياري و زراعت كوشش و تلاشهايي را به خرج دادند .
در دوره طاهريان زبان و ادبيات فارسي گسترش يافت و زبان دري با رسم الخط عربي نشو ونمو يافت و اولين شعراي فارسي گوي مانند حنظله بادغيسي و عباس مروزي ظهور كردند .
با مرگ طاهر قدرت طاهريان رو به افول نهاد .حملات پي در پي خوارج، حمايت طاهريان از خليفه عباسي و جنگهاي متعدد با شورشيان سبب تضعيف دولت طاهري گرديد در سالهاي پاياني دولت طاهريان علويان در طبرستان و يعقوب ليث صفّا در سيستان قدرت گرفتند سر انجام دولت طاهريان به دست يعقوب ليث صفّا پايگذار دولت نوپاي صفاري در سال 259هجري از بين رفت.

افغانستان در عصر صفّاريان


در هنگام ظهور اسلام، مردمان سيستان دين زرتشتي داشتند؛ از اين رو در برابر عربهاي مسلمان مفاومت بسياري از خود نشان دادند؛ سيستانيان اگر چه سالها بعد اسلام آوردند و در جهت نشر دين اسلام كوشيدند ولي روحيه استقلال طلبي خود را همچنان حفظ كردند.
يعقوب بن ليث صفّار در نزديكي زرنج به دنيا آمد . او در ابتدا شغل رويگري داشت ولي بعدها به عياري روي آورد. سيستانيان با بيرون راندن والي طاهريان به استقلال نسبي دست يافتند. در سال 247هجري يعقوب با شكست دادن رقيبان به امارت سيستان رسيد. او پس از به دست گيري قدرت ابتدا خوارج و سپس ساير رقباي خود را سركوب كرد. از مهمترين اقدامات يعقوب،فتح شرق افغانستان بود. او توانست قندهار و كابل را به تسخير خود در اورد و اسلام را تا مرزهاي هند گسترش دهد . پس از آن طبرستان را گرفت و به نيشابور آمد و آخرين بقاياي طاهريان را بر انداخت . يعقوب بخش اعظم ايران كنوني را به تصرف خود در آورد و پس از آن روي به جانب بغداد نهاد. سپاهيان يعقوب در شرق دجله با سپاهيان عباسي رو به رو گرديد. در ابتدا پيروزي با يعقوب بود ولي سپاهيان عباسي با جاري آب سپاهيان صفاري را به هزيمت واداشتند .يعقوب شكست خورده به سيستان باز گشت . وي تصميم داشت دوباره با خليفه بغداد وارد جنگ شودكه عاقبت در سال 265 هجري در جندي شاپور درگذشت . پس از او برادرش عمرو بن ليث به قدرت رسيد . عمرو از در دوستي با خليفه در آمد و نسبت به خليفه اظهار اطاعت و فرمانبرداري كرد و خليفه نيز حكمراني او بر نواحي تحت تصرفش به رسميت شناخت ولي به زودي شورش هاي فراواني در قلمرو دولت صفاري به وقوع پيوست.
سر انجام در جنگي كه بين عمرو ليث و اسماعيل ساماني صورت گرفت او بدست اسماعيل اسير و به بغداد نزد خليفه فرستاده شد و پس از مدتي در زندان كشته شد با كشته شدن عمرو دولت صفّاري رو به ضعف نهاد . بقاياي دولت صفاريان بدست دولتهاي سامانيان و غزنويان از بين رفتند.
در دوره صفاري، زراعت و صهعت رونق داشت و در حوزه هاي هريرود و هلمند، باغداري راه سازي آسياب بادي وآبي، حفر كانال و پيشه وري و معماري پيشرفت كرد . در اين دوره نظام سياسي استحكام يافت، از نظر اداري، دولت صفاري تشكيلات منظم داشت و رسم الخط عربي در اين دوره پيشرفت كرد.

 

 

افغانستان در عصر سامانيان


سامانيان از مردم بلخ بودند. اسد پسر سامان و فرزندانش به خدمت مآمون عباسي درآمدند با شكل گيري حكومت طاهريان، عناصري از خانواده ساماني در دستگاه دولت طاهري نقش هاي برجسته اي به عهده گرفتند.
ماوراءالنهر مركز اصلي حكومت سامانيان گرديد و قدرت چشم گير آنان باعث شد كه خليفه عباسي در سال 261منشور حكومت ماوراءالنهر را براي امير نصربن احمد ساماني بفرستد .
پس از جنگ بزگي كه بين عمرو بن ليث صفاري و اسماعيل ساماني در گرفت و عمرو شكست خورد و اسير گرديد وبه بغداد نزد خليفه فرستاده شد، اسماعيل ساماني توانست منشور حكومت تمام افغانستان و ماوراءالنهر را از خليفه بغداد بدست آورد. امير اسماعيل ساماني توانست علاوه بر متصرفات فبلي ، بخشهاي از ايران را نيزر به حكومت خويش ضميمه نمايد.
سامانيان به گسترش فرهنگ اسلامي و فارسي توجه فراوان داشتند. در اين دوره علم و تمدن و شهر سازي پيشرفت شاياني كرد و كتابخانه هاي بزرگي در بخارا ايجاد گرديد . بدين سبب دربار سامانيان محل رفت وآمد بسياري از دانشمندان آن زمان شد شهر بخارا پايتخت سامانيان به يكي از مراكز علمي جهان اسلام تبديل گرديد.
از جمله دانشمندان بزرگ اسلامي ابو علي سيناست كه در سال هاي پاياني عصر ساماني از كتابخانه بزرگ بخارا استفاده نمود. امراي ساماني در تبليغ دين اسلام كوشيدند و از ترجمه كتابهاي ديني عربي به فرسي حمايت كردند . سامانيان فرهنگ ديرين فارسي را با اصول اسلامي در آميخت و اسلام را به فرهنگي جهاني تبديل كردند .
در مجموع مي توان پادشاهان ساماني را دانش پرور دانست كه در پرتو اسلام توانستند آسياي ميانه را با يكديگر متحد سازند سالهاي پاياني دولت ساماني را مي توان با قدرت گيري و نفوذ تركان قراختايي به درون قلمرو ساماني، ظهور دولت نوپاي غزنوي در افغانستان و از بين رفتن طبقه دهقانان و هجوم آنان به شهرها همزمان دانست .
در اثر رقابت هاي داخلي، پاي تركان به رقابت هاي درون سلسله ساماني كشانده شد.از اين پس قلمرو ساماني ، به ويژه پايتخت آن از سوي تركان شمال تهديد مي شد سر انجام تركان قراختايي توانستند در سال 389 بخارا را به اشغان خود در آورند . با سقوط بخارا توسط تركان،دولت سامانيان نيز از ميان رفت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

ده نابغه جهان

...:...:...:...:...:...:...

   يوهان ولفگانگ وون گوته

 

 گوته شاعر آلماني با ضريب هوشي 210 ، نمايشنامه نويس، داستان نويس،‌ دانشمند،‌ سياستمدار، كارگردان تئاتر، منتقد و هنرمندي آماتور بود كه بزرگترين شخصيت ادبي عصر مدرن به شمار مي رفت. در فرهنگ ادبي كشورهاي آلماني زبان اين شخصيت از چنان جايگاهي برخوردار است،‌ كه از اواخر قرن هجدهم آثار وي به عنوان آثار كلاسيك در نظر گرفته شده اند.
 

...:...:...:...:...:...:...

      لئوناردو داوينچي

 

لئوناردو داوينچي نقاش، مجسمه ساز،‌ معمار،‌ طراح و مهندس ايتاليايي دومين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. تابلوهاي نقاشي "شام آخر" و "مونا ليزا" اين هنرمند از برجسته ترين آثار هنري دوره رنسانس محسوب مي شد. يادداشت هاي به جا مانده از داوينچي حاكي است: وي از خلاقيت هاي بالاي فني برخوردار بوده به طوري كه بسيار جلوتر از زمان خود به سر مي برده است

...:...:...:...:...:...:...

امانوئل سويدن برگ

 

امانوئل سويدن برگ مبتكر مسيحي و‌ فيلسوف و دانشمند الهيات سوئدي بود كه با برخورداري از ضريب هوشي 205 دستنوشته حجيمي از كلام الهي از وي به يادگار مانده است. اندكي پس از مرگ او،‌ هوادارانش بلافاصله جمعيت پيرو فلسفه سويدن برگ را با هدف مطالعه در زمينه افكار وي راه اندازي كردند.

...:...:...:...:...:...:...

گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز

 

گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز چهارمين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. اين فيلسوف برجسته آلماني در رشته حقوق و فلسفه تحصيل كرد. اين فيلسوف شهير در زمان خود نقش قابل توجهي در مسائل سياسي و ديپلماتيك اروپا ايفا كرد. وي در مقوله فلسفه و رياضيات از جايگاه برجسته اي برخورداربود.


...:...:...:...:...:...:...

جان استوارت ميل

 

جان استوآرت ميل فيلسوف، اقتصاددان و مبلغ مكتب سودمندگرايي انگليسي بود كه از ضريب هوشي 200 بهره برده بود. وي همچنين روزنامه نگاري برجسته در دوره اصلاحات قرن نوزدهم به شمار مي رفت. وي از اصل سادگي در زندگي خود تبعيت مي كرد.

...:...:...:...:...:...:...

بلز پاسكال

 

بلز پاسكال رياضيدان،‌ فيزيكدان، فيلسوف مذهبي و استاد نثر فرانسوي بود. ضريب هوشي او 195 بود و اساس تشكيل تئوري مدرن احتمالات را بنا نهاد. وي همچنين زمينه گسترش تعليماتي مذهبي را بنا نهاد كه ادراك خدا را از طريق دل به جاي منطق آموزش مي داد.

...:...:...:...:...:...:...

لودويگ ويتگنشتاين

 

لودويگ جوزف يوهان ويتگنشتاين فيلسوف انگليسي زاده شده در اتريش بود كه ضمن برخورداري از ضريب هوش 190 به عنوان بزرگترين فيلسوف قرن بيستم به شمار مي رفت. شخصيت اين نابغه شهير از جذابيت بسياري در بين هنرمندان،‌ نمايشنامه نويسان، شاعران، داستان نويسان،‌ موسيقي دانان و حتي فيلم سازان برخوردار بود.

...:...:...:...:...:...:...

بابي فيشر

 

بابي فيشر كه به روبرت جيمز فيشر معروف است، شطرنج باز ماهر آمريكايي بود كه از ضريب هوشي 187 بهره برده بود. اين نابغه مشهور در سال 1958 عنوان جوان ترين شطرنج باز تاريخ را به خود اختصاص داد. بازي خيره كننده وي در مسابقات قهرماني جهاني 1972 افكار عمومي آمريكا را به بازي شطرنج هدايت كرد. فيشر بازي شطرنج را از سن 6 سالگي آموخت و در سن 16 سالگي با هدف وقف كامل خود به اين بازي،‌ ترك تحصيل كرد.

 

 

 

...:...:...:...:...:...:...

گاليلئو گاليله

 

گاليلئو گاليله فيلسوف علوم طبيعي،‌ منجم و رياضيدان ايتاليايي بود كه به پيشبرد علوم حركت،‌ ستاره شناسي و قدرت مواد كمك شاياني كرد. وي از بهره هوشي 185 برخوردار بود و كشفياتش از طريق تلسكوپ علم نجوم را متحول ساخت.
 

...:...:...:...:...:...:...

مادام دي استل

 

نه لوئيز جرماني نكر بارونس دي استل هولستين معروف به مادام دي استل دانشمند،‌ مبلغ سياسي و سخنور فرانسوي - سوئيسي بود كه از ضريب هوشي 180 سهم برده بود. وي به عنوان واسطه اي ميان فرهنگ نو استعماري اروپا به مكتب رومانتيك گرايي به شمار مي رفت. نوشته هاي او در زمينه هاي داستاني،‌ نوازندگي، مقالات اخلاقي و سياسي،‌ انتقادات ادبي،‌ مطالب تاريخي، خاطرات شخصي و شعر از شهرت بالايي برخوردار است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

ديوه وتلي مصري هيئت پوهاند محمود پاشا فلكي د رياضي له څيړنې سره سم رسول الله صلى الله عليه وسلم دربيع الاول په نهمه نيټه ددوشنبې په ورځ چې د571 م كال داپريل دمياشتې له شلمې نيټې سره سمون خوري زيږيدلى . پلار يې تر پيدايښت له مخې وفات شوى وو , او عبدالمطلب ورباندې محمد نوم كيښود.

رسول الله صلى الله عليه وسلم ته دوه درې ورځې بي بي آمنې ,بيا دابو لهب وينځې (ثوبيي) او وروسته حليمې سعديي تى وركړ , دعربو دا دود ووچي خپل ماشومان به يې له ښاره دباندې ښځو ته دشيدو وركولو لپاره ورسپارل ,او په دې كې دا ګټه وه چې يوخو به ماشومانو دعربي ژبې سوچه لهجه زده كوله او بل داچې دعربو ځانګړتياوې به پكې راتلې په همدې موخه به دكليو ښځې په كال كې دوه ځله ښار ته راتلې اوماشومان به يې وړل .


درسول الله صلى الله عليه وسلم له پيدايښت څخه څو ورځې وروسته دهوازن كورنۍ ښځې ښار ته راغلې چې په دوی كې يوه هم حليمه وه , حليمې بل ماشوم پيدا نكړای شو ,درسول الله صلى الله عليه وسلم مور بي بي غوښتل تر څو خپل زوی ورته وسپاري حليمې سره له دې چې دهغوی دبې وزلۍ او دماشوم ديتيمتوب له كبله دڅه شي تمه نه درلوده ,خو تر تش لاس تللو ورته ښه وبريښيدله او ماشوم يې له ځان سره واخيست .
رسول الله صلى الله عليه وسلم هلته دبني سعد (هوازن) په كورنۍ كې دوه كاله پاتې شو,خو كله چې حليمې سعديي هغه ښار ته راوست نو د(وبا) ناروغي ګډه وه نو بي بي آمنې ورته وويل چې محمد صلى الله عليه وسلم بيا له ځانه سره بوځه ,حليمې سعديې ومنله او په يوه روايت رسول الله صلى الله عليه وسلم هلته تر شپږو كلونو پورې پاتي شو.

 

 

درسول الله صلى الله عليه وسلم قد منځنى , غړي برابر , رنګ سور او سپين , تندى پلن , وروځي سره نښتي , پزه يې دنګه او لوړوالي ته مايله وه ,مخ يې ډير غوښن نه وو ,خوله يې څه ناڅه غټه ,او غاښونه يې سره بيل بيل وو,غاړه يې دنګه اوسريي غټوالي ته مايل وو ,سينه يې پراخه ,دسر ويښتان يې نه ډيرتاو راتاو او نه بيخي نيغ نيغ وو,مباركه ږيره يې ګڼه وه ,سترګې يې تورې , باڼه يې لوی او اوږده وو , وُلي يې غوښن ,او دوږو هډونه يې لوی وو, په سينه مباركه يې تر نامه پورې دويښتانو يوه نرۍ ليكه وه , په اوږو اوليڅو يې ويښتان وو , دلاسونو ورغوی يې غوښن او پلن وو ,څنګلي يې اوږدې او پوندې يې نازكې وې , دپښو دتلو منځ يې داسې خالي وو چې تر لاندې به يې اوبه تيريدلای شوې .
درسول الله صلى الله عليه وسلم دوُليو په منځ كې دكوترې دهګۍ په كچ دنبوت (مهر) ټاپه وه ,رسول الله صلى الله عليه وسلم به ډير ګړندى ګرځيده ,خبرې به يې په دمه دمه كولې , كه به يې دكومې خبرې مطلب تاكيدكول وو نو هغه خبره به يې په بيابيا تكراروله ,غږ يې لوړ وو , دخبرو په مهال به يې اكثر اسمان ته كتل ,رسول الله صلى الله عليه وسلم به ډير لږخندل ,او چې خندا به ورغله نو موسكى به شو .

 

 

 

 

ه نبوي لباس كې كومه ځانګړتيا نه وه ,عام كالي يې له څادر ,كميس او لنګ څخه عبارت وو ,يو روايت راغلى چې يو پرتوګ يې اخيستى وو او دا شوني ده چې اغوستى به يې وي .
ډيرى مهال به يې توره پګړۍ په سر كوله ,پګړۍ به په خولۍ برسيره تړله ,خولۍ به يې ساده اوټيټه وه ,شمله به يې كله (په ښي اوږه-ځكه خو هم كيڼ لورې ته دشملې پريښودل له شرعي پلوه بدعت بلل شوي) او كله هم دوليو په منځ كې پرته وه ,او كله به يې تر غاړه تاووله .
يمني څادر يې ډير خوښ وو ,چې هغه به كرښې درلودې , شامي عبا (چوپانه) يې هم استعمال كړې ده ,رسول الله صلى الله عليه وسلم به كله كله قيمتي او ښكلې جامې هم اغوستې ,په رنګونو كي يې (سپين) رنګ خوښ وو سور رنګ يې نه خوښاوه .
درسول الله صلى الله عليه وسلم به ښه بوی ډير خوښيده , د(سكته )په نوم عطر به يې ډير استعمالول ,رسول الله صلى الله عليه وسلم دموزو پښو كولوډيرخوی نه درلود, خو كومې دڅرمنې موزې چې نجاشي ورته راليږلې وې هغه يې استعمال كړې وې ,معمولا به يې څپليو ته ورته پڼې (موچڼې) په پښو كولې .
نبوي بستر يوه څرمن وه , چې دخُرما له پاڼو څخه ډكه شوې وه ,او كټ يې په بوڼ اُوبدل شوى وو.
د(محمدرسول الله ) په نوم دسپينو زرو په ګوتې كې يو مهر كندل شوى وو چې دټاپې لګولو په مهال به يې دښي لاس په ګوته كوله ,رسول اكرم صلى الله عليه وسلم په جنګونو كې خول او زغره هم استعمالوله , داُحد په وتلي جګړه كې يې دوه زغري اچولې وې .

نبوي ځانګړتياوي :

داځانګړتياوې دوه ډوله دي : ذاتي او نبوي
ذاتي ځانګړتياوې هغه دي چې رسول الله صلى الله عليه وسلم ته دامت په مقابل كې وركړل شوي دي , او نبوي ځانګړتياوې هغه دي چې رسول الله صلى الله عليه وسلم ته دنورو انبياوو په مقابل كې وركړل شوي دي .

الف- درسول الله صلى الله عليه وسلم ذاتي ځانګړتياوې :

نبوة او دنبوة لوازم لكه وحي ,الهي انباء , دحضرت جبرايل عليه السلام راتلل ,او داحكاموتنسيخ , داټول هغه څه دي چې دامت افرادو ته ندي وركړل شوي .بلكه دامت افرادو ته يواځې ريښتينى خوب ,كشف او الهام پاتې دي .
عام مسلمانان پدې شرط چې عدل وساتلی شي يواځې څلور ښځې په نكاح كولای شي خو رسول الله صلى الله عليه وسلم تر څلورو زياتې ميرمنې هم په نكاح اخيستې شوې .
عام مسلمانان كولای شي چې داهل كتابو له ښځو سره نكاح وكړي خو رسول الله صلى الله عليه وسلم ته دا اجازه نه وه او داځانګړتيا يو قيد وو .
رسول اله صلى الله عليه وسلم ته دا اختيار وركړل شوى وو چې په موجوده نهو بيبيانو كې څلور ځان ته ورنژدې كړي او نورې سره له دې چې دپيغمبر صلى الله عليه وسلم دنكاح شرف يې درلودخو له ځان څخه يې لرې كړې اوپدې غوراوي كې يې رد او بدل هم كولای شو .
درسول الله صلى الله عليه وسلم تر وفات وروسته دهغه پاكې بيبيانې هيچا هم نشوای په نكاح كولای .
دشپې لمونځ (تهجد) دعام امت لپاره مستحب دى خو په رسول الله صلى الله عليه وسلم فرض وو .
دڅاښت لمونځ په رسول الله صلى الله عليه وسلم دفرض لمانځه په څير واجب الادا وو .
رسول الله صلى الله عليه وسلم به دمازديګر تر لمانځه وروسته هم دوه ركعته لمونځ كاوه خو امت ته تر مازديګر وروسته او تر ماښام له مخه لمونځ كول روا ندي .
دامت لپاره پر له پسې(بې له روژه ماتي كولو) روژه نيول نه دي روا ,خو رسول الله صلى الله عليه وسلم به څو ورځېپه پرله پسېتوګه پرته له ماتولو روژه نيوله .
درسول الله صلى الله عليه وسلم اودټول اهل بيت لپاره دزكوة دمال خوړل ناروادي .

ب ــ درسول الله صلى الله عليه وسلم نبوي ځانګړتياوې

له حديثو څخه څرګنديږي چې درسول الله صلى الله عليه وسلم نبوي ځانګړتياوېپه لاندېډول دي :

رعب او نصرت :
تر رسول الله صلى الله عليه وسلم وړاندېدنبيانو مادي ځواك لږ وو, او كه به دحضرت موسى او حضرت داود او حضرت سليمان عليهم السلام په څير نبيانو مادي ځواك درلودهم مګر رعب ورسره نه وو, خو له رسول الله صلى الله عليه وسلم سره دمادي ځواك ترڅنګ دومره رعب هم وو چې ډير زورور خلك پرته له جګړې كولو څخه دتسليمې کړۍ ته راغلل .

دسجدې عام ځای :
تر رسول الله صلى الله عليه وسلم دمخه نبيانو قرباني او عبادت له ځانګړيو ځايونو پرته بل چيرې نه وو روا, خو درسول الله صلى الله عليه وسلم دين په ځانګړو ځايونو پورې ندى تړلى ,هر ځای سجده ,دعا او قرباني كيږي .

دپيروانو ډيرښت :
ډيرى انبيا عليهم السلام داسې تير شوي چې دامتونو شميره يې دګوتو تر شمير نه ده اوښتې , خو محمدي امت آن درسول الله صلى الله عليه وسلم په ژوند كې دومره ډير وو چې دحجة الوداع په مهال نژدې سل زره كسان درسول الله شاو خوا راټول وو اودلبيك اللهم لبيك نارې يې وهلې .

عامه بلنه :
پخوانيو نبيانو به يواځې يوه قوم يا يوه هيواد يا ديوه مهال لپاره مبعوث كيدل خو دمحمدي رسالت لمن له انسانانو څخه پرته آن تر پيريانو هم واوښته او پيريانوته يې هم سمې لاري ته دراتلو بلنه وركړه .

جوامع الكلم :
پخواني كتابونه او صحيفې يو هم جامعيت نه لري ,په ځينو كې يواځې دقومونو تاريخ دى ځيني يې بيا دعقيدې برخې بيانوي او ځينې نور يې هم داسې درواخله خو قرآنكريم هغه يواځينى جامع كلام دى چې د دين او دنيا ټول ګوټونه يې روښانه كړي ,عقايد ,اخلاقيات ,اومعاملات هرڅه پكې شته هرچا څه ترې ايستلي كه څه هم دقرآنكريم ډيره برخه مباركوحديثو واضحه كړې خو بيا يې هم باريكۍ پاتې دي .

ددين پوره والى :
الهي دين چې له آدم عليه السلام څخه رانيولی بيا تر حضرت محمد صلى الله عليه وسلم پورې يودين وو او دانبياوو له خوادهمدې يوه دين اصولو ته بلنه كيدله همدا دين دحضرت محمد صلى الله عليه وسلم په بعثت او بلنه سره بشپړشو .

دنبوت پای ته رسيدل :
درسول الله صلى الله عليه وسلم په سپيڅلي ذات ټول پيغمبرانه نعمتونه پای ته ورسيدل ,او دنبوت لړۍ هم پای ته ورسيدله ,اوپدې ډول نو نړيوال دبل پيغمبر دراتګ له انتظار څخه خلاص شول .

تلپاتې معجزه :
دنوروانبياوو معجزې دهمهغه مهال لپاره وې ,خو محمدي معجزه دتل لپاره ده .كه قرآنكريم په هغه مهال دعربو دادب او شاعرۍ په ډګر كې معجزه وه ,خو نن دژوند په هر ډګر كې معجزه ده , دانساني ماغزو نوې لاس ته راوړنه (كمپيوټر) هم نن نارې وهي چې قرآنكريم يوه معجزه او له هر ډول لاس وهنې څخه خلاص يو كتاب دى .

دشفاعت كولو مقام محمود :
په هغه ورځ چې انسانان دمايوسۍ په حالت كې حضرت آدم عليه السلام ,حضرت نوح عليه السلام ,حضرت ابراهيم عليه السلام , حضرت موسى عليه السلام ,او حضرت عيسى عليه السلام ته ورشي اودشفاعت غوښتنه ترينه وكړي , هر يوبه خپل خپل عذر ورته ووايي او په نفسي نفسي نارو به سر وي خو چې ددواړو كونو سردار محبوب رب العالمين حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه وسلم ته ورشي نو رسول الله صلى الله عليه وسلم به دلوی پالونكي په درباركې عرض وكړي , دخدای جل جلاله له لورې به ورته دشفاعت كولو اجازه وركړل شي او دې ته مقام محمود ويل كيږي دكوم چې له رسول الله صلى الله عليه وسلم سره دقرآنكريم په سورة اسراء كې ژمنه شويده .

 

ناروغي :

دچهار شنبې په ورځ چې دصفر دمياشتې اتلسمه يا نولسمه نيټه وه ,رسول الله صلى الله عليه وسلم جنت البقيع ته چې دعامومسلمانانو هديره وه ولاړ ,كله چې له هغه ځايه راستون شونو ناروغه شو,دحضرت ميمونې رضى الله عنها كره يې شپه تيره كړه ,د دوشنبې په ورځ درسول الله صلى الله عليه وسلم ناروغي زياته شوه , او دنورو بيبيانو په خوښه دحضرت عايشې رضى الله عنها كره ولاړ ,ترڅو پورې چې يې دګرځيدو ځواك درلود نو مسجد ته به يې تشريف وړلو ,وروستنى لمونځ دماښام لمونځ وو چې مسلمانانو په رسول الله صلى الله عليه وسلم پسې ادا كړ. دامهال درسول الله صلى الله عليه وسلم سر خوږيده او تړلى يې وو ,همدا شپه ماخوستن وار په وار بې هوښي ورباندې راتله ,او امر يې وكړ چې حضرت ابو بكر صديق رضى الله عنه دې لمونځ وركړي .
بله ورځ ماسپښين درسول لله صلى الله عليه وسلم ناروغي يوڅه كمه وه ,غسل يې وكړ ,د حضرت عباس او حضرت علي رضى الله عنهماپه اوږو باندې يې ځان تكيه كړاوجُومات ته ولاړ ,هلته دابو بكر رضى الله عنه په امامت لمونځ ولاړوو ,چې دهغه ترڅنګ كيناست او خلكو ته يې لمونځ وركړ ,وروسته يې يوه لنډه خطبه وويله ,دادرسول الله صلى الله عليه وسلم وروستۍ خطبه وه چې پكې يې وفرمايل :
(خدای جل جلاله يوه بنده ته واك وركړى چې ددُنياوي نعمتونو اوياهم دخدای له لورې داُخروي نعمتونو له منځ نه يوخوښ كړي. بنده هغه شيان دځان لپاره غوره كړل چې له آخرت سره اړيكې لري.
حضرت ابوبكر صديق رضى الله عنه وژړل ځكه پوه شو چې هغه بنده پخپله رسول الله صلى الله عليه وسلم دى ,رسول الله صلى الله عليه وسلم دابوبكر صديق رضى الله عنه په اړه وفرمايل ترټولو زيات چې زه دچا له شتمني او ملګرتيا څخه خوښ يم هغه ابوبكر دى .)
همداراز يې په خطبه كې دانصارو په هكله وفرمايل : (اى خلكو زه دانصارو په هكله تاسې ته وصيت كوم ,عام مسلمانان به ډيريږي خو انصاربه دومره لږ شي لكه په خوړو كې مالګه ,انصارو خپله دنده تر سره كړه ,اوس په تاسو دهغوی دپور پرې كول فرض دي ,انصار زما په وجود كي دمعدې په څير دي ,هرڅوك چې ستاسو دګټو او تاوان واكدار (خليفه) وي نو دهغه دا دنده ده چې كه هرڅوك په انصارو كې ښه وي ومني ,او كه له چا څخه كومه تيروتنه شوي وي نو هغه دې وبښي . )
رسول الله صلى الله عليه وسلم ترناروغتيا يوه ورځ وړاندې حضرت اسامه رضى الله ته امر كړى وو چې دروميانو جګړې ته لاړشي ,خو دهغه له قوماندې څخه دنوموړي دځواني له كبله شكايت وكړ ,رسول الله صلى الله عليه وسلم په دې اړه پخپله خطبه كې وويل : (كه داسامه په سردارۍ تاسې نيوكه لرئ نو دده دپلار په سردارئ هم تاسې نيوكې كولې زما دې په سپيڅلي خدای لوړه وي چې اسامه د دې دندې حقدار او مستحق دى , هغه په ما ډير ګران دى ,او تر دې وروسته به هم په ما ګران وي .) رسول الله صلى الله عليه وسلم دخطبې په ترڅ كي داهم وفرمايل : (دحلال او حرام نسبت دې ماته نه كيږي ,ما هغه څه حلال كړي چې هغه خدای جل جلاله پخپل كتاب كې حلال كړي ,او ما هغه څه حرام كړي چې خدای جل جلاله حرام كړي دي).
رسول الله صلى الله عليه وسلم دا هم وفرمايل چې : (اى دخدای دپيغمبر لورې فاطمې ! او اى دخدای دپيغمبر عمې صفيې! دخداى او آخرت لپاره څه عمل وكړئ زه تاسې له خدای جل جلاله څخه نشم خلاصولای ). د نوموړې خطبې له ويلو وروسته رسول الله صلى الله عليه وسلم بيرته دحضرت عايشې رضى الله عنها كورته تشريف يووړ , دناروغتيا په نا كرارۍ كې نبوي ذات ته ورپه يادشول چې څه اشرفۍ يې له بي بي عايشې سره ايښې وې هغه يې راوبلله اوورته ويې فرمايل : (عايشې! هغه اشرفۍ چيرې دي ؟ محمد(صلى الله عليه وسلم ) به له خدايه جل جلاله سره پداسې حال كې وويني چې دی په هغه بد ګمانه وي , لاړه شه او هغه دخدای جل جلاله په لاره كې خيرات كړه . )

ددوشنبې په سهار چې درسول الله صلى اله عليه وسلم دناروغتيا ديارلسمه شپه وه چې رسول لله صلى الله عليه وسلم دخپل كور له وره (دروازې) نه پرده پورته كړه ,ويې ليدل چې خلك په لمانځه ولاړدي ,ډير خوښ اوموسكى شو ,حضرت ابوبكر صديق رضى الله عنه فكر وكړ چې رسول الله صلى اله عليه وسلم لمانځه ادا كولو ته راځي ځكه يې نووغوښتل چې شاته شي ,خو رسول الله صلى الله عليه وسلم په اشاره پوه كړ چې لمونځ وركړي ,رسول الله صلى الله عليه وسلم بيرته حجرې ته ننوت ,دا هغه وروستنۍ ليدنه وه چې صحابۀ كرامو له نبوي سپيڅلي څيرې نه وكړه .

دوفات كال :
رسول الله صلى الله عليه وسلم به هر كال دروژې په مياشت كې لس ورځې په اعتكاف كي تيرولې ,خو په ورستنۍ روژه كې شل ورځې په اعتكاف كې كيناست ,رسول الله صلى الله عليه وسلم به هر كال دروژې په مياشت كې يوځل دحضرت جبرايل عليه السلام له خولې نه قرآنكريم اوريده ,خو د ورستني كال په روژه كې يې دوه ځلې واوريده .
دوروستني حج او په ځينو نورو خطبو كې رسول الله صلى الله عليه وسلم ځيني داسې خبرې كړې وې چې هغه دمړينې يادونه وه ,لكه چې دحج په وروستۍ خطبه كې يې وفرمايل : (زه ددې خبرې هيله نلرم چې په راتلونكي كال كې له تاسې سره وليدلای شم ,ښايي تر دې وروسته حج ونه كړای شم . )
دحج دفريضې داداكولو ترراتګ وروسته رسو ل الله صلى الله عليه وسلم داحد دشهيدانو هديرې ته ورغى ,او هلته يې هم داسې خطبه وويله چې ګواكې څوك له مړواو ژوندو سره په مخه ښه كوي ,رسول الله صلى الله عليه وسلم دصفر دمياشتې په اولسمه يا اتلسمه نيټه حضرت اسامه بن زيد رضى الله عنه ته وفرمايل : (ته له لښكر سره لاړشه او له هغو شريرو خلكو څخه دې دپلار كسات واخله . ) دموته په وتلي جنګ كې حضرت زيد رضى الله عنه شهيد كړای شوى وو ,ځكه نو رسول الله صلى الله عليه وسلم حضرت اسامه بن زيد رضى الله عنه ته هلته دبيا تللو امر وكړ .


 وفات:

څومره چې ورځ پخيدله په رسول الله صلى الله عليه وسلم بې هوښي ډيريدله ,درسول الله صلى الله عليه وسلم دزړه ټكړې حضرت بي بي فاطمې رضى الله عنها چې دا ناكراري وليدله نوپه ژړا يې وويل های زما دپلارنا كراري .رسول الله صلى الله عليه وسلم ورته وفرمايل : (ستا پلار به تر دې ورسته نا كراره نه شي . )
دناروغۍ په نا كرارۍ كې به هم درسول الله صلى الله عليه وسلم له مباركې خولې نه داتور ي اوريدل كيدل : (مع الذين انعم الله عليهم ) او يا دا (اللهم بالرفيق الاعلى ) , تر غرمې وروسته درسول لله صلى الله عليه وسلم په مباركه سينه كې غږ پيداشو ,او پدې مهال يې شونډې ښوريدلې او داتوري ورڅخه اوريدل كيدل (الصلاة وما ملكت ايمانكم ) يعنې دلمانځه او مرييونو خيال ساتئ ,په وروستنۍ شيبه كې رسول الله صلى الله عليه وسلم لاس پورته كړ ,په ګوته يې اشاره وكړه او درې ځلې يې وويل : (بالرفيق الاعلى ,بالرفيق الاعلى ,بالرفيق الاعلى ) په همدې وينا كې يې لاسونه ځوړند شول ,سترګې يې دبام په لورې نيمكښه پاتې شوې او سپيڅلی روح يې قدسي عالم ته والوته .
انا لله وانا اليه راجعون .

تجهيز او تكفين:

دسې شنبې ورځ د تجهيز او تكفين ورځ وه حضرت علي رضى الله عنه ,فضل بن عباس رضى الله عنه ,او حضرت اسامه بن زيد رضى الله عنه غسل وركړ ,په همدې مهال كې حضرت عباس رضى الله عنه هم حاضر وو ,او يو انصاري حضرت اوس بن خولې رضى الله عنه اوبه راوړې ,دكفن لپاره دسپڼسيو درې سپينې ټوټې غوره شوې .
تر غسل او كفن وروسته دا پوښتنه راپيدا شوه چې رسول الله صلى الله عليه وسلم به په كوم ځای كې خاوروته سپارل كيږي ؟ حضرت ابو بكر صديق رضى الله عنه وويل :انبيا چې چيرې وفات شي هلته خاورو ته سپارل كيږي ,په همدې خبره اتفاق راغى او په كوم ځای كې چې رسول الله صلى الله عليه وسلم وفات شوى وو په هماغه ځای كې دقبر كنلو كار پيل شو , داځای دحضرت عايشې رضى الله عمها داوسيدلو خونه وه ,دقبر په سرهم خبره راپورته شوه ,ځكه حضرت ابو عبيده بن جراح رضى الله عه به دمكې دخلكو په څير بغلي قبرونه كيندل ,او حضرت ابو طلحه رضى الله عنه به بيا دمدينې دخلكو په دود لحدي قبرونه ايستل ,نو دا خبره كيدله چې اوس څوك او څه ډول قبر وكندي ؟
حضرت عمر رضى الله وويل : په همدې دواړو اصحابو پسې څوك واستوئ ,هر يو چې لومړى راغى هغه دې دخپلې خوښې قبر وكندي ,په دواړو صحابه و پسې سړي واستول شول ,حضرت ابو عُبيده بن جراح رضى الله عنه په كور كې نه وو ,حضرت ابو طلحه رضى الله راغى او لحدي قبر يې جوړكړ , څنګه چې دقبر ځمكه نمجنه وه نو هغه بستر يې پكې وغوړاوه په كوم كې چې رسول الله صلى الله عليه وسلم وفات شوى وو .
كله چې جنازه تياره شوه نو خلك دلمانځه لپاره رامات شول ,خونې ته وار په وارورننوتل او لمونځونه يې كول ,دالمونځونه پرته دچا له امامت نه ترسره شول ,لومړى نارينه و بيا ښځينه و او ورپسې كوچنيانو دجنازې لمونځونه ادا كړل .درسول الله صلى الله عليه وسلم مبارك جسد حضرت علي مرتضى رضى الله عنه ,حضرت فضل بن عباس رضى الله عنه ,حضرت اسامه بن زيد رضى الله عنه ,او حضرت عبدالرحمن بن عوف رضى الله عنه قبر ته ښكته كړ .
انا لله وانا اليه راجعون .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

عنایت الله پایښت

زه عنایت الله پایښت د الحاج محمد شیرین زوی په کال 1369 کله چی دپسرلی هوا عطرینه وه او د بهار ښایسته نسیم زموږ  د وطن شینکی باغونو ته تازه سا وربخښله او خوشبویی به یی   خپروله  د کابل ولایت په اوومه ناحیه د ده مراد خان په سیمه کی می سترګی دی نړی ته وغړلوی.

                              

په کال 1373 کی می دغازی محمدایوب خان منځنی ښوونځی کی په ابتدایه درسونو پیل و کړ ، د وټیزو ستونزو له امله   د  وزیر محمد اکبر خان او عبدالهادی داوی په لیسو کی می هم ابتدایه زده کړی پر مخ یووړی او لوړی زده کړی می په خواجه عبد الله انصاری عالی لیسه که پای ته ورسولوی.

 

د لوړو زده کړو په لړ کی می د انگریزی ژبی او د ژورنالیزم لنډ مهاله او اوږد مهاله کورسونه او په علمی ، فرهنگی ، ټولنیزو او ادبی غونډو کی می گډون کړی دی.            

 

په گڼو رسنیو کی می د پروډیوسر ، ډایرکتر ، انانسر اود ویاند    په صفت می دندی تر سره کړی دی چی اوس مهال د افغانستان په تعلیمی راډیو ټلویزیون کی د یوی معلوماتی خپرونی انانسر یم او د یادونی وړ ده چی د (ځوان؟ ) تر سلیک لاندی  د  یوه کتاب په ژباړه بوخت یم چی انشاالله د ژباړی وروسته به یی چاپ او د کتاب مینه والو ته به یی ډالۍ کړم. 

 

       

 30-35 شعرونه می لیکلی وو چی له بده مرغه زما د کمپیوتر د ورانیدو وروسته زما شعرونه هم وران شول چی اوس یی ډیر کم شعرونه راسره پاتی دی.

 

زه اوس مهال د کابل پوهنتون د ټولنیزو علومو د پوهنځی د لرغون پیژندنی څانگی محصل یم                            

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

څلوریزه

 

 

قلم می دی په لاس کی نه پوهیږم چی څه ولیکم

زلفی د یار، ښایسته رخسار که خوشبویی د هغه ګل ولیکم

لیکم لیکم یو څو بیتونه چی ډالۍ یی کړم زه

ګلورین یار د زړه قرار ته حال د زړه ولیکم

 

 

 

عنایت الله پایښت متونوال

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

تریخ غږ

 

څه ښايسته شپه وه

آسمان له ستورو ډک وه

ستورو ځلاوی کولی

سپوږمۍ رڼا کوله

د کلي لر او بر څه خاموشي خپره وه

خو یو ناڅاپه غږ شو

هلۍ ! مرسته وکړٸ!

دا غږ ډیر تریخ غوندی وه

د آه! او درده ډک وه

هو! دا د هغی مور غږ وه

چی زامن لوڼه یی ټول

په وینو ډک پراته وو

دا دهغی افغان میرمنی غږ وه

چی د قدرت پر سر

جنګونو کی یی

لومړی خاوند بیا اولادونه مړه شول

او اوس! اوس!

آه! کوي فریاد کوي

او خدای ته ژاړي

خدای څخه انصاف غواړي

او اوس یی د آه!

او فریادونو اوریدو لپاره

بغیر له خدایه

هیڅ څوك نشته

ځکه د چم وګړي

د دغی افغانی په څیر

په زړه زخمي زخمی وو

خدای خو دی دا ظالمان

په دین دنیا ذلیل کړي

زموږ د چم خلک یی

په غم اخته کړل ټول

ښایسته شپه یی ورته

په غم بدله کړه

حتی تر دی اندازی

ستورو د غم له لاسه

ځلاوی ونه کړی

او سپوږمۍ هم له غمه توره شوله

پایښت دعا کوي تل

چی خدای دی دا

ظالمان دا د افغان قاتلان

په دنیا وشرموي

په دوزخ وسوځوي

عنایت الله پایښت متونوال

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

پاړوګر دمار دلاسه مري.
1- چې مهلك كاريې پيشه وي دخپلې پيشې ورپيښيږي.
2- پانې پليت مړى يې كافر.
2- چا په هندوستان كې دعيسوى مړى لمباوه او ناپاكه او به يې ورته راوړې دمړي لمبونكي ورته وويل چې دا اوبه خو پليتې دي داوبو راوړونكي ورته وويل پانې پليت او مړى كافر يعنې باك يې نشته.
3- پاى ناوكه ساهووي سرې ورخ ورباندې زوروردي.
3- دويش له ځايه چې څوك لرې وي نږدې كمزورى يې ترې مخكې اخلي.
4- پټې بلاوې دې خداى پټې لري.
4- خداى (ج) مې دې نور ددې دبدو كارونو نه نه خبروي.
5- پردى كټ دنيمو شپو وي.
5- دسوال شي به درنه دكار په وخت كې وړي او ستا به لاكار تمام شوى نه وي.
6- پردي په ډير ونارو خپليږي.
6- چې خپل دې نه وي نو ډير ښه به ورسره كوې بيا به دې خپليږي او ستا په درد به راځي.
7- پړ مې كړه مړ مې كړه.
7- ملامته مې كړه بيا چې هرڅه كوې حق دې دى.

8- پس له مرګه پښيماني ګته نه لگري.
8- چې دكار وخت تير شو افسوس او ارمان بيا ګټه نه كوي.
9- پښې ستړې ښې دي نه زړه ستړى.
9- ديوه چا راتلو ته چې په تمه وي او دهغه راتګ په شك كې وي نو پښې دې ورپسې ور واخله چې زړه دې راټول شي.
10- پردي غوايان خيرا توي.
10- دنو رود مال مصرفولو ته تكړه دى دبل په خيرات كې خپل ثواب ګوري.
11- پړى يې پرې ورواچاوه.
11- يعنې په بد شان يې رخصت كړيا انډيوالي يې ختمه كړه.
12- پرتوګ يې ورته په چنارواچاوه.
12- ښه يې سپك كړو.
13- پر دى جنګ په پيسو اخلي.
13- شريردى او شريې خوښيږي، خپل خوكوي او په پردي كې هم برخه اخلي.
14- په تنګ شي په جنګ شي.
14- چې خونپور شي او مجبور شي.
15 - پښه يې او بو ته كوې.
15- يو سړى و او دخرې سره يې بدكاري كوله چاورته وويل چې دابدكار دى بله ورځ همدې سړي پخپله هم دغه بدكاري كوله چې پروني سړى وليد او غږ يې پرې و كړ چې داولې كوي، سړي ورته سمد واره وويل مايې پښه او بوته كړې. يعنې ځيني خلك يو بدكار ته په يوه پلمه باندې دحلالو روايت وركوي.
16- پخوا كال په كلو وه اوس لاس په لستوڼي شو.
16- څوك چاته ديوه عمل پيغور وركوي سبا په هغه كې هم پيداكيږي، پخوا به خلكو ځان ډير ساته چې بل ته مې ويلي دي نو پخپله به يې ځان ترې ساته مګر نن سبا خلك هرڅه كوي يا دا پخوا به چې چابل چا ته پيغور وركړ څه موده وروسته به ده ته هم بل مثل يو پيغوذ جوړشو.
17- پرهيز دسلو درملونه ښه دى.
17- له درملونه پرهيز غوره دى.
18-گ پكى پكى كيږي.
18- نيغ نيغ او مخې مخې ته كيږي.
19- پوستين يې چپه اغوستي.
19- په قهر اوغصه دى حالاتو كې يې بدلون راغلى.
20- پرتو غاښ يې ور وشكاوه.
20- كيسه او تمه يې ورغوڅه كړه او يا خړ يې كړ.
21- پوره وران دې كړه دوه كوره؟
21- دوه كوره پرې خرابيږي له چا چې اخيستل شوې دهغه متاع ولاړه او داخيستو نكي پرې لاس تڼاكې شوى نه دى بې ځانه يې لګوي چې بيا يې دخلاصولو توان نه لري.


22- پردي خواړه دنامرده په ګيډه كې پراته وي.
22- څوك چې دچا سره يو احسان وكړي دغه سړى بايد چې ددې احسان بدله په يوه ډول وروګرځوي.
23- پردى غم له واورو سوړ وي.
23- سړى په خپل تكليف ډير خپه كيږي او دبل په تكليف هومره نه وي اګر كه په وروريې هم وي.
24- پك مې ليدلى دى خو دمركنډۍپورې نه.
24- بې باكه، بې حيا او بې شرمه ، ظالم او سپين سترګي. يا هر څوك چې دحدنه تيرى وكړي بيا ورته داويل كيږي.
25- پو راو مامور شو.
25 هر څه يې ډير شول.
26- په دوه پښو ناست دى.
26- ستركې په لار دى يعنې منتظردى.
27- په مړه ګيډه يې لاس نه دې وهلى.
27- تل وږى او اړ دى.
28- په سر سورى نري په اسمان ستورى نه لري.
28- هيڅ نه لري.
29- په سپكو سپك، په درندو دروند.
29- ددرنو په ناسته به دروند شې او دسپكو په ناسته به سپك شې.

30- په مرګ يې ونيسه په درد راضي كيږي.
30- ډير څه ترې وغواړه لږبه په اسانه دركړي.
31- په اخښكلو وړو تيزونه ماچوه.
31- په شوي كار ځان مه اخته كوه.
32- په ډاګ دې شړۍ منده كړه كزپرې مه ږده.
32- يو شى چې په اسانه په لاس درغى ډير ښه او بد په كې مه لټوه.
33- په سترګو كې خلكو ته خاورې اچوي.
33- خلك تير باسي.
34- په ښو تلوار په بدو صبر كول.
34- ښه كار دې سړى ژركوي او په بدو دې مشوره كوي.
35- په جنګ كې اّسونه نه تياريږي.
35- مهم كار په بيړه نه كيږي.
36- په تامې زور نه رسيږي مړ به دې پلار كړم.
36- په زور ور يې وسه نه كيږي په كمزوري ګواښيږي.
37- په بوساړه كښې ورته ناست دى.
37- يعنې چلونه ورته ښيي.
38- په يوه غشي دوه ښكاره نه كيږي.
38- په عين وخت كې څو، څوكارونه نه كيږي.
39 په پردي وطن كې تيز واچوه ترې ځه.
39- په نابلده ځاى كې دبدكار پيغور نشته.
40- په اخوند ښور واهم ډيره ده.
40- ديوه عاجز سړي سره لږ څه كول هم ډير دي.
41- په يوه كند كې دوه ملنګان ځايږي خو په يو ملك كې دوه پاجايان نه ځايږي.
41- ددوه زورورو ژوند په يو ځاى كې نه كيږي.
42- په يوه سپيړه سل مخونه خوږيږي.
42- ديو كس په تكليف او خبره ټول كلى، اولس او قبيله خوابدې كيږي.
43- په يو ګل نه پسرلى كيږي.
43- په يوه كس وطن نه اّباديږي.
44- په شيدو سوى ماسته پوكوي.
44- ديو شي نه چې سړى تكليف وويني، نو دبل سره بيا ډير احتياط كوي.
45- په ړندو كې چغر بادشاه دى.
45- په ناپوهانو كې په يو لږ څه پوه كس مشروي.
46- په ډيرو وهلى ښه دى په يو ملامته نه.
46- ډير تكليف او تاوان غوره دى نه چې نو كس ملامته ووايي.
47- په سپينو جامو تورداغ ژرمعلوميږي.
47- اصيلو، پوهو او پاكو خلكو كه لږ څه بدكاروكړ داورته غردي.
48- په زړه كې ريبل او كرل كوي.
48- هيلې او غوښتنې لري.
49- په ګناه فخر كول بله ګناه ده.
49- له بدو توبه كول دخداى(ج) بخښنه ده.
50- په ګناه پښيماني دخداى رحمت دى.
50- په بدو وياړل هم بد دي.
51- په ډيرو ليوني خوښ دي.
51- دخپلې اندازې او برخې نه څه زيات غوښتل ليونتوب دى.
52- په غاسل يې لمبول دي بخښل يې په خداى دي.
52- په كار كوونكي تر خپلې وسې سيعه كول دي.
53- په پردي قبر كې څملي.
53- دبل غم په خپل سررا اچوي.
54- په پردي كور سل ميلمانه څه دي.
54- دبل توان چاته هيڅ ښكاري.
55- په پردي شعر كې خپل نوم اچوي.
55- پردي ښه دځان پورې تړي.
56- په شرم دې هغه وشرميږي چې پرې پو هيږي.
56- چې په شرم نه پوهيږي هغه بيابيا شرم جوړوي ځكه چې بدورته نه ښكاري يا داچې په شرم دي هغه وسرميږي چې پرى نه پوهيږي .
57- په علم كې شرم نشته.
57- دپوهې په زده كړه كې شرم نشته كه يې له غټ نه زده كوې او كه له واړه نه.
58- پلوتې وايي بړستن پرې واچوئ.
58- په تيراكې وريجو ډير قدر درلوده هر وخت چانه پخولې يوه ورځ ديوې كونډې زوى ناروغه شوى و او دغه زوى په كونډې ډيرګران هم و زوى ته يې ويل چې بچيه څه خورې او څه ته دې زړه كيږي، زوى يې كړه مورې وريجې راته پخې كړه مور يي خپلېگ لور ته غږ كړ لورې بړستن پرې ورواچوه چې هلك سرسام شوى او پلوتې وايي يعنې پرتې وايي.
59- په ښكليو كې وفانوي.
59- ښايسته خپل ښايست ته غره وي او دبل چا پروا نه كوي.
60- په قصاب نه ورځي په حلوايي ورځي.
60- ديوسړي دپيري سره اشنايي وه او دسړي ميلمانه راغلي وو او پيري ته يې ويلي و چې دقصاب نه غوښه راوړه پيرى ولاړ او د حلوايي نه حلوا راوړه، سړي بيا واستوه او ورته يې وويل چې غوښه راوړه پيرى بيا ولاړ او دحلوايي نه يې حلوا راوړه، همداكار څو وارې تكرار شو، سړي اخر پيري ته وويل چې داولې غوښه نه راوړې؟ پيري كړه دقصاب سره چاړه ده.
61- پخوادې پلار مړ و او كه مور پورې غاړه كښينه چې دوا دروغروم.
61- په غره كې يو دوه شپانو رمې څرلې چې يو يې په يوه غره كې و او بل يې په بل غره كې و، ددې يو شپانه يوكال مخكې څوك مړ شوى و، دې بل شپانه ورته دډير لرينه په لوړ او جګ اواز پخپله لهجه غږ كړ چې هوو فلانيه پرو سږكال دې پلار مړو او كه مور پورې په هغه كټ باندې كښينه چې دعا دروغروم يعنې فاتحه درته وكړم.
62- په مزدور مارهم مه وژنه.
62- په كاركې اخلاص نه كوي اوژوندى به يې پريږدي.
63- په مړه مار ګذارونه كوي.
63- ځان په توره او ميړانه كې شريكول غواړي.
64- په هر څه اورلګوي.
64- چالاكي او بيړه كوي او هرڅه هاغه دغه كړي يا هرڅه خرابوي.
65- په غوږ يې و واهه چې لته يې هيره شي.
65- غلطو كسانو ته داسې جزاوركول په كار وي چې غلطي كول ترې هير شي.
66 په وچو لرګو اور ښه بليږي.
66 اسانه كار ژر كيږي.
67 په يو غوږيې اوري په بل يې اوباسي.
67 نصيحت پرې اغيز نه كوي.
68 په يوه پښه ورته ولاړ دى.
68 ډير منونكى،ډير اړ او محتاج دى.
69 په ښايست كې د چين ښاپيرۍ ده.
69 د ښكلا پرې ختمه ده.
70- په خپلو غوړيوكې يې وسيزه.
70 ډير تكليف او زجريې وركړ.
71- په شو ګيرو نويې سترګې سرې دي.
71- ډير غمونه او انديښنې كوي اوشپې رڼوي.
72- په مونږ يې تياره ده ،په نورويې رڼاده.
72- مونږ ته يې خير او ښيګڼه نه رارسي.
73- په خپل ژوند كې چا پوره نه كړه.
73- دنيا نيمګړې ده .
74- په پردي واده كې لستوڼى اوباسي.
74- د بل كار ته بې ځايه خوښي كوي.
75- په نغاره يې ګرد پروت دى.
75- خواشينى دى.
76- په ډډويې اخلي.
76- عمل پرې نه كوي او يا اغيزور باندې نه كوي.
77- په زغرو كې زغره مه لټوه.
77- په ښو كې ښه مه لټوه.
78- په ايرو كې ګوتې مه وهه چې اور به پكښې وي.
78- خطر نه ځان ساته.
79- په دروو كې دروې مه لټوه.
79- د مومندو په سيمه كې چې څوك د چانه مړى وكړي او بياغواړي چې د خپل مړي بدل ترې واخلي او د اصلې قاتل پسې ګر ځي خو هغه په لاس نه ورځي اوپه دې كې ډيره موده تيره شي د مقتول ورثې ته بيا نورخلك وايې چې يو تن يې مړ كړه څله په درووكې دروې لټوي.گ دروې ټولې يوشان دي. دى.او يا د خيښۍ معامله وي او يا ورته كومه بله معامله وي نو بيا هم ويل كيږي.
80- په زغره كې يې سورى وكه.
80- روحيه او مورال يې ورمات كړ.
81- پر دۍ وينې يې دځان پورې مښلي:
81- ديو پاچا زوى دخپل پلار نه مرور شوى و او بلې پاچاهۍ ته تللى و. دښار په دروازه كې يې شپه راغله په دې ښار يو ښامار اموخته و چې څه موده بس به يې يوه انجلۍ ورودوله او خوړله به يې په دې شپه دپاچا دلور بوبت و، انجلۍ يې سينګار كړه او او ډولۍ يې دښار په دروازه كې ښامار ته يښې وه شپه پخه شوه او دښار ټولې دروازې وتړل شوې چې ګوري ښامار راغى د شهزاده مسافر تر څنګ توره وه خپلې تورې ته يې لاس كړ او دښامار پسې را پاڅيد او سر يې ترې پرې كړ شهزادګۍ، دغه مسافر وليد دخلكو ډيره سودا وه كله چې دښار دروازې پرانستل شوې دښار يو زلمي چې مړ ښامار وليده سمدستي يې خپلې جامې دښامار په ونيورنګ كړې. پاچا پخوا اعلان كړى و چې هر چا ښامر مړ كړ زه به خپله لور وركړم دا زلمى په منډه ولاړ او پاچا ته يې ځان ورورساوه شهزادګۍ چې هلك وليد ويې ويل چې دې خپل كالي چټي په وينو رنګ كړي دي انجلۍ وويل چې تاسې ورشئ او هغه ملنګ چې په دروازه كې پروت دى هغه راولئ مسافر يې راوست او كله چې انجلۍ وليد غږ يې كړ چې ښامار همده وواژه پاچا ترې پوښتنه وكړه چې ته څوك يې مسافر ورته وويل چې زه فلانكى شهزاده يم پاچا سمدواره خپله لور ورنكاح كړه او په ټول ښار كې خوشحالي شوه.
82 په وچو ولو به خداى اوبه راولي.
82- اړخلك به څښتن له اړتيا خلاص كړي.
83 – په يو لاس كې دوه هندواڼې نه نيول كيږي.
83- په يوه وخت كې دوه كارونه نه كيږي يا دوه غټ مشكلات په يو شيبه كې نه حل كيږي.
84- په يوه موزه كې دوه پښې نه ځائيږي.
84 - داهغه وخت ويل كيږي چې په يوه څوكۍ او يا په يوه ځاى دوه كسه مقرروي چې ديوه له پاره كفايت كوي.
85- په پاده كې خر نه لري.
85- داهغه وخت ويل كيږي چې يو څوك هيڅ نه لري او خبرې يې غټې وي.
86 – په تش ميدان پاتې شو.
86- چې يو څوك دڅه په تمه وي او هغه ونه شي او نا هيلى شي.
87- په تشويې ورته لاس ايښى دى.
87 _ ورته حيران او هك پك پاتې دى او څه يې له لاسه نه كيږي.
88- په تش لاس هيڅ نه كيږي.
88- دچا لاس چې تش وي علميت، دولت او يا نور څه ونه لري نوترې كارنه كيږي.
89- په دوه جالو مه كښينه.
89- يو كار كول غواړي په دوه وسيلو په داسې حال كې چې داوسيلې په خپل منځ كې يو دبل ضد وي.
90- په خوله يو څه وايې په زړه يې بل څه دي.
90- دوه مخي او منافقت كوي.
91- په زور كلي نه كيږي.
91- په بد خوي څوك، څوك نه شي تابع كولاى.
92- په ډيرو قصابانو كې غوامرداريږي.
92- چې ديوه كارواكدار او كارفرمايان ډير شي هغه كار سرته نه رسيږي او خرابيږي.
93- په چينه كې چې څومره ګوتې وهې او به زياتيږي.
93- يعنې په يوه كاركې چې سړى څومره تمرين كوي هومره ګټوركيږي.
94- په كور كې يوليونى ښه دى.
94- په كور كې بايد يو سړى مشري وكړي يا په كوركې يو سړى نازولى وي نه ټول.
95- په اوريدو او ليدو كې ډير فرق دى.
95- يو څوك يو كار له نږدى ګوري نو رښتيا او درواغ يې ده ته ښه په ډاګه جوتيږي.
96- په بدبوټي سپى هم متيازې نه كوي.
96- يو څوك چې بد خوپه وي خلك نږدې نه ورځي نه ورسره څوك دوستي كوي اونه خپلوي.
97- په اومه تارشى مه تړه.
97- پوخ كار كوه.
98- په پلندۍ كې ونښت.
98- ستونزې ورته پيداشوې.

99- په بوخته كې ګير شو.
99- په مصيبت اخته شو، چې اوس به ترې په مشكل خالصيږي.
100- په كور كې شپږمه ګوته يم.
100- په كور كې كشريم له مامخكې قدرمن ډير دي.
101- په دوستۍ كې خلك وهى.
101- په دوستۍ كى ټګي او خيانت كوي او ريښتينى نه دى.
102- په يوه وښكي كې خاندي او په بل كې ژاړي.
102- په لږ څه خوښ او په لږ څه ناراضه.
103- په يوه سترګه كې خاندي او په بل كې ژاړي.
103- دوه رنګي.كوي.
104- په ټپو سانو مړ زان نيسي.
104- دا متل هغه وخت ويل كيږي چې څوك دمهم كار پسې يو كمزورى او ضعيفه سړى ورليږي چې له توانه يې نه وي پوره.
105- په خروار كې خورد ورسره نه خوري.
105- داهغه وخت ويل كيږي چې دوه دوستان وي خو په نږدې كې سره لرى وي او يو دبل په درد دومره نه دواكيږي.
106- په اور يې او به واړولې.
106- غم يې كم كړ غم ورك ، لانجه اوشخړه يې خلاصه كړه. قهر او غصه يې مړه كړه.
107- په سر كې يې ورته ګلان كيښودل.
107- ښه يې و شرمولو، سپك يې كړ او رسوايې كړ.
108- په غم كې چې داخل شي غم سوړشي.
108- څوك چې له خپل كاله نه لرى وي او په كور كې يې غم پيداشي او خبر شي په دى مسافر باندې داغم ډيردروند وي ځكه چې نږدې نه وي او دكور خلك يې په خپلو سترګو ويني دمسافر نه په دوى سپك وي.
109- په خوله خوږ په زړه تريخ.
109- دومخي اودوه رنګي.
110- په زړه به دې يوه وي درپيښه به بله شي.
110- ته به يو څه غواړى او تقدير به درته بل څه پيښ كړي.
111- په درزنده تيږه پښه نه ايږدي.
111- ډير محتاط دى.
112- په زړه كې مې ګوتې وهي.
112- غمونه مې تازه كوي، تكليف راكوي.
113- په بادكوږ او په بادسم دى.
113- اندكرنجى دى يعنې په لږڅه خپه او په لږ څه خوشاله.
114- په پردي خيرات كې ملكي كوي.
114- يعنې څوك يې په سړيو كې نه شمېري او دى ځان پخپله مشر مشر كوي.
115- په ژبه يې زهر دوړولي دي.
115- ډير بدخويه او بد زبانه دى.
116- په تشه خندامست دى.
116- سطحي مين دى، بې كاره عاشق دى.
117- پل يې جوړ كړ.
117- بې ننګي يې وكړه او په شاولاړ يعنې ورسپارل شوى كار يې ونه كړ.
118- په موټي يې ورليږلي دي.
118- ډير كم څه يې وركړي دي.
119- په نارنج كې انار نوي.
119- هر سړى له خپل اصل سره ښه ښكاري، او پخپل ځاى اغيزناك هم وي او د خپل سيال سره سيالي كولاي شي.
120- په سپكو سپك په درندو دروند.
120- څوك چې سپك وي هغه نوروته هم په سپكه ګوري او څوك چې دروند وي هغه نورو ته هم په درنو ګوري.
121- په ټول غوائي كې يو هډوكى نه وركوي.
121- په ټولنه او يا كورنۍ كې ورته په پوره برخه قايل نه دي.
122- پور مې دې په كارغه وي خو كارغه دې ژوندى وي.
122- پوره وړى دې ژوندى وي، يا هغه څوك چې احسان دى ورسره كړى وي هغه دې ژوندى وي كه هغه ډير بې كاره هم وي نو ستا بدل به دروګرځوي.
123- پوښتنه كول عيب ندى نه پوهيدل عيب دى.
123- په پوښتنه كولو باندې پوهه ډيريږي او نه پوښتل سړى په جهالت كې پريږدي.


124- پيرانو ته غزنى څه شى دى.
124- داهغه وخت كې ويل كيږي چې يو سړى ډير ستونزمن كار په ډير وخت او په لږو وسايلو سرته ورسوي.
125- پيشو كه دوه وزرې لرلاى دچينچڼو به يې بيخ ويستلىواى.
125- ځينې ظالمان چې هغوى ظلم كوي خو كمزوري وي دظلم وس او وسايل يې كمزورى وي كه چيرى پوره وسه پيداكړي نو هيڅوك به يې له ظلمه خلاص نه شي.
126- پيغله هلته پيغله شي چې ټيك يې په اوربل شي.
126- يعنې انسان هله انسان شي چې دعلم، هنر پوهې او اخلاقو خاوند شي.
127- پيغله چې دخټو وي هم ښايسته وي.
127- په كوچنيوالى كې جنۍ پيواړې او بدرنګه ښكاري خو چې پيغله شى كه بدرنګه وي هم ښايسته ښكاري، ځكه چې په ځان ګوتې وهي او ناز او اداهم پيداكړي، په ساختمان كې يې هم تغير راځي.
128- پيغلتوب بادشاهي ده.
128- ځكه چې په پيغلې تكليفونه نه وي، نه دبچيو او نه هم دكور دماتو ګوډو .
129- پيځواني يې كه.
129- تابع يې كړ.

130- پيشو چې بله پيشو وخوري پيش پړانګ شي.
130- زوړ سړى چې ځوانه ښځه وكړي ورسره روحاً ځوانيږي يا څوك چې دنورو په شتمنيو باندې خيټه واچوي نو دى پرې شتمن اوبډاى شي، لكه داوس وخت، اميران،
131- پيشو شيخه شوه ماست نه خورى.
131- چې څه نه لري په هغه وخت كې شيخ وي متقې وي، مگګر كه وسه يې ورسيده دشيخۍ ورته تيردى او تقوى په اوبو لاهو كړي.
132- پيشو تر هغه وخته پورې شيخه وي چې په مږك پيښه نه وي.
132- چې بې واكه وي ښه وي خو چې واك يې پيداكړ بيا په هيڅ اړ نه دى.
133- په خام تاريې تړلى دى.
133- كاريې بې بنياده، كاواكه او درزنده دى.
134- په خپل ژوند كې چاپوره او شل نه كړه.
134- كه هر څومره كوښښ سړى وكړى دنياوي كارونه سر ته نه رسيږي.
135- پاڼه يې ژيړه ده.
135- عمر يې اخردى، مرګ ته نږدې دى يا نږدى دى چې له قدرته ولويږي.
136- په مينه مينه دې كاته مين دې كړمه.
136- محبت له محبته پيداكيږي او مينه له مينې نه.
137- پلار ګټلى زوى ته اسانه ده.
137- كه يو پلار اولادته ډير څه پريږدي خو چې علم او زده كړه ورباندې ونه كړي او بې باكه او لو ده لوي شي كه هر څومره دولت ورته له پلاره نه پاتې وي هغه بې ځايه كاروي او خلاصوي يې .
138- په صبر او په پوكى.
138- يو چا كره ميلمه راغلى و چې ډوډۍ يې خوړله ميلمه ګرم كپ په خوله كې ننويست او خوله يې وسوه پورته يې تيرانو ته وكتل او كوربه ته يې وويل چې داتيران دې په څو اخيستي دي، كوروالا ورباندې پوه شو چې ګرم كپ يې كړى، نوورته يې وويل داپه صبر او په پوكي.
139- په بسم الله نه كيږي تله پوره كړه.
139- يو بخيل چاته څه تلل، شي يې كم په تله كې اچولي واو بسم الله يې پرې په تكرارويله او شي يې تلې ته نه ور اچولو، مشترى ورته وويل چې په بسم الله نه پوره كيږي تله ډكه كړه.
140- پدې او په هغې كې ډير فرق دى.
140- يوه كرګر په پټي كې كار كاوه ښځې يې ورپسې سبا نارى راوړ سړى چې سبا نارى ته كښيناست باد ترې ولاړ او نرى اّواز يې وكړ ددې له پاره چې خپله ښځه تيرباسي نو كله كبل راكش كړي او كله ډيله راكش كړي او كله لوخه راكش كړي او دهر يو نه بيل، بيل اّواز اوباسي خو يو اّواز هم د تيز په شانتې نه وي. ښځې يې ورته وويل چې سړيه په دى او هغه اّواز كې ډير فرق شته ځان مه په عذابه وه.

141- په دې كور كې به يا جمعه وي يا به زه يم.
141- يو سړي اوريدلي و چې كه دجمعې په ورځ سړى له خپلې ښځې سره كوروالى وكړي ډير ثواب لري داخبره يې خپلې ښځې ته وكړه، ميرمن يې ډيره شوقۍ وه او هره شپه به يې سړي ته ويل راځه چې دجمعى شپه ده سړى څادر په اوږه واچواو روان شو ميرمن يې غږ كړ ولې او چيرى ځې؟ سړي ورته وويل ښځې په دې كور كې به يا جمعه وي او يا به زه يم.
142- په تيرو يې پام نشي.
142- يوه سړي دوه ښځې درلو دې يوې ته يې قهرراغى او وهله يې سړي تبر راواخيست او ښځه يې دتبر په څټ وهله، او هغې بلې ښځې يې پرې ورغږ كړ اى خدايه خير كړې په تيرو يې ورته پام نه كړې.
143- په بسم الله يې ساتي.
143- ديو چا زوى شوى و غټيده خو كار او زده كړه يې ورباندې نه وكړله او بسم الله به يې ورباندې ډيره ويله اخر ترې بدكارى جوړ شو او خلكو به ويل چې په بسم الله يې ساته.
144- په غوږ كې يې ورته مندرۍ واچوله.
144- يعنې خپل تابع يې كړ او دخپل واك لاندې يې راوست.
145- په يوه خبره دكوټې سر ته خيږي.
145- بدخويه او بې باكه انسان چې يوه خبره ورباندې بده ولګيږي دبام سرته خيږي، او رسوايي كوي. پرده نه ساتي.
146- په چاغم په چا اختر په چا قلاره قلاري.
146- زمانه ده په چا به غم وي په چابه اختر وي او په چابه قراري وي خلك مختلف دي او دهر چا كارونه بيل ، بيل وي.
147- پيسې پيسې ولې ژاړې ځان به وركړم تابه ورنه كړم.
147- يو څوك و چې پيسې ورباندې ډيرې ګرانې وې، او په هغه وخت كې دسكې پيسې وې او كاغذي لوتونه نه وو، سړي پيسې په لاس كې نيولې او بازارته دسودا له پاره ځي، پيسو يې په لاس كې خوله كړې وه موټى يې چې خلاص كړ ګوري چې پيسې لمدې دي سړي ويل كنې داژاړي، نو پيسو ته يې بيا داوويل.
148- پردى لاس ګريوان ته مه راوړه.
148- يعنې چاسره جنجال مه كوه چې ستا ګريوان ته لاس راوړى او تا په تكليف كې كړي.
149- په پرهر مالګې مه دوړوه.
149- دتيردرد او غم يادول مه كوه.
150- په ګيره يې ورسره لاس راښكلى دى.
150- يعنې اتفاق يې ورسره وكړ يوه صلاح شول.
151- پښتون دپوښتنې وږى دى.
151- پښتون ته نور څه مه وركوه فقط تشه پوښتنه يې كوه دومره احسان به پرې بار كړې لكه ټوله دنيا چې وركړې.
152- په خوله يېكچه ګوته نه ځى.
152- ډير خپه دى خوله يې له ډيره خپګانه پټه نيولې، دخپه سړي خوله نه خلاصيږي.
153- په تيكي تيكي كې وهي.
153- په تيكي كې خلك توره ايږدي دقهر په وخت ويل كيږي چې توره دې راته په تيكي تيكي كې مه وهه قرار شه.
154- په سير كې يې پوڼۍ نه ده وريشلې.
154- څوك چې له ډيركارنه ډير لږ كار وكړي هلته ويل كيږي.
155- په نري ورځ او به ښې ماتيږي.
155- په كمزوري دهر چا زور رسيږي.
156- په تورو غرودخداى نظر وي.
156- په مسكينانو هم دڅښتن تعالى نظر وي په تكليف پسې راحت هم وي، لكه څنګه چې دغره په سر واوره وي، نو په بيخ كې يې ګلونه هم وي.
157- په كومه ناخواله به دې وير كوم.
157- يو څوك چې دچا دناكردو او بې باكيو نه ډير تنګ شي نو بيا داوايي.
158- پيتې پيتې پوزې يو هزاره مړ دى خدايه بل هم پسې بوځې.
158_ پخوا به خلكو دمړى دژړا له پاره په بيعه ښځې راوستې او په مړي به يې ژړل. يو هزاره مړ شوى و پښتنو ښځو په خپلو ستاينو كې د پور تنۍ وينا كوله او هزاره ګان په پښتو نه پوهيده.
159- په مخ مې راغلې غټې غټې خبر نه يم چې نرۍ پخئ كه غټې.ٌ
159_ يو سړى مړ و او ښځو په خپلو ستاينو كې دا پورتنۍ وينا كوله. يعنې چې دمړى كور به پلو پخوي او كه شوله.
160_ په پچه وخوت كشمير يې وليد.
160_ لږ څه يې پيداكړل، ځان ورته له هرچا غټ ښكاري.
* * *

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

هسي مېنه مي تالا ده چي پښتون یم
بس همدا زما ګناه ده چي پښتون یم

دبل چا وینه د سرو زرو په بیه
خوزما وینه وړیا ده چي پښتون یم

هر چي بل ئې هست و نیست په غینمت وړي
هغه چاره نن په ماده چي پښتون یم

ماشومان مي په بمونو باندي وژني
په ما جوړه کربلا ده چي پښتون یم

ما په زوره دخپل کورکلي څه باسي
وائې همدغه دي سزا ده چي پښتون یم
          خ . ه . حیدري  

دانلود شوی د پشتانه له سایته

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

سترټولواک ، افغان ملي قاید اعلیحضرت احمد شاه بابا

دافغان ملت پلار احمدشاه بابا       ١٧٢٢-١٧٧٣م

احمدشاه بابا د افغانستان د اوسني دولت بنسټ اېښودونکی ۱۷۲۲- ۱۷۷۳م

هغه پېښې چې د شپاړلسمې زیږدیزې پیړۍ له پیل څخه په افغانستان کې دننه او له افغانستانه بهر رامنځ ته شوې ، ټولې یې زموږ د هیواد په تاوان او د نویو رامنځ ته شویوگاونډو ځواکونو په گټه وې. په بله وینا پر کال ۱۵۰۰ ز کې په ماورالنهر کې د شیباني دولت او پر ۱۵۰۲ ز کې په ایران کې صفوي دولتونو غوټۍ وهلې وی او پر کال ۱۵۲۵ ز کې په هندوستان کې د بابر د (گورګاني) دولت بنسټ کېښودل شو. دغو نویو رامنځ ته شویو دولتونو له شمال ، لوېدېځ او ختېزه پر افغانستان د یرغل لاسونه راوغځول او په پای کې یې هیواد په دریو شمالي ، ختیزو او لوېدېځو برخو وویشه او هرې خوا ، د هیواد پریوې ځانگړې ځمکنۍ څانگې د واکمنۍ منگولې ښخې کړې. او په دې بڼې پرهیواد د گاونډیو واکمني له ۱۵۱۰ څخه تر ۱۷۴۷ پورې څه ناڅه تر دوه نیمو پیړیو پورې وغځېدله.
که پرهیواد د مغولو او تیموریانو د مهال د واکمنۍ دور یوې خواته کښېږدو او د دونېمو پیـړیو په اوږدو کې د هیواد ویشنه او بیلـَونه را وسپړو نوپه لنډیز ویلای شو چې د ترک ټبرو گاونډیو د ویشنې په ټولې دورې او واکمنۍ کې د افغانستان وگړي لکه د غنمو د یوې دانې په توگه د ژرندې د دوه ووڅرخېدونکو کاڼو په منځ کې دړې وړې او اوړه اوړه شوي دي . د هیوا د دوگړو ځان، شتمني ، راغې ، کښت او بانډې او د هغوی نوم او پت په پرله پسې توگه د کډوالو زورواکو تر تیري او یرغل لاندې راغلي دي.
د دولت د رسمي مذهب په توگه د صفوي د واکمنۍ پرمهال ، د 'ٰ شېعه' مذهب له سیاسي ، مذهبي زیږوالي او زبېښاک او پراخ لمنو ټولوژنو سره تړلې یوه واکمني وه. توکمیزې او غیر شیعه مذهبي ډلې ټپلې د ځورونو په اورونو کې سوځېدلې او ان په ټولېزه ډول وژل کېدلې او د ځورونې ، قهرژلۍ او د شتمنیو د مصادرې تر متروکو لاندې راتللې او اړ ایستل کېدلې چې له خپلې گروهنې او عقیدې څخه لاس پر سر او شیعه مذهب ته را واوړي.

احمد شاه بابا دزمان خان زوی ددولت خان لمسی دسرمست خان کړوسی و،دغه سرمست خان دشېرخان زوی او دخواجه خضر خان لمسی او دسدوخان کړوسی کیدی او دا هغه سدو خان دی چي داحمدشاه بابا قبیله دده له ټبره وه .سدوزی خودپوپلزو یوه پښه ده چي له سربڼو پښتنو څخه د اودل له پښته ګڼله کیږي (علامه حبیبي )

ایراني پوه ډاکټرشـِفا لیکي : " د ټولو انساني او اخلاقي دودیالو اصولو په تر پښو کولو سره د صفویانو دور له سره تر پایه په وینو تویولو ، سخت زړي توب، ورور وژنې ، تراڼه "فساد" درغلنې او بشپړې ځانمننې تیر شو .... زنده خوران شاه اسماعیل صفوي چې "قورچي " یې باله د ازبک شیبک خان مړی چې سني مذهبه وو په غاښونو ټوټې ټوټې کړ ، ویې خوړ او د هغه ملگرو چارواکو د همدغه شیبک خاک ککرۍ د سرو زرو د کـُټوري په توگه جوړه کړه چې د شاه اسماعیل د شرابو پیاله وگرځي. د همدغه پاچا لمسي دویم شاه اسماعیل خپل شپږ وروڼه چې کوشني یې لا شیدې رودلې ووژل او په یوه ورځ کې یې د پینځه سوه تنو سپیڅلو صوفیانو سرونه پرې کړل. لومړي شاه عباس خپل پلار د مرگ تر شېبې پورې په زندان کې وساته ، د خپل مشر زوی سریې پرې کړ او د دویم زوی سترگې یې ړندې کړې. د هغه ځای ناستي ، صفي شاه، د صفوي د کورنۍ ترټولو ستر وینې څښونکي ، خپله مور ، میرمن ، شیدې رودونکی زوی او ړوند اکا ووژل او د خپلې کورنۍ په لس گونو تنه نورخپلوان یې ړانده کړل. له وروستي پاچا څخه پرته د صفويانو د کورنۍ نورو ټولو پاچایانو ، د شرابو په څښلو کې دومره ښندیز 'افراط' وکړ چې څلور تنه یې یوازې د شراب څښلو له امله مړه شول. "

احمد شاه بابا په (۱۱۳۵ ه ق - ۱۱۰۳ ه ش -۱۷۲۲ م)کال کي په هرات کي زیږېدلی دی پلار یې زمان خان ابدالي او موریې زرغونه انا د کندهارد ارغندابد کووک دسیمي د عبدالغني خان الکوزي خور وه او د(۱۱۶۰ ه ق ـ۱۱۲۶ ه ش -۱۷۴۷م)داکتوبرپرڅوارلسمه په کندهارکي دافغانستان په پاچاهۍ ټاکل سوی اود(۱۱۸۶ ه ق - ۱۱۵۱ ه ش -۱۷۷۲ م )کال دلومړی خورپه دوهمه چي دجون ددریمي سره سمون خوريدپنجشنبې په ورځ څاښت دکندهار دتوبې غره په لمنه کي مړ اودکندهاردښار په هغه روضه باغ کي ښخ دی چي ده پخپله داسلام دستر پیغمبر د خرقې تر څنګ جوړ کړی و

د سلطان حسین صفوي په وخت کې د شیعه روحانیت د مذهبي تنگ الواکۍ لمنه دومره پراخه شوه چې د اتلسمې پیړۍ له پېله د ایران تر ولکې لاندې په گڼو ولایتونو کې مذهبي لږکیو اله گولې او پاڅونونو ته لاس واچاوه. پر ۱۶۹۹ ز کال بلوڅانو پر کرمان یرغل وکړ او پر ۱۷۰۱، ۱۷۰۳ او ۱۷۰۹ کلونو کې د کندهار وگړو پاڅون وکړ. پرکال ۱۷۱۲ د لزگیان، داغستان او ارمنیان ولایتونو پاڅون وکړ. پر ۱۷۱۵' ز' کال سني کـُردانو پاڅون وکړ. پر کال ۱۷۱۶ د هرات ابدالیانو او د ختیز گرجستان وگړو اله گوله را وپاروله. پرکال ۱۷۲۲ ز د مسقط عربانو پاڅون وکړاو پرهمدغه کال په شیروان کې د سنیانو وینې په ځوښ راغلې او د حاجي محمد داؤد مـُدَرِس تر مشرۍ لاندې یې پرشماخي کرسي شیروان یرغل وکړ او په دې پېښه کې له څلورو تر پینځو زرو تنو شیعه گانو سرونه پرې شول او اله گوله کوونکو د عثماني ترکیې پرپلوۍ شعار وکړ. په دغو کلونو کې په کرمان کې د میرزا داؤد لسمی سید احمد خان راپورته شو او په بلوڅستان او بنادر کې سلطان محمد چې خلکو "خرسوار" باله ،د پاڅون د ډگرمخکښ وو. (لکهارت ، د صفویانو د لړۍ ورکېدنه، ۱۳۶۴ او ۱۴۶ پاڼي)
د دوه نیمو پیړیو په اوږدو کې که د هیواد لوېدېځه برخه د صفوي کورنۍ د لړۍ تر ولکې لاندې د مذهبي تنگ الواکۍ په اورونو کې سوځېدله نو د بابریانو د ولکې پرسرترپایه مهال کې د هېواد ختیزه برخه هم د تیریو او جگړې د اورنو په لمنو کې وسوځېدله. د بابري کورنۍ بنسټ اېښودونکي ، بابر ، خپله هره بریا د خپلو مخالفانو د سرونو د پریکونو اود ماتې خوړلو توکمونو په لوټ او دهغوی له ککریو څخه د منارونو په جوړولو ولمانځله او د خپلو یادونو په یاددښت لېک کې یې ولېکل چې دغه له ویاوړنو ډک یاد خپلو ځای ناستو ته پریږدي . بابر دغه تگلاره له کابله تر ننگرهاره او له سواته تر باجوړ او دیره جاته ، له غزني او کلاته تر مـُقـــُره په پښتون توکمو سیمو کې پرته له توپیره له یوې مخې پلې کړه او دغه تگلاره یې خپلو راتلونکو زوزاتو ته د دود په توگې پرېښودله. (رش : توزک بابري)
د بابر د ځای ناستو په دور کې که د توکمیزو ډلودریوو زوزاتونو د نوي کلونو په اوږدو کې له کابله تر پېښاوره له ۱۵۵۷ تر ۱۶۳۷ او وروسته له ۱۶۶۶ تر ۱۶۷۲ 'ز' پورې د بابري واکمني پروړاندې تورې ووهلي او څه ناڅه سل زره تنه انسانان د دغوجگړو بلهاریان شول نو د بابري د واکمنۍ په بله برخه کې له کابله تر بدخشان او کندهاره بابري شهزادگي د خپلې واکمنۍ په ټول مهال کې د یو بل پر وړاندې درېدلي ، یوبل ته یې دروهې 'دسېسه 'جوړې کړي ، خپلو منځو کې یې درغلنې کړي او خپلې لښکرې یې د یو بل په وړاندې ځغلولې دي. په دغو لښکریزو جگړو کې هغو جنگیالیو چې د ده یا هغه شهزادگي په گټه تورې وهلې پرته له دې چې یو بل وپیژني د همدغو شهزادگیو د څپڅپاندۍ او هوس بلهاریان کېدل.
د دغودوه نېمو پېړیو په اوږدو کې د افغانستان وگړو که په ختېزکې ول ، که په شـِمال کې ، که په سویل کې ول یا په لوېدېځ کې ټولو سره له دې چې دولتي پياوړي ځواکونه په څو څو ځله د غیرپوځي وگړو په پرتله ښه په وسلو سمبال ول ، پاڅون وکړ او له بابري واکمنۍ سره لاس او گریوان شول. دغه پاڅونونه خپل سرېزه پاڅونونه ول او هېڅ ځانگړې تگلاره یې نه درلودله نو له دې امله د پاڅونونو لړۍ پرته له دې چې مخکښه لارښود او کړنلاره ولري ، یوازې د مذهبي او توکمیزو ډلو تر سیورې لاندې تر سره کېدل. له هغې ډلې څخه کولای شو د افغانستان په ختېز کې د پیرروښان تر مشرۍ لاندې غورځنگ د بېلگې په توگه را واخلو او د غورځنگ لړۍ تر دریو زوزاتونو "نسل" پورې وغځېدله چې د همدغه غورځنگ له منځه د هند د مغولي دولت پر وړاندې د خوشحال خان خټک ،ایمل خان مومند او دریا خان اپرېدي غورځنگونه راپاڅېدل او له ۱۶۶۷ تر ۱۷۷۲ پورې یې د غورځنگ لمنه توده وساتله او د غورځنگ ملا دومره پیاوړې شوه چې اورنگزیب په خپله دې ته اړ شو چې د خوشحال خټک پر وړاندې په خپله د جگړې ډگر ته را ودانگي او د دغه کار په کولو یې یوازې د غورځنگیانو پر ضد د خپل لښکر روحیه پیاوړې کړه. د پښتون توکمو د اله گوله کوونکو د پاڅون له غلي کولو او د سلو زرو دولتي او اله گوونکو له وژلو وروسته دهند مغولي دولت دې ته اړ شو چې د کابل، پېښاور او ننگرهار په ښارونو کې د اوضاع د څارنې او د یوه بل شوني پاڅون د ټکولو او مخنیوي لپاره خپل پوځي ځواکونه تیارسـﺊ ودروي.

احمدشاه بابا دلوی افغانستان هغه لوی نومیالی پاچا او دنني افغانستان بنسټ ایښودونکی و، چي افغان ولس خپل پلار بللی او د بابا ستر لقب ئې ورکړی دی او دا هغه لقب دی چي افغان ولس ئې خپلو هغو سترو مشرانو ته ورکوي چي ددې ولس دخلګو په زړو کي ئې د پلار ګلوۍ ځای موندلی وي (استاد بېنوا )

د دغودوه نېمو پېړیو د اورونو له تل څخه د صفوي کورنۍ د وروستني پاچا سلطان حسین صفوي په وخت کې وو چې د کندهار وگړو د میرویس خان هوتکي تر مشرۍ لاندې پاڅون وکړ او په کندهار کې یې د صفوي دیرش زره کسېزه لښکر تر وروستني تن پورې له چړو تیر کړ او د فارس " ایران " له صفوي دولت څخه یې د خپلې خپلواکۍ بیرغ راپورته کړ.
د دغودوه نېمو پېړیو د اورونو له تل څخه د صفوي کورنۍ د وروستني پاچا سلطان حسین صفوي په وخت کې وو چې د هرات وگړو د ابدالیانو ترمشرۍ لاندې پاڅون وکړ او د ایران له صفوي دولت څخه یې خپله سېمه یزه خپلواکي واخیستله (۱۷۳۱-۱۷۱۶) .
د دغودوه نېمو پېړیو د اورونو له تل څخه د صفوي کورنۍ د وروستني پاچا سلطان حسین صفوي په وخت کې وو چې د خراسان په تون کې ملک محمود سیستاني د ایران د صفوي دولت پر انگ "ضد" پاڅون وکړ او نه یوازې پیاوړی دولتي پوځي ځواک یې دړې وړې کړ بلکه مشهد یې هم ونیو او د خپلې راتلونکې واکمنۍ لپاره یې د پلازمېنې په توگه وټاکه او د ۲۵ تیرو پيړو د دود په ډول یې د پاچاهۍ تاج پر سر کښېښود او خپل ځان یې د خراسان پاچا وباله (۱۷۲۷-۱۷۲۲).
د دغودوه نېمو پېړیو د اورونو له تل څخه د صفوي کورنۍ د وروستني پاچا سلطان حسین صفوي په وخت کې وو چې د کندهار وگړي د شاه محمود هوتکي تر مشرۍ لاندې د اصفهان تر زړه پورې وړاندې ولاړل او تورې یې تر هغه وخت په تېکي کې کښنښودلې چې د صفوي د پاچاهۍ کمبله یې د تل لپاره ورټوله کړه. (۱۷۲۹-۱۷۲۲).
په پاې کې د همدغو دوه نېمو پېړیو له تل څخه بیا هم د کندهار د وگړو له منځه ځوان او پوه لارښود احمد خان ابدالي سر راپورته کړ او د خراسان د شپږ نېمو پېړیو د ورانېو ، دوړو او خارو پرسر چې خپلې کرښې یې له لاسه ورکړې وې ، د افغانستان په نامه د یوه نوي هیواد بنسټ کښېښود او د هېواد وگړو پرخپلو برخلېکونو واک وموند اویو ځل بیا د له لاسه ورکړي پت او نوم خاوندان او د ملي پیژاند څښتنان شول. دا دی اوس له هغې ورځې ۲۶۰ کاله تېرېږي او افغانستان د خپلواکوهېوادونو په کتار کې ولاړ یوهېواد او د نړۍ پر ځمک انځوره یې ځای ځایگی د یوه پیاوړي پولادي موټي په توگه څرگند دﺉ.

دابدالی احمدشاه دظهور زمینه

د اتلسمې زېږېدېزې پېړۍ څلورمه او پینځمه لسېزې د نادرشاه افشار د واکمنۍ او پاچاهۍ له دور سره سمون خوري . دا هغه دور وو چې د ځمکوالۍ له شډل زبېښاک ، د وگړو له لوټ اوتالا ، د زیږغاړي تولباړې 'تشدید مالیه' جوړښت ، الغا او تلغا ، تاوترېخوالي ، زورمټي ، ټولوژنې ، اورلړۍ ورانۍ او له ککریو څخه د منارونو د جوړولو یو ناورین وهلی دور وو.

احمدشاه بابا په افغانستان کې یوازېنی پاچا وو چې تاج یې پرسر نه اېښوده او پگړې یې تړله او له خلکو سره په اړیکه کې وو. د پلاز 'تخت' پرځای به پر ځمکه کښېنسته او په ورین تندي به یې له خلکو سره خبرې اترې کولې. ..... خپله کورنۍ یې له دولت او واک څخه لیرې وساتله او یوازې تیمور یې د جهان خان پوپلزي تر لارښوونې لاندې دهېواد په لوېدېځو او ختیزو سیمو کې د سیاسي او پوځي روزنو په چارو کې بوخت وساته. د کورنۍ دغه بیلوالی تر دې کچې وو چې د هیواد تأریخ او وگړي پرته له تېمور او سلیمانه د بابا نور بچیان په بشپړه توگه نه پیژني حال دا چې بابا اته زامن درلودل: [سلیمان ، تیمور، شهاب، سنجر، یزدان بخش ، سکندر ، داراب او پرویز]. (میرغلام محمد غبار)

د ۱۷۴۰ زېږدېز کال له پیله بیا تر کال ۱۷۴۷ د افغانستان د معاصر دولت تر جوړېدلو پورې د افغانستان د پښتنو ، تاجیکو، هزاره وو، چارایماقو ، ازبک او ترکمنو ډلو ټپلو د کابل د سیند پر ورڅېرمه راغو او بانډو، په بلخ او کندز ، اندخوی ، سرپل ، شبرغان ، هرات ، بادغیس او سیستان کې د نادر پر وړاندې د پاڅون بیرغونه را پورته کړل او سره له دې چې د نادر پو پنا کوونکي ځواک دغه پاڅونونه په وینو ولمبول مگر بیا یې هم و نه شوای کولای چې زموږ د وگړو د خپلواکۍ غوښتنې پیاوړی غږ په ستوني کې غلی کړي او هر ځل چې د هېواد په یوه گوټ کې یو پاڅون په زور او د شلگرو ، توپ او مردکو په مټ غلی کېده نو د هېواد له بل گوټ څخه به دغه غږ بیا را پورته شو او ځانمنونکو چارواکو ته به یې د سر په کاسه کې اوبه ورکولې. (د نادر افشار پروړاندې پاڅونونه ? د اعظم سیساني لېکنه ، ۷ پاڼه).
په دغسې یوه بې ټیکاوه له اړدوړاو کړکېچه ډک چاپیریال کې د هیواد په میلیونونو وگړي د خپل سریزې ځمکوالې واکمنۍ د بدلون په لټه کې ول او په پای کې نادرشاه افشار د خپل د دربار د سرلارو پر لاس ووژل شو چې د سترگو په رپ کې یې حکومت هم دړې وړې کیږي او په سېمه کې د افغانستان وگړي لومړي وگړي دي چې د آزادۍ او خپلواکۍ د تمبلونو انگازې یې په هرگوت کې خپرې کړې او د کندهار په ښار کې په کال ۱۷۴۷ ' ز' کې یې د ابدالي احمد شاه  تر مشرۍ لاندې د یوه نوي هیواد "افغانستان " بنسټ کښېښود چې له هغه وروسته زموږ وگړي پرخپل برخلېک د واک څښتنان شول او خپل له لاسه تللی نوم ، برم او پت یې بیرته تر لاسه کړ.

احمدشاه ابدالي پر کال ۱۱۳۵ هجري کې چې له ۱۷۲۲ زېږدېز سره سمون خوري په هرات کې زېږېدلی دی. پلار یې زمان خان ابدالي او موریې زرغونه د کندهارله ارغندابه د عبدالغني خان الکوزي خور وه. زمان خان کاروندی او پوه سړی وو. هغه د هرات ټول ملي ځواک یو موټی کړ او خپل ځان یې د صفوي لښکر د مخنیوي لپاره چمتو کړ. ترکمان صفي قلي خان چې لښکریې په توپچي ځواک او شوبلو هم سمبال وو د ابدالیانو د ټکولو لپاره د هرات پر لور را وخوځېد. د محمد زمان خان تر مشرۍ لاندې ابدالي ځواک د میرڅي د مخنیوي لپاره تر کافر کلا پورې راووت. کله چې فارسي "ایراني" ځواک سیمې ته راورسید او جگړه پیل شوه نو کارپوه او زړه وروابدالي توپک لرونکي ځواک پر صفوي لښکر اورونه بل کړل او دروند تاوان یې ور ورساوه او له پیاوړي یرغل څخه وروسته یې د صفي قلي خان ځواک دړې وړې او مشهد ته یې د تېښتې لپاره اړ کړ. کله چې صفي قلي خان د خپل لښکر نه رغېدونکې ماته په سترگو ولېدله نو مرگ یې تر ژونده ښه وباله نو د باروتو پربگۍ کښېناست او ځان ته یې اور واچاوه او دړې وړې شو. دغه جگړه پر ۱۱۳۲ هجري (۱۷۱۹ ز) کال په کافرکلا کې (نن اسلام کلا) یادیږې تر سره شوه. (حبېبي ، د افغانستان لنډ تأریخ ، ۲۳۸ پاڼه) .
پرصفوي لښکر له دغې بریا وروسته محمد زمان خان تر دوه وو کالو او پېنځو مېاشتو پورې په هرات کې په برم او کرارۍ حکومت وکړ او پر کال ۱۱۳۵ هجري چې له ۱۷۲۲ سره سمون خوري سترگې له نړۍ پټې کړې. په دغه کال کې احمدشاه لا یو کلن نه وو شوی او له پلرنۍ مېنې بې برخې شو او د خپلې زړه سواندې مور او مشر ورور ذوالفقار خان تر سپیڅلي سیوري لاندې یې وده وکړه او یوازې یې دومره وکولای شول چې د جومات له ملا څخه د قران کریم لوستنه زده کړي او لمېسانده "باسواد" شي.

د ۱۱۸۲ه کال د محرم دمیاشتي په دیارلسمه احمد شاه بابا شاه ولي خان دبدخشان دوالي سلطان شاه له فساده دبدخشان سیمي دژوغورلو او دانحضرت محمد مصطفی (ص ) مبارکي خرقې چي په بدخشان کي وه دراوړلو په موخه بدخشان ته ولیږه او هغه بدخشان ونیوه او خرقه مطهره ئې دکابل له لاري کندهار ته یوړه (استاد بېنوا )

ذوالفقار خان پر هرات له ۹ کلن حکومت او د هرات د ساتنې لپاره له نادر سره له سختو نښتو او جگړو او د نادر له لاسه له ماتې وروسته له احمد شاه سره چې ۹ کلن وو کندهار ته راغی او له خپل ورور ذوالفقار خان سره یو ځای د شاه حسین هوتکي په زندان کې ولوېد. احمدشاه له ۱۷۳۱ تر ۱۷۳۸ پورې په زندان کې وو او په ۱۷۳۸ کال کې نادر کندهار ونیو او له ذوالفقار خان سره یو ځای له زندانه خلاص او مازندران ته په جلا وطنۍ اړ اېستل شو. وروسته له هغه چې نادر له هندوستانه په بریا راستون او په مشهد کې یې د خپلې بریا لمانځنه وکړه (۱۱۵۳ ق چې ۱۷۴۰ زېږدېز کال کیږي) نولس کلن احمد شاه د نادرشاه افشارپه لښکر کې گډون وکړ چې په ارمنستان ، داغستان ، آیروان ، آذربائيجان او نورو سېمو کې د نادر د جگړو او نښتو په بریاوو کې یې د خپلې کارندې ونډې له امله د نادرځانگړی پام ځانته را واړاوه او دغه پاملرنه دومره پیاوړې وه چې هغه یې د خپل ساتونکي ځواک د افسر او دافغاني لښکر د مرستیال په توگه و ټاکه. له دغه مهاله وروسته احمدشاه د نادر تر مړېنې (تر ۱۷۴۷ کال پورې) د واکمنۍ ، حکومت کولو او سترواکۍ جوړولو رموزونه زده کړل. په حقیقت کې د ایران په شمال اود لوېدېځ په گڼو سېموکې د نادر د لښکر پرمختگ او بریاوې د ابدالي احمدشاه لپاره د یوه پوځي پوهنتون په توگه ګڼل کېده ځکه چې په هغو وختونو کې په سېمې کې هیڅ ډول پوځي پوهنتونونه او ښوونځي نه ول چې د پوځي روزنې او د دفاعي چارو زده کړه په کې تر سره شي.
وروسته له دې چې نادر د خپل د دربار د سروالاوو (د محمدخان قاجار او ملگرو په گډون) په خبوشان کې ووژل شو ابدالي احمد خان او افغاني بولندویانو د نادر حرم د نادرد لښکر له تیري او لوټ څخه وژغوره او د نادر د حرم میرمن د دغه کار په درناوي کې د "کوه نور الماس" او د فخراج ? د محمد شاه بابري له خزانې څخه د یوه یاقوت نوم ؤ چې د نادر افشار لاس ته ورغلی ؤ?دهخدا? یوه گرانبیه دانه یې احمدخان ته ډالۍ کړه او احمد خان کندهار ته راستون شو. ( داکټر محمود افشار یزدي ، افغاننامه ، لومړۍ توگ ، ۱۸ پاڼه).

د۱۷۴۷ کال داکتوبرپه څورلسمه نیټه په کندهار کې دافغاني مشرانولخوا په هغه ملي جرګه کي چي دشېرسورخ په مزار کي جوړه شوې وه او  د اته ورځو پرلپسې غونډو ورسته واک د همدې زیارت ملنګ ته چي صابرشاه نومیده ورکول سو نو هغه پاڅيد اود غنمو وږی ئې د ۲۵ کلن  احمد شاه ابدالي په پکړۍ کي وټومبه او هغه ئې دافغانستان دپاچا په توګه وټاکه  او ټولو افغانانوپه پاچا ومانه

په کندهار کې افغاني مشرانو د حاجي جمالخان بارکزي ، محبت خان پوپلزي ، موسی خان اسحق زي ، نورمحمد علیخان علیزي، نصرالله خان نورزي (تأریخ سلطاني ، ۱۲۲ پاڼه) په گډون د کندهار په مزار شیرسرخ کې د افغانانو له منځه د یوه ملي لارښود د غوره کولو په موخه یوه جرگه جوړه کړه. د خانانو هریو د واک د نیولو غوښتونکی وو او د یو بل ټاکنه یې غندله ، جرگه تر اتو وروځو پورې وغځېدله او له اوږدو خبرو اترو وروسته یوې منونکې پایلې ته و نه رسېدله. د جرگې په نهمې ورځې د جرگې غړیو د صابر شاه په نامه یو روحاني چې د مزارشیرسرخ مجاور وو د منځگړي په توگه وټاکه او ټولو ومنله چې هرڅوک دی وټاکي ، نو ټول به هغه ته بیعت وکړي . دغه سپیڅلی صوفی مشربه له خپله ځایه پاڅېده او له څیرمه سېمې څخه یې د غنمو یو وَږی را واخیست او بیرته جرگې ته راستون شو ، د جرگې ټولو غړو د هغه پرهر خوځښت سترگي نیغې کړې وې او لاره یې څارله چې څه کوي او سترگې په لار ول چې چا ته نېږدې کېږي . په جرگه کې صابر شاه لېدلې وو چې یوازېنی تن چې ډیرې خبرې نه کوي ، احمد خان دی ، صابر شاه احمدخان ته نېږدې کېږي او دغنمو وَږی د احمد خان په پگړۍ ورټومبي او وېې ویل : " دا ستا جېغه ده او ته د افغانانو پاچا یې! " د جرگې گډونوالو د احمد خان ټاکنه احمد خان ته مبارک وویله او له ټولو مخکې حاجي جمالخان بارکزي ورپسې نورمحمد علیزي او د توکمونو نورو مشرانو او سپین روبو له احمد شاه څخه خپل ملاتړ څر گندکړ او هغه ته یې ډاډ ورکړاو احمد خان په درناوي او مننې دغه ټاکنه ومنله. (۱۱۶۰ هجري ، د ۱۷۴۷ کال د اکتوبر مېاشت) . احمدخان په دغه وخت کې ۲۵ کلن وو. (سراج التواریخ ، لومړی ټوک ،۱۲ پاڼه ، بېنوا ، د غنمو وَږی) .
کله چې نامتو انگریزي څیړونکي الفنستون د افغانانو په اړه خپل پراخ اړخېزه کتاب لېکه نو د سویل لوېدېځو افغانانو د خبرو په څپرکۍ کې احمد شاه بابا  د اوسني افغانستان د بنسټ اېښودونکي په توگه یادوي : " احمد شاه په پوهې او کاروندیۍ د یوې سترې سترواکۍ بنسټ کښېښود. د مړینې په وخت کې د هغه متصرفه سیمې د خراسان له لوېدېځه تر سرهند او له آمو د هند ترسېنده پورې و غځېدلې او دغه سېمې یې یا د تړون له مخې او یا په لاس (د تورې په زور) ترلاسه کړلې. (الفنستون ، افغانان ، ۴۹۴ پاڼه).

همدغه ستراحمدشاه بابا  وو چې موږ ته یې د ملي او سیاسي پیژندنې نوم را وبخښه ، که نه زموږ ملت د هند ، یا د ایران او یا د ماوراءالنهر د پردیو پاچایانو د خپلسریو او تیرغمالۍ تر سوک لاندې خپله ملي پیژندنه له لاسه ورکوله. د احمد شاه بابا ستره هېله د افغانستان د وگړو سمسورتیا ، سرلوړي او خپلواکي وه . د یوه سرتیري، د برخلېک جوړونکو ډگرونو د پرانېستونکي او د زړه ور ملي لارښود په توگه یې د اوږدو او ترخو سختوسفرونو ډول ډول غښکې"خطرونه" ومنلې او افغانانو ته یې ویاړونه وگټل . هېڅکه یې له هېواد سره دوکه او درغلنه ونه کړه او خپل هېوادوال یې سپک ونه گڼل. هېڅکله یې له خپلو هېوادوالو څخه ځان لوړ و نه گاڼه ، هېڅکله یې د هوساېنې او غورغوشتنې پرنالیچې ډه ډه ونه لگوله . هېڅکله یې له بهرني ځواک څخه لارښونه وانه خېستله او هېڅکله یې خپله توره د هېوادوالو پروړاندې ونه چلوله. سره له دې چې احمدشاه له چا تاج اخیست او د چا پرسر یې تاج اېښود خو هیڅکله یې تاج پرسر نه کړ. لکه خپلو نورو هېوادوالو یې پگړۍ پر سره کوله او له هغو سره پر سپیرې ځمکې کښېنسته او د هغوی د زړونو دردونوته یې غوږ نیو او د بې وزلوغوښتونو ته یې وردانگل او لاس نیوی یې کاوه او دیوه زړه سواندي پلار په توگه یې له هیوادوالوسره چال چلند کاوه او له همدې امله وه چې هېوادوالو "بابا" باله.

د همدغه درنښت له کبله ده چې الفنستون لېکي : " که په رښتیا په آسیا کې یو پاچا د خپل ملت درښتوني درناوۍ وړ وي ، نو پرته له احمدشاه بل څوک نسته" (هماغه اثر ، ۳۸۱ پاڼه)
افغانان گروهن دي چې ستر احمدشاه بابا  د هېواد یوه ستره او نېکنومې ځلانده سیاسي څیره ده او د افغانستان په معاصر تأریخ کې د ستر درناوي وړ درېز او ځای لري او که څوک د هغه لوړ شخصیت ته په سپکه وگوري نو دهېواد د رښتونو بچیو د کرکې وړگرځي.
دهېواد گرانه بچیه ! دا ومنه چې د ستراحمدشاه بابا (ع) د پوهې او تورې له برکته ده چې نن د نړۍ د ځمک انځورې پرمخ د افغانستان ځای او نوم لېدل کېږي اوبې ځایه نه ده چې د هغه بچې پرې ویاړي . له همدې امله هیڅ د انصاف وړ تاریخ لېکونکی او لېکوال به نه وي چې افغانستان د ستر احمدشاه بابا د گرانبیه مېراث په توگه ونه مني او د هغه ملي خپلواکۍ او واکمنۍ ته درناوی ونه کړي او دداسې یوه کارپوه افغان پاچا یاد په درنښت یاد نه کړي.
راځـﺊ چې ستراحمدشاه بابا  په درنښت یاد کړو او دهغه د سترو اواړینو کارنامو منندوی اوسو او د هېواد بچېو ته د داسې سترو ملي شخصیتونو د کارنامو درسونه ورزده کړو. پای

ابدالیان څوک وو، څنگه او له کوم ځایه هرات ته راغلل؟

د ابدالیانو (یا درانیانیو چې نن ورځ پر همدغه نوم یادیږي ) پیاوړي ټـبـر خپل نوم د پښتانه توکم د نامتو نېکه له نوم ابدال یا اودال څخه اخیستی ، اودال د ترین زوی ، ترین د شرخبون زوی ، شرخبو ن د سربڼ زوی وو. پوهاند حبیبي د اپتل د نوم د ژورې پلټنې له لارې چې له هپتال سره برابر دی غواړي د ابدال او اودال ریښې ته ورسیږي. هغه لېکي چې د ابدال رېښه اپتل Aptal یا هپتالي ته رسیږي او دا د آریایانو له یوه توکمه یوه سپین پوټکي ټبر ته تر ۴۰۰ زیږدیز کال پورې ځغلي چې په باختر او تخارستان کې یې پیاوړی دولت جوړ کړ. (۱)

که څه هم د پوهاند حبیبي دغه هڅه یو شمیر سخت دریزو پښتـنو ته د منلو وړ نه ده ، خو افغان څېړونکی ښاغلی محمد معصوم هوتک د (اودل، ابدل، اپتل، هفتل) ترنوم لاندې د اروا ښاد حبیبي دغو اندونو ته په کتنې لېکي چې : د ابدالیانو رېښه د آریایي توکم د هغه سپین پوټکي ټـبر تر رېښې پورې ځغلي چې په تأریخ کې د اپتل Aptal یا هفتل پر نوم یادیږي . اروپایانو د آریایانو د غه هپتالیان د سپېنو هونانو تر نامه لاندې لیکلي او وایي چې (هون ، هان) په پښتو کې د (خان) اوښتلې بڼه ده ... عربانو دغه ټـبر ته [هیاطله] وَیـَـلـَي دي. تأریخي څېړنې څرگندوي چې افغانستان ته له راتگه وروسته دغه سپېن پوټکي آریایان له دوی څخه پـخوا - مېـشتو توکمونو (پکهت ، پښـت ) سره گډ شوي دي . د هفتالیانو ژبه هر څه چې وه ،وه به ، خو له پکتهانانو سره له یو ځای کېدلو وروسته له سره تر پایه په (پښتو) واوښتـلـه. د ۴۰۰ زیږدیز کال په شااو خوا کې د اپتـل ټـبـر په باختر او تخارستان کې یو پیاوړی دولت رامنځ ته کړ ، له ساسانیانو سره یې جگړې وکړې او د وخت او تأریخ د زړه پر سر لیکل شوې ډَبـر لېکې یې و موندل شوې)(۲)

 

په کندهار کي د اعليحضرت احمدشاه بابا مقبره

باید ور غبرگه کړم چې په طبري (۳) کې یاده شوې (هېاطله) یا (هفتالي) چې عربي لېکونکو په تیر وَتـنـې د هېاطله او هېطال په بڼه لیکلی او سمه او نیږدې بڼه یې هماغه (چیني اپتل) ده ،د آریایانو د یوه نامتو ټـبـر نوم وو چې د خپل راتگ په هماغو لومړیو شپو ورځو کې یې د ایندوکـــَش (هندوکش) په شمال تخارستان کې استوگنه غوره کړه.هغوی په پېنځمه پېړۍ کې د هندوکش سویل ته را وا وښتل او خپله ژبه یې چې هر څه وه له خپلو پخوا- مېشتو ټـبرونو (د زابلستان له پکتهانانو) سره پر یوځای کېدنې ، هیره او پښتو یې را خپله کړه. د دغه ټـبـر د پاتې شونو ټولنیزې څانگې د افغانستان په بدخشان او تخارستان کې د یفتلیانو پر نامه پېژندل کېږي.

اکاډیمیسن ډاکټر جاوید لیکي چې :( په پخوا وختونو کې به هېاطله پاچایانو پر تخارستان حکومت کاوه او یبغو بلل کېدل. د لرغونو کوشانیانو لارښود مشران هم یبغو بلل کېدل. چېني هپتل ، هپتال ، یپتل (yeptal) په پاړسي کې ابدال شوی دی. هفتالیانو بودایي گروهنه یا عقېده درلودله او د ساساني لومړي شاپور پرمهال د ساسانیانو د واکمنۍ یوه برخه ول. شاپور د زرتشت د کعبه په ډبر لېکه کې نرسه یې د هند، سکستان او تخارستان د پاچا پر نامه پېژندلی دی )(۴)

خو د پوهاند حبیبي پر وینا ، هپتالیانو بودایي مذهبي تگلاره نه درلوده او په خپلو لومړنیوسوبو کې یې د بودایانو ډیري لمنځنځایونه را ونړول او د دغې گروهنې لاررویان یې ووژل. کله چې په (۹ هجري یا ۶۳۰ زیږدیز کال کې ) هیوان تسانگ افغانستان ته راغی نو د گندهاره په ولایت یې ډیري وگړي او شهزادگي ولېدل چې د خپلو لمنځنځاینو پر بیا ودانولو بوخت ول. د بودایي د لمنځنځایونو نړونه د هغه له را تگه مخکې تر سره شوې وه. په کابل او هډه کې د هپتالي پاچایانو له ترلاسه شویو سـِـکو څخه څرگندیږي چې هغوی د برهمني یا لمرگورهنې دین درلود. په زمېندوَار کې [په ۳۳ هجري کال کې د عبدالرحمن ابن سمره ] پر لاس د زور یا زون د کنډ (بـُت) [نړونه] او په خیر خانه (خــُرخانه) [لمرکورگي] کې د سوریا د لمنځنځي موندنه د زنیبل شاه په وخت کې د هفتالي پاچایانو د لمر گروهنې د دین پر ټولنیز دود د منښتې گوته ږدي. (۵)
انگریزی نامتو څیړونکی بوسورت په تخارستان او د هرات په کرښو کې د اسلامي لښکرو پر وړاندي د هفتالیانو له پاتې شونو څخه د هپتالیانو د نامتو واکمن طره خان نیزک د نوم د یادولو په ترڅ کې زیاتوي چې : (نوموړي تر ډیرو کلونو پورې د هغوی هېلې ژوندۍ وساتلې او د هغه د ټېنگاراومقاومت غورځنک هغه مهال پای ته ورسیده چې په ۸۶ قمري (۷۰۵ زېږدیز کال کې) قـتېـبه مسلم په دوکې او درغلنې د هغه کور کلابندي کړ او و یې واژه. (۶). ) په ۸۶ هجري کال کې په خـُـلـُـم ، بغلان ، سـَمـنگان ، بادغیس او مـَروَ کې د قـتېـبه د لښکرو پروړاندې د باغیسي نیزک د تورو او زړورتیاوو انگازې زموږ د هیواد د وگړو د مقاومت د غورځنگ په پاڼو کې یوه ځلانده پاڼه ده.

د پوهاند حبیبي د څېړنو پربنسټ سپین پوټکي آریایان چې چینایانو " یي ? تي ? لي دو" ، رومیانو "افتهالیت Ephthalites" یا "خیونیت Chionites" او پاړسیانو هون Hon" او"هون Hun" او په پـهلوي ، عربي او دري ژبو کې هېتال یا هېطل یا هېاطله یاد کړي دي له منځنـۍ اسیا او آمو څخه په تېرېدنې د هندوکش (اېندوکش) شمالي رغیاڼو ته را واوښتل ... دغو وگړو کله چې په ۳۶۰ زیږدیز کال کې په خوځېدلو پیل وکړ او د کوشاني کېداریانو غوږغونه د هغوی د یرغل وېرې ته بوڅ شول ،نو له ساسانیانو څخه یې د مرستې غوښتنه وکړه ، خو دوی په خپله مقاومت و نشو کولای او د گندهاره رغیاڼې ته په شا شول. خو هپتالیانو ( چې نوم یې د بدخشان په یفتل کې لا تر اوسه ژوندی دی) تر ۴۲۵ زیږدیز کال پورې یې ټول ختیز یا باخترپه بشپړه توگه ونیو او له همدغه ځایه یې د لوېدېځ په لور د ساسانیانو دولت له غښکې 'خطر' سره مخامخ کړ. په سویلي لور کې یې د کابل او گندهاره رغیاڼې تر ولکې لاندې راوستلې او د هپتالي افغانستان پياوړی دولت یې رامنځ ته کړ. هفتالیان هم د کوشانیانو ، کېدارانو او ساکهانو په ډول د دغه هیواد له کره او بومي آریایانو او پښتـنـو سره یو ځای شول. څرنگه چې په خپله آریایي توکمه او له آریایي دود څخه راپاڅېدلی ټبر وو نو په افغانستان کې یې پياوړي توکم رامنځ ته کړ او د لوړې پزې په لرلو انگي یا څېرې یې کټ مټ د غلجیو او ابدالي افغان توکمونو ځوانانو ته وَرته او د ابدالي د ټـبـر نوم هم له همدغې رېښي ښکاري....
په ۴۲۷ زیږدېز کال کې د هفتالي د لښکر لومړۍ نښته د ساساني پاچا بهرام گور له لښکر سره د مرغاب او مرو روډ په سېمې کې رامنځ ته شوه او پایله یې د هفتالي پاچا پرمړېنې را ووښتله ؛ بهرام گور د هغه جړاوول شوی (مـُرَصع) تاج د آذربائیجان اوریز لمنځنځي (اتشکده) ته ډالۍ او خپل وراره یې د هفتالیانو پر ځمکه د استازي پاچا یا نایب السطلنه په توگه وټاکه. له بهرام گور وروسته په ۴۳۸ زیږدېزکال کې د هغه زوی دویم یزگـُرد له هفتالیانو سره چې په طالقان (۷) کې میشت ول لاس او گریوان شو خو ماتې یې وخوړه او له هغه وروسته له (۴۵۷-۴۸۴ زیږدیزپورې) لومړی پیروز یې ځای ناستی شو او په همدغه وخت کې د هفتالیانو توکمیزه مشري د اشخونواز (خوشنواز) په غاړه وه. اشخونواز له پيروز ساساني سره جگړه پيل کړه اوپه پای کې ساساني پاچا ماتې وخوړه او ژمن شو چې په طالقانو کې د هپتالیانو اوېجې (قلمرو) ته په درنه سترگه وگوري او هم یې تر دوه وو کالو هیپتالي دولت ته دروند باج ورکاوه او خپل زوی قباد یې د خوشنواز دربار ته د یرغمل په توگه لېږلی وو. ساساني پیروز له مخکنیو ژمنو سره سره یو ځل بیا پر هپتالیانو لښکرې را وڅرخولې او په (۴۸۴ زیږدېز کال کې) د خراسان د دښتو په جگړو کې دی او دهغه لښکرې سټ وټ او تباه شولې او دهغه لور د اشخونواز منگولو ته ورغله چې بیا یې ورسره واده وکړ. له هغه وروسته له مرو روډه تر هراته د هپتالیانو د واک لمنه وغځېدله او د ساساني دولت به ورته باج ورکاوه.
ارواښاد پوهاند حبیبي زیاتوي : هغه مهال چې د هفتالیانو پاچاهۍ د آریانا په هر گوټ کې خپور شو نو د هغوی ټبرونه د زابل (د غزني او سیستان ترمنځ ) په سیمو کې مېشت شول. په موندل شویو ډبرلېکو کې هفتالي (یا یفتلي) پاچایانو ځانونو جابوله (Jabula) یا جیوله (Jauvla) یعني زابلي بللي دي. د ستر هپتالي اخشنوان د واکمنۍ سیوری له (۴۶۰ تر ۵۰۰ زپورې) تر څلوېښتو کالو له پاړسه نېولې تر خــُـتــَـنـه چین او هنده پریوی پراخې ځمکې خپور وو او له هغه وروسته د دغه ټـبـر پاچا چې تورامانا Turama نومېده په ۵۰۰ زکال کې یې د واک پر گدۍ ډه ډه ولگوله. هغه خپل پام هند ته ور واړاوه او د سیالکوټ ښار یې د خپلې واکمنۍ پلازمېنه و ټاکه چې د هندي گوپتای دولت ملا یې ور و لړزوله . په هند کې له نوموړي هپتالي تورامانا څخه دوې ډبر لېکلي راپاتې دې چې یوه یې په سکهر او بله یې په اکوراسټ کې ده او دهغه نوم د 'مهاراجه توره منه ساه جاولي' (زاولي توره من شاه سترواک) په توگه لېکل شوی دی. له تورامانا وروسته مهیراکولا Mahirakula تر ۵۴۲ یا ۵۴۴ ز پورې د هپتالیانو د پاچاهۍ پر پلاز کښېناست اونوم یې د هند د گوالیار په ډبر لېکه کې په ۵۱۷ ز کال کې لیکل شوی دی . د مهیرا کولا پاچاهي له خونړیو نښتو او جگړو سره ملگری وو چې پکې ماته یې وخوړه او د هغه له مړېنې سره د هپتالي دولت بې وسې او د خسرو انوشیروان(له ۵۳۱ تر ۵۷۹ ز) په وخت کې له منځه ولاړ (۸)
پوهاند حبېبي د 'زابـُـل' د وییکي په اړه لېکي : ( که څه هم اوسنیو څېړونکو زاول یې د هفتالي د توکم یو ټــَبـَر بللی چې ځمکواله نوم یې د دغې سېمې نوم د (زابلستان ) په ډول ددوی له نوم سره تړل شوی او دا باید د (۴۰۰ز) کال په شااو خوا کې چې له سېمې څخه د هفتالیانو د وتلو کال دی سمونه وخوري خو زه یو توسن اودلیل لرم چې د 'زاول' وییکی له زیږدېزې پیړۍ څخه لا هم لرغونی دی . حبیبي وایي چې په پهلوي لېکدود کې د 'زاول د پاچایانو نوم' ، ' زوب ملکا' وو چې آرامي ملکاهوزوارش باید 'زاب شاه ' یا ' زابل خدای' وي. (۹) خو اروا ښاد حبیبي تر دې مخکې ندی تللی چې څرگنده شي آیا دغه لېکدود له پهلوي پارتي یا له زیږدیزې پيړۍ مخکې د اشکاني پارتي او یا د دریمې زیږدیزې پيړۍ له پهلوي ساساني سره تړاو لري؟ خو د ایران پوه ارواښاد سعید نفیسي له یاددښت څخه څرگندیږي چې د پهلوی د لېکدود په یادولو د ارواښاد حبیبي موخه له ساساني پهلوي څخه وه. نفیسي زیاتوي : د دغې سېمې په سـِکو کې په تـُخاري ژبې او لېکدود کې چې له یوناني څخه یې را ایستلې د دغې سېمې د پاچایانو نومونه او سر نومونه ،"شاهوزابولا Shaho-Zabula ' لېکل شوي او په پهلوي ژبې او لېکدود کې 'زاب ملکا' راغلی او څرگنده ده چې د 'ملکا' وییکی هوزارش او له آرامي ژبې راغلی او په ایراني ژبو کې 'زاب شاه' ویل شوی دی . باید ووایم چې په دې تړاو هیڅ شک او شوپیان نسته چې په پهلوي کې د زابل کره نوم ' زاب' وو او 'زابل' د دغه وییکي تخاري لېکلې بڼه ده (۱۰)
له دې امله کله چې زابلستان وایو ،ایا کولای شو زابلستان د 'زاب ملکا' ټاټوبې یا د پاچایانو ټاټوبی و انگیرو؟ خو منطقي به دا وي چې 'زابل' یا 'زاول' د تخاري هفتالي له ټــَـبـرونو څخه یو ټبر وگڼو او په ترڅ کی یې زابلستان د دغه توکم ټاټوبی وبـَلو، د بېلگې په توگه د بلوڅانو ټاټوبي ته بلوڅستان وایو ، د تاجېکانو ته تاجکستان ، د ازبکانو ته ازبکستان ، د ترکمنانو ته ترکمنستان او د افغانانو ته افغانستان او نور.

د احمد شاه بابا د واکمنۍ په وخت کې د افغانستان په ولایتونو کې دیو شمیر پياوړو والیانو نومونه : : هرات -درویش علیخان هزاره ، نیشاپور- عباس قلي خان بیات، قلات- اشرف خان غلجی ، شکارپور -دوست محمد خان کاکړ، مشهد- شهرخ افشار، کشمیر -خواجه عبدالله خواجه زاده، پتیاله- امیر سینگهه، بلوڅستان- نصیر خان بلوڅ، پنجاب -زین خان مومند، سندهه- نورمحمد چې په شهنواز خان سندهي پیژندل کېده، دیرهء اسماعیل خان -موسی خان، ملتان-شجاع خان ابدالي ، په پلازمېنه کندهار کې د احمدشاه بابا د دارالانشأ رﺋـیس میرزا هادی خان قزلباش ، د اعلی دیوان مستوفی میرزا علي رضاخان قزلباش او د مالېې و زیر یو هندی وو چې یوسف علي خان نومېده او د التفات خان نوم ورکړ شوی وو.، د احمدشاه بابا د وخت په پیسو کې د تورې ، ستوري او د غنمو د وَږیو انځورونه کښل شوي وو. پیسې له ژړو "مِـسو" او سپېنو زرو چې (کندهاري روپۍ ) نومېدلې جوړې او احمدشاهي بلل کېدلې. د افغانستان پیسې د کابل ، کندهار ، هرات ،مشهد ، اټک ، پېښاور ، ډیره جات ، بکهر ، سندهه ، کشمیر ، انواله ، روهل کنډ، لاهور ، ملتان او سرهند کې جوړېدلې. (میرغلام محمدغبار)

هرگوره د حبیبي پروینا د عربانو تر راتگ او د اسلام تر خپرېدلو پورې د هپتالیانو (یا ابدالیانو) پاتې شونې په زابلستان کې وې او ډبر لېکې یې لا تر اوسه په اروزگان او د قندهار په شمال کې شته. د یوې سترې کېندل شوې ډبرې پرمخ د هپتالي پاچا نوم د 'بگوس شاه زاول مهرزی' چې (بزرگ شاه زاول مهرزی) لوستل کېږي ډیره شوني ښکاري چې هماغه مهیراکولا وي (۱۱)
د هندوکش په سویل کې د هفتالیانو د ځواک او واک په تړاو بوسورت وایي : افغانستان ته د اسلام له راتگه لږ تر لږه یوه پیړۍ وروسته د سویلي هندوکش هپتالي واکمنانو د بیلگې په توگه تورامانا (څه نا څه له ۴۹۰ تز ۵۱۵ ز پورې) او مهیراکولا (څه نا څه له ۵۱۵ تر ۵۴۴ ز پورې) د هند په شمال کې لویه سترواکي جوړه کړې وه. د وخت په تېرېدلو د هند شمال ته د لاس اچـَونو لړۍ سسته شوه او واک یې د لوېدنې کندې ته نېږدې شو خو د هندوکش په سویل او ختېز کې هپتالي واکمنو د سېمه ییزو چارواکو په توگه خپلې واکمنۍ ته دوام ورکړ او په یاد به مو وي چې دغو واکمنو چارواکو د زنبیل (یا رتیبل) درناو نوم درلود. د معاویه له خلافته نیولې تر هارون الرشېده او د صفاري د لومړنیو واکمنانو تر مهاله په دغې اوږد مهالې دورې کې د دغه درناو نوم را منځ ته کېدنه څرگندوي چې 'زنبیل' یا ' رتبیل' په چورلټ ډول د پاچایانو د لړۍ یو درناو نوم وو نه د کوم ځانگړي سړي نوم (۱۲). د بوسورت له دغونغوتو داسې انگیرل کېږي چې زنبیل شاهان پر 'هفتالي ' یا 'یفتالي' توکمونو پورې تړلي پاچایان ول چې له اسلامي لښکرو سره یې له دوه سوه کالو څخه زیاته دوره کې د بـُست ? کابل د سیمو په لمنو کې نښتې او جگړې کړي او کله یې عرب مشرانو ته د سولې د حق تر نامه لاندې د باج په ورکړي د کابل د وگړو له سرونو د هغوی د اورگډۍ اوغوبل مخه نیولې او تر ۲۵۸ هجري پورې یې (کله چې یعقوب لیث د کابل پر نیونې بریالی او د اسلام دین یې خپور کړ) خپله خپلواکي ساتلې وه (۱۳).
پوهاند حبیبي د افغانستان په لنډ تاریخ (تأریخ مختصر افغانستان) کې د ابدالیانو په اړه په لنډیز یوه کوشنۍ خو بډایه څیړنه کړي او لیکي : په اسلامي دوره کې لومړی نامتو سړی د (ابدال = اودال) د ترین زوی د شرخبون لمسی د سربڼ کړوسې او د دراني ټـبر نامتو نېکه دی چې په ۴۴۰ هجري یا ۱۰۴۸ زیږدیز کی یې د سلیمان د غره په لمنوکې د پښتـنو ټـبرونه تر ځان را ټول کړي ول. د هغه له زوزات یا نسله ملک سلیمان چې د زیرک په نامتو نوم پیژندل کېده ، افغاني توکمونه د سلیمان له غره څخه د کندهار سیمې ته راوستل او هلته یې مېشت کړل او د خپل ژوند په وروستیو کې ملک بارک خپل زوی په یوې توکمیزې جرگې کې خپل ځای ناستی کړ او له بارکه وروسته ، د زیرک بل زوی پوپل د توکم مشري پر غاړه واخیستله او له ۶۵ کلنې مشرۍ او له ۸۹ کالو ژوند وروسته سترگې یې له نړۍ پټې کړې. وروسته د پوپل زوی ملک حبیب د پلار ځای ناستی شو او تر هغه وروسته ملک بامي (بامي زي پر هغه اړه لري) د کندهار د افغاني توکم مشر سو چې له سلطان سکندر لودي ( له ۸۵۵ تر ۹۰۰ قمري = ۱۴۵۱ تر ۱۴۸۸ ز پورې) سره یې د دوستۍ نیږدې اړیکې درلودلې. له ملک بامي وروسته د کاني زوی د بامي لمسی ملک بهلول او له هغه وروسته د ملک بهلول نامتو زوی ملک صالح د افغاني توکمونو مشران شول. صالح له شیرشاه سوري (له ۹۴۷ تر ۹۶۰ هجري ) (۱۵۳۹ تر ۱۵۵۴ ز) سره د دوستۍ اړیکې درلودلې. له ملک صالح وروسته د هغه ورور ملک سدو (دسدوزیو ستر نېکه) په کندهار کې په یوې توکمیزې جرگې کې د افغاني توکمونو مشري پر غاړه واخیستله. ملک سدو د سید جماالدین افغاني او لکهارت د وینا پر بنسټ لومړي صفوي عباس په کندهار کې د ابدالي توکم د لوی مشر په توگه په رسمیت پیژندلی وو (۱۴) ملک سدو (په ۹۴۵ هجري /۱۵۳۸ ز کال کې زیږېدلی ) خپله پلازمېنه د کندهار ارغسان غوره کړه. کله چې ملک سدو ۷۵ کلنۍ ته ورسېده په یوې توکمیزې جرگې کې د خپلو پینځو زامنو: (خضرخان مغدود یا (مودود) ، زعفران خان ، کامران خان ، بهادر خان) له منځه یې خپل مشر زوی خضر خان خپل ځای ناستی وټاکه. په ۱۰۳۶ هجري/ ۱۶۲۶ ز کال کې خضر خان له نړۍ سترگې پټې کړې او د هغه پرځای ملک مغدود یا مودود کښیناسته. ملک مودود د خپل پلار ملک سدو د سیاست برخلاف چې له لومړي شاه عباس سره یې د دوستۍ اړیکې درلودلې د هند د ستر واک شاه جهان پاچا په ملاتړ را پورته سو او له خپلو ټبرونو سره یې یوځای پر کال ۱۰۴۷ هجري = ۱۶۳۷ ز د کندهار په سوبې کې له شاه جهان سره مرسته وکړه او له دې امله دغه ورونه د شاه جهان له پلوه د کندهار د کرښو د ساتونکو په توگه وپیژندل شول. ملک مغدود او ورو یې کامران (د کلېد کامراني = د بریا کونجي لیکوال) پر کال ۱۷۴۰ ز کې ډیلي ته ولاړ او شاه جهان ورته د تودو ولولو په ترڅ کې ښه راغلاست وویل (۱۵).
د هند او ایران دولتونه د کندهار د ښار او ولایت د نیولو لپاره تل د افغاني توکمونو همکارۍ او همغږۍ ته اړ ول او شک او شوپیان نشته چې خپلو موخو ته د رسېدلو په پار د افغاني توکمونو د را خپلولو لپاره د هغوی مشرانو ته د وړیا ځمکو (ډالۍ شوې او شرطي ځمکې) په ورکړه او یا د درناو نومونو اونورو امتیازونو د ورکړې له لارې په درغلنې هغوی پر ځان را تاوول او بیا به یې لښکرې پرې را وڅرخولې. په دې منځ کې د دغې غولوونکې تگلارې پربنسټ د واک تــَلـه د دواړسیالو غاړو په گټه تاویدله او سوبمن دولت به د خپلې خوښې او ملاتړ توکمیز مشر ته پالنه ورکوله او د هغه ملاتړ به یې کاوه او مخالف توکمونه به یې تر دې کچې و ټکول او یا به یې دومره و زپیښل چې له خپل پلرني ټاټوبي څخه به شړوني ته اړ شول. او له دې لارې یې د خپل واک د ټېنگولو لپاره د افغاني توکمونو په منځ کې د دښمنې د رېښو غځولو ته لاره پرانیستله. په خواشینۍ کله چې د افغاني توکمونو مشران د یوه پیاوړي گاونډوي هېواد (هند یا ایران) تر پالنې لاندې راتلل پرته له دې چې پوه شي نو خپلې رېښې به یې په خپل لاس را ورېبلې او مخکې لدې چې د میرڅي پښې ور لنډې کړي د خپلو سیالو مشرانو او یا هم د خپل خیل او خټک او یا د ټبر چاڼـَولو ته به یې ملا را وتړله.
فرهنگ په دې تړاو لېکي : د ابدالي او غلزایي په ټولنیز جوړښت کې چې ځمکواله او توکمیزه بېلگه یې درلودله له پردې واکمنۍ سره سره د دغو توکمونو غړو بیا هم خپلو خانانو او ملکانو ته غاړه ایښودله او د هغوی له لارې به یې له پردې دولت سره اړېکه ټېنگوله. د نیغ پرنیغې واکمنې لپاره د ایران د دولت هڅې د توکمونو له جوړښت سره ټکر خوړ او ټولې منډې ترړې به نېمگړې پاتې شوې ، نو له دې امله صفوي شاه عباس و پتېېله چې ایراني چارواکي دې خپلې کړنې د توکمونو د مشرانو له لارې چې بیا یې لوی راهیټ (کلانتر) وبلل ، تر سره کړي. د ابدالي د توکم لومړی لوی راهیټ چې نوم یې په تأریخ کې لېکل شوی د پوپلزي له توکمه ملک سدو دی. نوموړي په ۱۶۲۲ ز کال کې د ډیلي د واکمنو له لاسه د کندهار د ښار په نیولوکې له ایراني واکمنو سره مرسته وکړه او د صفوي (لومړي شاه عباس) له پلوه د ابدالي توکم د مشر په توگه و پېژاندل شو. وروسته د ډیلي واکمن د صفوي واکمن علیمردان خان په مرسته چې د ایران له صفوي دولت څخه یې مخ اړولی وو د علیزیو او د ملک سدو د پوپلزیو سیالو ټبرونو په ملاتړیو ځل بیا پر کندهار منگولې ښخې کړې .په ۱۶۳۹ ز کال کې صفویان بیا پر ښار را وکټېدل او هغوی د صفویانو له ویرې هند ته په شا شول او د اورنگ زیب له پلوه په ملتان کې مېشت شول (۱۶).
د صفویانو او نادرشاه افشار د تأریخ نامتو لېکوال لکهارت د صفوي د لړۍ د پای په خپل کتاب کې لېکې چې : (غلزیو د لومړي ځل لپاره د لومړي شاه عباس د پاچاهۍ (د اولسمې پیړۍ نېمایي) پر مهال ارزښتمنتوب ترلاسه کړ او وروسته له هغې چې د ابدالیانو د زور او تیریو له امله له کندهاره هرات ته د سېمې د بدلولو لپاره اړ شول نو د غلزیو دویم ټبر په کندهار او زمېنداوَر کې څه ناڅه ارزښت وموند ځکه چې غلزیو خپل دود ته له ټېنگې گروهنې سره سره پرکندهار یې د هندي مغولانو د واکمنۍ پرځای ،صفوي واکمني او واکمن ته د لومړیتوب په سترگه کتل او لامل یې د لومړي شاه عباس ښه او خپلواک چال چلند وو)(۱۷)
د دغې لېکنې د شالېد پربنسټ ، د صفوي د دولت د بیلتون پالنې او د بَـډې د ورکړې تگلارې او د غلزیو په ملاتړ د شاه عباس ډیرې لیوالتیا پرابدالیانو د غلزیو د پخور یا فشار لامل وو او دغه چاره د دې لامل شوه چې ملک مودود او ټبر یې د شاه جهان په ملاتړ راپاڅېدل او د کندهار د نیولو لپاره یې د مغولي لښکر ملا ور وتړله او کله چې بیا هم صفوي دولت کندهار په خپله ولکه کې راووست نو یو ځل بیا ابدالیان د خپلو سیالو افغاني ټبرونو تر پخور او د صفوي واکمنو د زورواکۍ تر سټک لاندې راغلل چې یو شمیر یې هند ته په کډوال کېدلو یا فراه او هرات ته په تېښتې اړ شول. د لکهارت پر وینا لومړي شاه عباس دغه تگلاره کټ مټ په سُـني کردانو کې پلې کړه او له هغوی سره یې وَرته چلند وکړ او یو شمیر کـُردي ټبرونه او توکمیزې ډلې یې د خراسان قوچان ته په شړونې اړ کړلې.
د لکهارت پروینا دهغو ابدالیانو شمیر چې د اتلسمې پیړې په پیلیزو شیبو کې په هرات او فراه کې یې استوگنه درلودله ۶۰ زرو کورنېو ته رسېدله. (۱۸) د دغسې یوې غټي بشري ډلې کډ والېدنه په خپله د صفوي رژیم ناتار او تیرغمالي ته نغوته کوي چې په کندهار کې د ناتارگرو واکمنو لکه گورگین (۱۷۰۴ ? ۱۷۰۹)، او پرابدالیانو له برمانټه گرۍ اووحشت څخه د ډک تیري له لارو تر سره شوې وه. او څرنگه چې د لکهارت وینا ته مو نغوته وکړه د لومړي شاه عباس په وخت کې یو شمیر ابدالیان د هرات څیرمو سیمو ته په گډوالي اړ شوي ول.
افغاني څیړونکي عبدالباري جهاني د مجمع التواریخ له وینا لېکي چې : د ۱۰۰۰ هجري قمري په شا او خوا کې ابدالیان د کابل له کوهستانه چې د هغوی پلرنی ټاټوبی وو د یوشمیر لاملونو له امله را ووتل او د هرات په څیرمو سېمو کې مېشت شول. هغوی په دوبیو کې په بادغیس او په ژمیو کې به په اوبــِه او شافلان کې د هرات په ختېز کې بوختېدل. ویل کیږي چې د شاه سلیمان او د هغه د زوی سلطان حسین صفوي (۱۶۹۴ ? ۱۷۲۲ ز) د واکمنۍ پر مهال د هرات په شا او خوا کې د هغوی شمیره ۶۰ کورنېو ته رسېدله. صفوي واکمنو هغوی ته په درناوي کتل او د دغه ټـبر مشرانو ته به یې درناو نومونه ورکول. صفوي پاچایانو وَرته چال چلند له غلزیو سره هم کاوه او د هغوی مشر به یې پاچا یا سلطان باله.
ښاغلی جهاني د مجمع التواریخ له وینا لېکي او زیاتوي چې د صفوي شاه سلیمان د پاچاهۍ په وروستیو کې د ابدالي توکم سروال حیات سلطان د هرات د واکمن له یوه مالېه ټولونکي سره شخړه وکړه او په پای کې مالیه ټولونکی و وژل سو. حیات سلطان او ورور یې لښکر خان د صفوي واکمن له ویرې د خپل د ټبر له پېنځو یا شپږ زرو تنو سره ملتان ته و خوځېد. (۱۹).
د مجمع التواریخ په دغه لېږد یا روایت کې دوه ټکي د غور اوڅېړنې وړ دی .
لومړی ? په هېڅ افغاني لېکل شویو سرچینو کې داسې نغوته نه ده شوي چې گڼې د تاریخ په اوږدو کې دې مخکې او یا وروسته له اسلامه د کابل کوهستان د ابدالیانو د پلرني یا څېرمه ییز ټاټوبې په توگه را په گوته کړي. یو شمېر افغاني تأریخ لېکونکي لکه : فیض محمد کاتب ، کهزاد ، حبیبي ، غبار ، فرهنگ ، پوهاند میرحسین شاه ، پوهاند محمد علي زُ هـَما او پوهاند کاکړ یو یې هم په خپلو لېکنو کې دغسې یوه ټکي ته نغوته نده کړې. نو لدې څرگندیږي چې د مجمع التواریخ د لېکوال دغه انگېرنه او ادعا بې بنسټه او د منلو وړ نده. د پوهاند حبیبي وینا چې د تأریخي لاسوندو پر بنسټ ولاړه ده ، ۱۰۰۰ هجري قمري کال چې له ۱۵۹۳ زېږدېز سره سمون خوري د لومړي شاه عباس د واکمني کال دی او د لومړي شاه عباس د واکمني پرمهال ابدالیانو د کندهار په ارغسان کې د ملک سدو تر مشرۍ لاندې ژوند کاوه. څرنگه چې پورته مو وویل ملک سدو د صفوي شاه عباس له پلوه د ابدالیانو د مشر او د راهېټ (کلانتر) په توگه او له ملک سدو وروسته زوی یې ملک خضر خان په همدغه نامه پېژاندل کېده .
دویم : د سلطان خدا داد زوی حیات سلطان د دویم شاه عباس ، شاه سلیمان او صفوي سلطان حسین شاه هممهالی او د پوهاند حبیبي د لیکنې پر بنسټ د کندهار استوگن وو نه د هرات چې گڼې د هرات واکمن دې ورپسې مالیه ټولوونکی ولېږي او په پای کې دې ووژل سي. وروسته به وگورو حیات سلطان د خپل د اکا د زوی دولت خان چې د دویم شاه عباس او صفوي سلطان حیسن د واکمنۍ پر مهال یو پیاوړی او مخور سړی وو، ترزبېښاک او بې پېرزوېنې لاندې راځي او له خپل ورور او اړوندو کسانو سره اړایستل کېږي چې له خپل ټاټوبې شهرصفا او کورڅخه ملتان ته کډه شي.

د حیات سلطان پلار ، سلطان خدا داد او ورور یې شیرخان چې د خضرخان زامن ول د خپل تره ملک مودود له وژل کېدلو وروسته ( په ۱۶۴۳ ز کې د هند له بابري واکمن سره په جگړه کې ) د ابدالي ټـبر مشري په لاس کې ونېوله. سلطان خدا داد هغه سړی دی چې د توکمیزو جرگو د جوړولو او د دوستۍ د اړیکو د ټېنگولو له لارې یې په کلات (زابل) کې له مېشتو غلجیو ټبرونو سره د ابدالي ټبر تاو تریخوالی ، زړه بډواله او اختلاف اوار کړل. په پای کې هغه له سلطان ملخي توخي ( د غلجیو د ټبر له مشر) سره په دغو جرگو کې دوه اړخیزه پوهاوي ته ورسېد او تړون یې وکړ چې د دواړو اړخونو د واکمنۍ لمن دې د کندهار د لوېدېځ په پینځوس مایلي واټن کې د جلدک سېمه او د گرماب پل سنگی (ډبرین پـُِل) وي. له دغه تړون او پوهاوي وروسته دوی د خپلې واکمنۍ لمنه د ژوب او بوري او د سلیمان د غره تر لمنو و غځوله. په دغه وخت کې د سدوزیو وروڼو پلازمېنه په ټولېز ډول د کندهار ختېز ته د ۳۰ مایلو په واټن کې د شهر صفا په سېمه کې وه.
پوهاند حبېبي وایي چې : د ډیلي له درباره شیرخان ته چې سلطان خدا داد ورور او د خضرخان زوی وو د شهزادگي درناو نوم ورکړل شو حال دا چې د صفوي دربار هم هغوی د میرزا (شهزادگي) په درناو نوم پیژندل. یوځل شیرخان د کندهار له صفوي واکمن سره و نښته او نه یوازې صفوي ځواک یې د 'کوژک' په غاښي کې دړې وړې کړ بلکه هغه خپل د اکا زوی حسین خان (د مغدود زوی) هم په گونډو کړ او اړ شو چې ملتان ته په شا شي او د هند د مغولي سترواک اورنگ زېب (عالمگېر) له پلوه هغوی ته په ملتان کې ځایونه او آړوتي (شرطیه) ځمکې ورکړل شوې. د احمدشاه بابا په وخت کې ابدالي شجاع خان او د تېمورشاه په وخت کې ابدالي شریف خان او رکن الدوله مظفرخان د ملتان سمبالوونکي یا ناظمان (واکمنان) ټاکل شوي ول چې ټول یې د همدغه سدوزي حسین خان له پښته ول (۲۰)
له شیرخانه وروسته سرمست خان او له سرمست خانه وروسته زوی یې دولت خان د کندهار د کرښو د ساتونکو پر نامه وپیژندل شول. مخکې وویل شوی چې د پارس او هند دولتونو د افغاني توکمونو دواړه مشران د درناو نومونو ،درغلنې ، ډالیو او د دریز او رتبو د ژمنو، د ځمکو او آړوتو ځمکنیو شتمنیو له لارې خپل ځان ته لیواله کول. د بېلگې په توگه صفوي دویم عباس د ۱۰۵۹ هجري / ۱۶۴۹ ز کال په لومړیو کې د یوه لېک په ترڅ کې دولت خان ته لېکلي ول چې دې یې د کندهار د کوټوالۍ ایالت پناه کوټوال بللی او د حکومت له پلوه یې ورته په ولکې لاندې هېوادونو کې د یوه لوی ولایت د ورکړې ژمنه کړې وه چې ساری به یې په ایران او هندوستان کې نه وي. (۲۱) د ډیلي دربار هم د افغاني خانانو په تړاو وَرته چال چلند درلود د بېلگې په ډول سلطان محمد دراني (د تأریخ سلطاني څښتن) د هند د سترواک اورنگزیب د شاه جهان زوی آرلېک یا منشور د سلطان ملخي توخي په کور کې لوستلی وو. (۲۲) او دا هماغه کورنۍ ده چې د واکمنۍ او مخورتوب لمنه یې د زابل له کلاته تر غزني غحېدلې وه.
همدا چې سدوزي دولت خپل ځان تر ډیرې کچې پياوړی ولید نو د خپلې واکمنۍ او مخورتوب لمنه یې (د سلطان ملخي د کورنۍ د واکمنۍ لمنې ته په لاس اَ چـَولو) تر غزني او د سلیمان تر غرونو خپره کړه. که څه هم اروا ښاد پوهاند حبیبي د غلزیو د ځمکو پر سر د سدوزي دولت خان او د سلطان ملخي د ځای ناستو تر منځ د نښتو په تړاو څه نه وایي، خو د غزني تر کرښو او د سلیمان تر غرونو پورې د دولت خان د واکمنۍ د پراخولو په اړه خبرې کوي او دغه کار د ځمکوالې ? توکمیزې ټولنې په منځ کې له یوې خوا او د گاونډیو هېوادونو د سیالیو د لوخړو او اورونو په منځ کې له بلې خوا له خونړیو جگړو پرته چورلټ ناشونی کار دی. شک او شوپیان نشته چې دولت خان د تورو او شلگرو یا نېزوپه مټ و کولای شول خپله واکمني د سلطان ملخي په ځمکنۍ واکمنۍ کې پراخه کړي، دې ته کټ مټ د لومړي شاه عباس د واکمنۍ په وروستیو وختونو کې غلزیو د ابدالیو پر سېمې یرغل وکړ او هغوی یې هرات ته په کډوال کېدلو اړ کړل.

دولت خان چې له دغوسوبو او بریاوو وروسته د واکمنۍ په خوبونو کې مسېدلې او نشه وو ، له یوې خوا یې د کندهار د صفوي واکمن پر وړاندې د سرغړاوي او بلوا پاڅون را پورته کړ او د کورواکۍ او خپلواکۍ نغارې یې ودربولې او له بلې خوا یې خپل تربرونه (حیات سلطان او ورور یې لښکر خان او د سلطان خدا داد زامن) دومره وزبېښل چې هغوی ټول یې اړ ایستل چې له خپلو ټولو پلرنیو شتمنیو او ځمکو څخه لاس پر سر شي او په دې ترڅ کې څه نا څه شپږ زره ابدالي کورنۍ ملتان ته کډوالې شوې. حبیبي وایي چې ، سدوزي دولت خان د پـنځوسو کالو په اوږدو کې له کندهاره تر غزني پورې واکمني وکړه او د صفوي دولت د بیگلر بیگي (والي) او محمد زمانخان د واکمنۍ لاس یې یوازې د کندهار د کوټوالۍ په د یوالونو کې ور لنډ کړې وو. (۲۳)
فرهنگ هم د سدوزي دولت له ځواکمنوالي څخه خبره کوي او په کندهار کې د یې د ترېنگلي اکر او حالت لامل د دولت خان پاڅون گڼلی او وایي : د سدو خان له پښته د سدوزيو د ټـبـر راهېټ یا کلانتر دولت خان د خپل توکمیز مخورتوب په ملاتړ په کندهار کې له صفوي والي څخه سرغړاونه وکړه او په دغې سیمې اکر او حالت کړکېچن کړ. د اصفهان دربار پرېکړه وکړه چې د دولت د ټکونې لپاره په کندهار کې ټک سری او زمبک (سختگیر او با انظباط) والي و ټاکي او د دغه د تر سره کولو لپاره یې د گئورگى و ختنک په نامه تن نوی گـُرجي مسلمان شوی چې په تاوتریخوالي ،پرغزناکۍ او قهر او بد چال چلند کې نوم درلود و ټاکه . گئورگى چې افغانانو د گرگین پر نامه پېژانده د شاهنواز خان او بیگلر بیگي یا حاکم اعلی د درناو نوم په لرلو سره په ۱۷۰۴ کال کې د گرجیانو او قزلباشانو له ډلو څخه جوړ یوه ځواک سره کندهار ته راغی او هڅه یې وکړه چې د خانانو او سېمه یېزو واکمنو مختورتوب ته د پای ټکی کښېږدي او په کندهار کې د مرکزتر نېغ څار لاندې یوه اداره رامنځ ته کړي. خو دغه سړی له خپلو ټولو ځانگړتیاوو سره سره یو درغلن سړی هم وو او په لومړي سر کې یې د دولت خان له سیالو ابدالي مشرانو د مېنې تارونه و غځول او د غلزیو له مشرانو څخه یې نامتوهوتک امیرخان چې د میرویس په نامه پیژندل کیږي د پاموړ و گرځاوه (۲۴)
گرگین چې درغلن او دوه مخی سړی وو کله چې کندهار ته را ورسېد ، نو د کندهار د ټبرونو په ځانگړې توگه د غلېزیو په منځ کې یې مخوراو نامتو میرویس خان چې د خپل ښه چال چلند له امله وگړو ورته په ټېنگ درناوی درلود د پاموړ وگرځاوه او خپله پاملرنه یې د دولت خان او د هغه د ټـبر پر پرزبېښلو او ځورلو نېغه کړه. هغه د ابدالي د ټـبر یو شمیر سیال کسان وموندل او له هغوي څخه یې د دولت خان په نېولو کې د مرستې غوښتنه وکړه. په خواشېنۍ چې دغو لنډ باورو سیالانو (غزتخان او اتل خان سدوزي) د یوې تورې شپې په نېمایي تور تم کې گرگین او د هغه وینې څښونکی لښکر شهر صفا (د کندهارد ختېزپه ۳۰ مایلي واټن کې) د دولت خان تر کلا راوست. د گرگین ځواکونه تر کلا را تاو شول ، د کلا ور یې ور مات کړ او کلا ته ور ننوتل. گرگین د سترگو په رپ کې دولت خان وواژه او وروسته د هغه زوی نظر محمد خان د گرجي لښکر په غیشواو شلگرو مړکړ. او د دولت دوه نور زامن ، رستم خان او محمد زمان خان د شپې له تیارې څخه په گټې اخیستنې په تېښته بریالي شول او ځانونه یې ارغسان د خپل د ټبر زړه ته ورسول. د دغې پېښې له خبرېدا سره سم د ارغسان ابدالیو وسلې را پورته کړې او له گرگین او د هغه له لښکرڅخه یې د غچ اخېستلو ژمنه وکړه. گرگین له دغه اکر او حالت څخه په ویره کې ولوېده او سولې ته یې غاړه کښېښودله او د دولت خان زوی رستم خان یې د ټـبـر د مشر په توگه په رسمېت وپیژانده او د ابدالي ټـبرد راتلونکو شونو پېښېدونکو غښکو او خطرونو د مخنیوۍ لپاره یې له رستم خانه ، محمد زمان خان (د ستر احمد شاه بابا پلار) د یرغمل په توگه وغوښت او په بېړه یې د ساتونکو تر غیشو لاندې کرمان ته ولېږه چې هلته د یرغمل په توگه تر څار لاندې واوسي. گرگین څلور کله وروسته یې رستم خان هم په چل او درغلنې زېندۍ کړ . او بیا یې د شلگرې یا نېزې په زور د ارغسان له سېمې څخه یې ټول ابدالیان د گرشک او فراه ترمنځ ( په بې اوبو او بې وښو دښتو کې ) شړونې ته اړ کړل . ابدالیانو بله لاره نه درلودله مگر دا چې د شورابک او د فراه په دښتو کې په شپنتوب او پوَندگلوي بوخت شي او یوه برخه یې هم د هرات د ولایت او د اسفزار په څېرمو سیمو کې خوره وره شوه. په بل اړخ کې گرگین له غلجیو سره ښه چال چلند وکړ او د غلزیو د دوستۍ د راخپلولو لپاره یې د ابدالیو یبره ورې (حاصلخیزه ) ځمکې د غلزیو د ټـبر مشرانو ته ورکړې (۱۷۰۷ ز) (۲۵) او له دې لارې یې د افغاني توکمونو ترمنځ د دښمنۍ او بیلتون پالنې زړي وکرل او هر څومره یې چې کولای سوای د ابدالیو او غلزیو ترمنځ سیالۍ کې اورلړونی وواهه او غوړي یې پرې ور توی کړل.
په دغو وختونو کې د هغو ابدالیانو شمېره چې د صفوي دولت د زبر ځواکې واکمنۍ له امله له خپل پلرني ټاټوبي (ارغسان او شهر صفا ) څخه بې برخې شوي ول او د هرات او سبزوار (شېنډنډ) په سېمې کې کډوال ول تر ۶۰ زرو کورنیو ته رسېدله.
د شاه سلیمان او سلطان شاه حسین په وختونو کې په هرات کې د ۶۰ زرو ابدالي کورنېو له شتون څخه ښاغلی باري جهاني په هـَک پـَک والي زیاتوي چې : د یوه توکم په غټ شمېر کډه کېدنه یا د اوږده مهال په اوږدو کې تر سره شوې او یا داچې کومه ستره ویرلړلې او خونړۍ پېښه رامنځ ته شوی چې دومره پښتانه دې له خپل پلرني ټاټوبي او کور څخه دغه ځای ته را کډه شوي وي (۲۶).
د دغې لېکنې پر گروهنې د اتلسمې پیړۍ په پیل کې په هرات کې د ۶۰ زرو ابدالي کورنېو شته والی یوه لویه شمېره ده او هر پوه او ځیر سړی هک پک کولو او گومان کولو ته اړ باسي چې د دغسې یوې ډله ییزې کډه کېدنې په تړاو په سوچونو او انگیرنو کې ډوب شي. له همدې امله ماته د انگریز ي څېړونکي او د نظر خاوند پوه بوسورت خبرې په یاد راځي چې د هرات او تخارستان په کرښو کې د قتیبه پر نامه د یوه عربي اورگډي وینې بهوونکي سروال د تورو وهلو په تړاو یې کړې او هپتالیانو د وروستني ستر لارښود نیزک له ښاد نامو څخه په یادونې وایي : د هغه مقاومت هغه وخت پای ته ورسېده کله چې په ۸۷ قمري (۷۰۵ ز) کې قیبه مسلم پر قرآن د سوگند او د پناه وړنې او خوندیتوب د ژمنې په کولو په درغلنې نېزک ونیو او ویې واژه. د نیزک جنگیالي چې د هغه له اړوندو ټـبرونو څخه ول د خپل لارښود مشر له پوپناکېدنې وروسته پرته له شک او شوپیانه د هرات په شمال یعنی په بادغیس او د بالامرغاب او د هرات په نورو شنو رغیاڼو کې په خپل کلیوالي او پوندگلوي ژوند بوخت شول او شمیر یې په اتلسمې پیړۍ کې چې له نورو ابدالیانو سره د هرات څېرمه سېمو ته په شړوني اړایستل شوي ول تر ۶۰ زرو کورنېو پورې رسېده.
کله چې هغوی ولېدل او و یې اورېدل چې کندهارمیشتو غلزیو ټـبرونو و کولای شول د صفوي واکمنۍ منگولې له خپله سره لېري کړي او خپله کوراکي تر لاسه کړي نو په ملتان کې د سلطان حیات خان زوی عبدالله خان ته یې خبر ور کړ او له هغه یې وغوښتل چې هرات ته ورشي او د هغوی مشري په غاړه واخلي چې د صفوي د تنگ لېدې ، متعصبې او ناتارگرې واکمنۍ منگولې دې د خپلواکۍ د څپو په پاڅون کې د هغوی له غاړې ورلنډ کړي اوهمداسې یې وکړل.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

تاريخچه فوتبال جهان:

بازي با توپ تاريخچه اي چند هزار ساله دارد و گر چه به درستي معلوم نيست كه نخستين بار ورزش فوتبال در كدامين نقطه از كره زمين متداول شده و چه كساني آن را ابداع كرده اند اما مدارك تاريخي ثابت مي كند كه لگد زدن به توپ يا چيز هاي  مدور و گرد در گوشه و كنار گيتي به شكلهاي مختلف رواج داشته است .

چين :

نزديك به دو هزار سال پيش يكي از امپراطور هاي چيني به نام امپراطور هوانگ تين كه به تقويت جسم و روح سربازان خود بسيار علاقمند بود بازي جالب و سرگرم كننده اي را ابداع كرد و نظاميان را واداشت كه در اوقات فراغت به آن بپردازند .اين بازي تسو- كوه ناميده شد و ترتيب ان چنين بود كه دو گروه بدون استفاده از دست و فقط با ضربه هاي پا توپ را مي بردند تا از زمين حريف عبور دهند. تسو در زبان چيني به معني لگد زدن و كوه به معني توپ است تو پي كه براي بازي تسو- كوه بكار مي رفت از هشت قطعه چرم به هم دو خته تشكيل مي شد كه درون آن را با پر مرغ يا پشم مي انبا شتند.

جاپان:

در اواخر قرن ششم ميلادي بازي تسو- كوه از چين به ژاپن راه يافت اما شكلي ديگر به خود گرفت. ژاپني ها فوتبال خود را گو ماري نام نها دند و آن را با آداب و تشر يفاتي با شكوه در معبد ها بر گزار كردند و رنگي مذ هبي- عبادي به گو ماري بخشيد ند.

بيش از هر مسا بقه كو ماري كاهن بزرگ توپ را به دست مي گرفت ودعا هاي مخصو صي بر آن مي خواند. آنگاه توپ به زير پاي باز يكنان دو گروه مي افتد و بازي مدتها ادامه مي يافت.

در اسپارت هم توپ بازي با پا رواج داشت كه به شكلي بسيار خشن اجرا   مي شد و قوانين و مجازات هاي سختي نيز بر آن حاكم بود فوتبال وايكتينگها نوعي توپ چرمي پر از كاه و گاه با جمجمه حيوانات صورت    مي گرفت. در نزد اقوام متمدن آزتك بازي با اجسام كروي شكل و لگد زدن به گوي متداول بوده است.

روم و يونان باستان:

انواع توپ بازي با پا در يونان و رم باستان به اجرا در مي آمد .تصور بر اين است كه رميها بازي با توپ را از يونانيها ياد گرفته باشند .اما قيصر آگوستوس امپراطور رم فوتبال  را در سرباز خانه ها ممنوع اعلام كرد. چرا كه معتقد بود اين بازي براي سربازان و جنگاوران رمي بسيار ملايم و سبك است .فوتبال يونانيها اپيگرو ناميده مي شد و در آن دو تيم در دو طرف يك زمين بزرگ صف آرايي مي كردند و با شروع بازي هر تيم مي كوشيد توپ را از ياران حريف عبور دهدو به آن سر ميدان برساند .

در ميان روميان بعدها نوعي توپ بازي با پا متداول شد. به نام هارپاستوم    به معني( من ميگيرم)  بازي هارپاستوم بسيار خشن هيجان انگيز بود به همين جهت سربازان و جنگجويان بيشتر به آن مي پرداختند تا قدرت بدني خود را افزايش دهند. توپ بازي ديگري كه رميها داشتندبا توپي از جنس چرم نرم اجرا مي شد. اين توپ فوليس نام داشت.

از روي هار پاستوم يونانيها نوعي بازي دسته جمعي پديد آوردند كه اسفروناثيا خوانده مي شد .

انگلستان:

وقتي امپراطور رم كلاوديوس اول در سال 43ميلادي انگلستان را فتح كرد سربازان رمي بازي هار پاستوم را در انگلستان رواج دادند.

اهالي دربي انگلستان ادعا مي كنند كه در سال 217ميلادي توانسته اند يك دسته از سربازان رمي را شكست دهند از آن به بعد به افتخار فراري دادن دشمن هر سال در همان روز جشن با شكوهي مي گرفتندو در اين روز به بازي فوتبال مي پرداختند.

 بازي فوتبال رفته رفته چنان در قلب جوانان انگليسي جاي گرفت كه هر چه زمان مي گذشت گروه بيشتري مايل به بازي و تماشاي آن مي شدندو به اين ترتيب چنان گسترش در اين كشور يافت كه انگلستان تبديل به مهد فوتبال شد.

قرون وسطي:

توپ بازي با پا در قرون وسطي در مناطق مختلف اروپا رواج داشت كه چون قوانين يكسان و معيني براي آن موجود نبود به شكلي پر هياهو و بسيار خشونت آميز همراه با مشت و لگد و پشت پا زدن انجام مي شد. به همين دليل حكمرانان محلي و پادشاهان تصميم گر فتند مانع از اجراي آن در شهر ها و روستاها شو ند.

در فرانسه در قرن چهاردهم ميلادي بازي فوتبال چندين بار از سوي پادشاهان كشور ممنوع اعلام شد.

پادشاهان انگلستان در قرنهاي 14و 15فوتبال را به عنوان اينكه كاري ناشايست و زيانبار استيك عمل شيطاني دانستند و اعلاميه هاي در ممنوعيت آن انتشار دادند.ممنوعيت فوتبال درانگلستان همچنان در اواخر قرن 18ادامه داشت اما اين قبيل سختگير ها هرگز نتوانست عملا مانع از توپ بازي با پا شود و فوتبال به شكلهاي گوناگون در گوشه و كنار اروپا به ويژه در انگلستان گسترش  مي يافت و حتي در مدرسه ها و دانشگا هها اجرا مي شد.

در سال 1863دانشگاه كمبريج انگلستان بازي فوتبال را رسما پذيرفت و قوانين خاصي براي آن به وجود آورد كه به مقررات كميريج معروف شد.اين قوانين را تيمهاي آزاد هم پذيرفتند و در بازيهاي خود اجرا كردند.

آغاز تحول:

در تاريخ 26اكتبر سال 1863نمايندگان هفت باشگاه و دسته آزاد در لندن جمع شدندوفدراسين فوتبال انگلستان را تاسيس كردند. از اين پس با مسابقات منظمي كه در ميان تيمها برگزار مي شد شمار طرفداران فوتبال نيز در انگلستان رو به فزوني مي نهاد و از طرف ديگر انگليسها به هر نقطه از جهان كه قدم مي نهادند بازي فوتبال را معرفي و منتشر مي كردند. در اواخر قرن نوزدهم فوتبال به قدري توسعه يافته بود كه در بسياري از كشورهاي اروپاي و برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين مسابقات فوتبال به صورتي منظم جريان داشت. در سال 1904 فدراسيون بين المللي فوتبال {فيفا}با مشاركت هفت كشور فرانسه هلند بلژيك سوئيس اسپانيا دانمارك و سوئد تاسيس شد. انگلستان در ابتدا از پيوستن به اين هفت كشور خوداري كرد اما سر انجام در سال 1946به آنها پيوست.

در سال 1908همزمان با برگزاري چهارمين دوره بازيهاي المپيك فوتبال در برنامه المپيادها قرار گرفت و از سال 1930مسابقات جام جهاني فوتبال راه اندازي شد. در حال حاضر 165كشور جهان عضو فيفا هستند و فوتبال بي ترديد ورزش اول دنيا محسوب مي شود چرا كه فوتبال تركيب كاملي است از فن مهارت قدرت و كوشش جمعي يك تيم.

كشورهاي صاحب فوتبال جهان عبارتند از :برزيل انگلستان آلمان آرژانتين ايتاليا فرانسه هلند اسپانيا بلژيك و اروگوئه.

از ميان بهترين بازيكنان تاريخ فوتبال نيز مي توان به اين اسامي اشاره كرد:

په له {برزيل}اوزه بيو{پرتقال}كرايف {هلند}ياشين{شوروي}بكن بائر {آلمان}مارادونا{آرژانتين}و پلاتيني{فرانسه}

عنايت الله پايښت متونوال

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".

آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد.  آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.  

پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . 

صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.   

روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست.  ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :   

 چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.  

کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد.  ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد. 

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است.   از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.  

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان دربارهً پنجه مي نويسد :

  ... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....  

اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.  

برگزاري جشن خمسه در بين همهً قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ".   در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد.  رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.   

مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال  و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت.  و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.  

مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند. 

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود. 

.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود.  جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".    

بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .  

روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ". 

در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:  ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند. 

يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند.  در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.  

خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود.  در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. 

خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد :  مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.  

کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً     خانه ها و در بين همهً خانواده ها مرسوم است. 

در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ".  و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".  

امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند.  موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند. 

سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند.  در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.  

در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند.  در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است.  پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟

       سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز             گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را

ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده : 

همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري

بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي

پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.  

سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد.  بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند. 

در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود.  اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.  

اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.  

خوراک هاي نوروزي
در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته است. 

در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ". 

امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز  سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد. 

با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي  موثر در اين يکنواختي هاست.  

ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد.  رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است.  اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد. 

تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانهً يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانهً هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود. 

گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد.  و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند. 

کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح  وقايع " هر سال را، با اين که محاسبهً ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله :   حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا  وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود.   تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود :     روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موًيدي     ( در  قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني  کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.  

نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانهً کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبهً نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذ شتگان سال سوگواري نکنند.   

هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان  حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.   

رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده :   نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.  

پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد :   پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.  

کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديهً يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند.  " درو ويل " مي نويسد :    اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است. 

در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد :   روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.  

اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد :  گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد. 

رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيهً " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.  

هد يه دادن ها، ک به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـهً عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش  و گفتاري جداگانه مي طلبد).  هر چند که چند سالي است واژهً فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است.  البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي  شگون و " دست لا ف " است. 

کارت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.  

چهاردهم فروردين
در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.   

باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : 

- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. 

- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. 

- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.

- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.

- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.

- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.

- روز سيزده کار کردن نحس است.          

 

Enayatullah Paiekht Matunwall

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

نر او ښځې د مغزو توپير

 

د نرانو او ښځو په مغزو کې توپير حياتياتي تو پير دى.  


د ښځې ماغزه د همدردۍ او د نر ماغزه تجزيه ده !
ښځې د نورو خلکو او چاپېريال سره زياته اړيکه او نيږدې والى خوښوي او په ډېرې اسانۍ سره د خلکو څېرې لوستلاى شي.
نجونې د هلکانو په نسبت ډېر زر خبرې شروع کوي او زر بلديږي.
په هلکانو کې د څيزونو تجزيه کول او په نظام يې د پوهېدلو هلې ځلې د نجونو په نسبت زياتې
ليدل کيږي.

دا موضوع له پېړيو راهيسې تر بحث لاندې ده چې په نرانو او ښځو کې څه توپير دى؟ او ددوى په رويه کې چې کوم توپير ښکاري دا توپير جسماني او حياتياتي دى او که نه چاپېريال د هلکانو او نجونو روزنه په خپل، خپل انداز تر سره کوي، چې بيا ددوى د شخصيتونو غوړېدا د يو بل سره توپير پيدا کوي، د ( امريکا غږ ) په حواله چې هغوى د همدې څېړنې په موخه د يو نړېوال کارپوه سايمن بيرن کوهن سره خبرې کړي دي، نوموړى د کيمبرج په پوهنتون کې د ( ډيولپمنټل پيتو سيکالوجي) د برخې پروفيسر دى او په دې برخه کې په نړۍ کې دده خبره د پاى د خبرې او پرېکړې حيثيت لري.
نوموړي په دې موضوع يو ډېر خرڅېدونکى کتاب هم ليکلى دى؛ ډاکټر سايمن وايي چې د نرانو او ښځو په مغزو کې توپير حياتياتى توپير دى، هغه وايي، چې که زه په يو لفظ کې د دواړو د مغزو توپير بيانول غواړم نو بايد ووايم چې د ښځې ماغزه ( همدردي) او د نر ماغزه ( تجزيه) ده، نوموړي د خپلې خبرې وضاحت داسې وکړ، چې ښځې د نورو خلکو او چاپېريال سره ډېره اړيکه او نيږدې کېدل خوښوي او ددوى د شخصيت ټولنيز اړخ د نرانو په نسبت ډېر پياوړى وي، ښځې په ډېرې آسانۍ سره په څېرو پرتې خبرې لولي او د نورو ذهني څرنګوالى د نرانو په نسبت ښه پېژندلاى شي، هغه وايي کله چې ماشوم د خپل ټولنيز ميل اظهار کوي نو ژبه کاروي، او د ښځو ژبه هم د نرانو په نسبت ډېره تېره وي . ځکه خو نجونې د هلکانو په پرتله ډېر زر خبرې پېل کوي او د ژوند په دوهم پړاو کې  د خپلو همزولو هلکانو په پرتله ډېره زياته د الفاظو زخيره لري، ډاکټر سايمن وايي چې په دې څېړنه کې يې دا هم مالومه کړې ده چې، په هلکانو کې بيا د څيزونو د تجزيه کولو او په نظام يې د پوهېدلو هلې ځلې د نجونو په پرتله زياتې وي، هلکان د پردې ترشا په فعال نظام د پوهېدلو په کوښښ کې وي چې خپل واک او کنټرول و غځوي .
د ډاکټر سايمن نه پوښتنه وشوه چې د هلکانو او نجونو په رويو کې توپير خو د ټولنې او چاپېريال ځانګړې روزنه هم کېدلاى شي، سايمن وويل، چې مونږ د يوې ورځې په هلکانو او نجونو هم يوه تجربه کړې ده، دې نويو پيدا شوو ماشومانو ته مو د انسانانو دڅېرو او د ماشيني لوبو د آلو تصويرونه وښودل، له پايلو نه داسې مالومه شوه، چې نجونو انساني څېرو ته په غور کتل او هلکانو بيا د لوبو څيزونو سره مينه ښودله . دا ماشومان ډېر واړه و چې د چاپېريال د اغېز لاندې لا نه و راغلي، نو مالوميږي چې په نر او ښځه کې فرق حياتياتي او جسمانى فرق دى.
اوس پوښتنه دا پيدا کيږي چې په ماغزو کې دا توپير څنګه پيدا کيږي؟ ډاکټر سايمن وايي؛ د مور په خېټه کې د ماشوم د شتون په وخت کې د نارينه هورمونونو يوه ځانګړې اندازه شته دى، چې په نرانو کې دغه هرمون زيات او په نجونو کې کم وي، ددغې هرمون اثر په دماغو کې هم ښکاره کيږي او د همدې له امله ددوى ماغزه په ښځينه يا نارينه ليکو باندې لوييږي، ډاکټر سايمن په خپله څېړنه کې نور هم وړاندې ځي او دا نظريه وړاندې کوي؛ هغه نارينه چې د ( اوټزم) ښکار شوي وي، په هغوى کې نارينه هارمون له اړتيا زيات شوى وي، ځکه خو ددوى ټولنيز شخصيت بيخي صفر وي، په داسې خلکو کې د يوڅيز په نظام د پوهېدلو مينه د يوې ناروغۍ تر حده زياته وي او د ژوند د عامو څيزونو سره يې مينه او علاقه بيخي د نيشت برابره وي، ځکه خو د دنيا او مافيها سره يې اړيکه پرې شي، همدا لامل دى چې د ( اوټزم) ځينې ناروغان د ټيليفون د نمبرونو کتابچې او غټ غټ قاموسونه پوره او ټکى په ټکى زده کوي، خو د خپلو خپلوانو او هغه څوک چې پوښتنې ته يې راځي د هغوى سلام هم ترې هېريږي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

اباسين راغی غاړې غاړې
پۀ سر يې راوړۀ کشميري د خيال شالونه


اباسين بيا پۀ څپو راغی
پۀ سر يې راوړۀ سپينې خولې زېړ پېزوانونه


اباسين بيا څپې څپې دی
هره څپه يې ورانوي د پګړۍ ولونه


اب و دانه مې شوه تمامه
ليلا پر زړۀ راکړۀ د تورو ګوزارونه


اب کوثر جانانه راشه
د بېلتانه پۀ سفر ځم تږی بۀ شمه


اپت وهلي کښت ته راغلم
نه يې شين توب شته نه هغه خوند راکوينه


اټې اټې زلفې دې توی شوې
د پا غوندې پۀ دود دې سر سپين شومه


اجر و جزا د عمل حق ده
څوک چې د نېکو عمل کړي نېکي بۀ وړينه


احمده خدای دې جنتي که
تر هندوستانه پورې تا کړي جنګونه


اخر بۀ خاورې شې صورته
که دې هر څونه پۀ زربفتو کې ساتمه


اخر بۀ خاورې شې بدنه
که دې هر څو پر وطنو وګرزومه


اخر بۀ خاورې شې جانانه
ما اشنا سترګې نا اشنا ليدلې دينه


اخر بۀ پاتې شې ميدانه
مسافر کډۍ باروي وطن له ځينه


اخر بۀ دا دنيا شي ورانه
تر خاورو لاندې بۀ شي ښکلي بشرونه


اخر بۀ کند کچکول راواخلم
چې کبرجن جانان مې نه کوي پوښتنه


اخر به مرم پاتې بۀ نه شم
ته چې دا سپينه سينه ږدې پۀ دېوالونه


اخر بۀ مرم پاتې بۀ نه شم
که د فولادو کلا تاو له ځانه کړمه


اخر بۀ وران شې پېښوره
د ننګرهار نجونې ښېرا درته کوينه


اختر پرون ؤ پرون تېر شو
دا د دامان کوترو نن سرۀ کړۀ لاسونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

په ماشومانو د ريسلنګ د کتلو اغېز

کوم ماشومان چې ريسلنګ ګوري، ډېر غصه ناک او قهرجن وي !

 د يوې نوې څېړنې له مخې، هغه ماشومان چې په تلويزيون رسلينګ ګوري، د نورو ماشومانو په نسبت ډېر ناراضي، غصه ناک او په هرڅه کې انکار کوونکې رويه لري، چې دغه اثرات کولاى شي ماشومان په ځوانۍ او په روزمره ژوندکې ټولنې ته غير بې تهذيبه او بد اخلاقه ور وپېژندل شي او دغه رويه د دوى په ورځني ژوند کې ستونزې ورته پيدا کړي، د نفسياتي طب ماهرينو د زورزياتي  نه په ډکو فلمونو او د وهلو، وژلو والا کمپيوټري لوبو په اغېزو څېړنه کړې ده؛ دې څېړونکو مالومه کړې ده چې ددې منفي اغېزې د نورو اغېزو په پرتله ترټولو زياتې دي.
په دې فلمونو او کمپيوټري لوبو کې بيا هم سړي ته په غير شعوري ډول ذهن ته ورلوېږي چې دا هرڅه دروغ او جوړ شوي دي، خو رسلنګ بيا له هر پلوه ريښتونى ښکاري، چې له امله يې په ذهن کې د زور زياتي او ترهه ګرۍ اثر پاتې کيږي.
په دې څېړنه کې کارپوهانو د ١٦ نه تر ٢٠ کلنو او د ٩ نه تر ١٢ کلنو پورې  ماشومان او ځلميان ازمويلي ديز
 ارواپوهانو د خپلې طبي ارواپوهنيزې څېړنې په مرسته دا هم مالومه کړې ده چې د ښځو رسلنګ په وړو نجونو کې هم دغه اغېزې لرلې دي.
يادونه : په کابل کې چې ډوډۍ نشته خو تلويزيونونه او تلويزيوني خپرونې پرېمانه دي د ماشومانو لپاره هيڅ داسې خپرونه نه لري چې د افغان ماشومانو د ارواپوهنې له مخې او د ماشوم د درک له مخې ورته برابرې شي، په ځينو چينلونو باندې رسلنګ ښودل کيږي چې ډېرى ماشومان ورسره لېونۍ مينه لري او خامخا يې ګوري، د دا ډول ماشومانو مور پلار دې د رسلنګ د کتلو له بدو اغېزو نه نا خبره نه وي پاتې .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

د روسيې یو اې اېس ۲۸ کچنی ابتل چي پکښي ۷ کسه وه د ناټو په مرستي وژغورل سو.
دا کچنی ابتل چي په فوځي تمرینو کي یې د بېراېوزووایاپه ګرداب کي ، د روسیې د سمندري غاړو سره برخه اخسلتله د سمندري غاړوپه ادارونکي کرښو کي یې بېړۍ پنکه نده سوه . درې ورځي یې ګاډیوانان ۱۹۰۰ میتره ژور په دا ابتل کي بند وه . په دریمه ورځ د روسیې او د ناټو دابګوټو په مرستي د اوبو سر ته راوایستل .
د یادوني وړ ده چي د روسیې کرُسک جوهري ابتل د دې پیښي دمخه په سمندر کي ډوب سو او بکښي یې ۱۱۹ کارکونکي او ګاډیوانان مړه سوه . 

 

رښتیا خبره

په خداي ساتلي هڅ نه کیږي دا د مېتیو سېویج خور مېنډي وویل .

د ورجینیا د  کېرولاینا  ښار د مایرټل سمندرغاړه ، یو ځوان  مېتیو سېوېج چي د یو مسافرخوني په برنډه کي ولاړ و،خپل د لامبو کالیو د پاره یې لاس وغځوی اوو تناوته ور وغورځیدی د دا غورځنګ سره د ۶ منزل د برنډې څه راولوېد او په دا لوېدو کي یې ځان د نورو منزلي برنډو څه ومُښتۍ ، په پاﺉ کي په تاکانو کي ومښتی . د ۶ منزل رالوېدو په ده باندي هڅ هم و نه کړه ،او دی راپورته سو اما رنځور پالانو ژر وامبولانس ته واچوی او روغتون ته یې ورساوه . په روغتون کي رنځورپالانو رمټ وبلی او کور ته یې پرېښود .

د مېتیو د خور خبره رښتیا هم په خداي ساتلي هڅ نه کیږي .

 

تخنیک

ټلوېزوني ساعت

په بازارکي ډول ډول ټلوېزوني ساعتان ستااما زیاتره یې دسیښې او د ښکارې په خاطر چنداني نه خوښیږي . ایپوګ انځوري نامي ساعت دا ادعا کوي چي تر نامیانو نامي دی .

دا ساعت ۵ سانتۍ سښه لري ، ښه سپڅ انځور ښکاره کوي ،سندرچلونکی ، ږغ سبتونکی او ايف ايمم راډیو لري او د غوږکو دپاره هم ځاي لري .

پوري ځاي لري نو زه به راډیو پکي اورم .   GB دا ساعت  د ۲څه در۴

 

 

په تاریخ کي ډېري بدي پیښي سوي دي اما داسي پېښه چي ټول نړۍ یې ورېږدول او دجګړو توګه یې هم الیشه کړه هغه د ۱۹۴۵ د اګست ۶ نېټه و چي امریکا د جاپان د تسلیمېدو د پاره د بي ۲۹ الوتکي دخوا پر هیېروشیما ښار لمړی جوهري بم واچوﺉ .
په سهنو کي د هیروشیما ښار د مځکي سره سم سو او ۸۰۰۰۰ انسانان یې د جوهري بم لمبه کړه . ۳۵۰۰۰ ڼپیان او ۶۰۰۰۰دکال په پاي کي ترېنه مړه سوه . د دې کړني ورسته جاپان بېله کم هانده(مقاومته) امریکا ته تسلیم سو .

 

 

 

رښتیا او انتیکه خبره .
په پښتو کی  واي چي نه کار په هغه د ي څه کار ، اما په دا تر دا اوسه پوري ویلي نه منل .
ویلي د فلوریډا د پورټ ریچي په ښار کي اوسېدنکی دی ، ویلي نه لاسونه لري او نه یوه پښه  اما بیا هم تر ۴۰ کلنۍ پوري یې خپلي سپینسترګیاني نه دي پرېښولي .
په دا اوس کي یې واري بیا ګاډۍ په ښار کی ځغلول . لمړی یې موټر په بټه ګوته چالانه ګړۍ ،په ځنکون یې و ګېر ته واچوی او په څپړو یې شټیرنګ څرخوۍ .
پسله ډېرو ځغاستو پولیسو ونیوۍ ، قاضي دجزا ورسته  د ومنل چي د خپل شوق دپاره د ترافیکي اشارو پاملرنه ونه کړه او د خلګو ژوند یې هم په خطر کی واچوی او بخښنه یې وغوښتل .

 

 

 

اوس هم ځيني هيوادونه پاچاهان لري.
ډېر هېوادونه دي چي پاچا اوډېر نور بيا جمهور رئيسان لري، چي يا د پارلمان له خوا او يا هم د ولس په مستقيمه رايه ټاکل کېږي.
خو پاچاهي نظام بيا مورثي توګه له پلاره زوى، يا ورور يا هم لور ته پاته کېږي.
په نړۍ کي انګلستان، هالنډ، جاپان، سعودي عربستان اردن او ځيني نور هيوادونه د پاچاهي نظام له خوا اداره کېږي.
په کال ١٩٥٣ کي د اګست پر ١١مه  شهزاده حسېن د پاچا طلال د ناروغۍ له امله د اردن پاچا وټاکل سو.
شهزاده حسين ١٨ کلن و چي پاچهۍ دپاره غوره سو، چي تر پنځوس کاله يې ډېر عمر پاچاهي وکړه.

 

 

په کال  ١٩٨١ د اګست پر ١٢ تاريخ ډيري پيښي وسوې لکه د د جرمنيانو تر مينځ د برلين دېوال جګېدل.
ډېره ښه پېښه په نړۍ کي داي بي اېم د خوا د لومړی کوچنی کمپيو ټر جوړول و , دا پر مېز ځايدونکی لومړی  کمپيوټر و تر دې مخ کي د اي بي اېم تېر کمپيوټر د يوې خوني غوندي و د دې کمپيوټر د راتګ سره د خلګو اسانتيا نوري هم  زياتي سوې ، اي بي اېم د بګ بلو په نامه  دا کمپيوټر بازار ته  وړاندي کړ، دا کمپيوټر چي بازار ته وړاندي سو په دا کال کي ١٣٦٠٠٠ پايې خرڅ سو ه  اؤ اي بي اېم ډېره ګټه وکړه.
که څه هم دا کمپيوټر اي بي اېم جوړ کی  اما په دي کي زياتره پرزې دانټل د کارخانې  وې ، پوستکالی يې  مايکروسوفټ ور جوړ کړی  و  د نورو کارخانو سره تړاؤ و اي بي اېم ته ډېر زيان ور ورسوی.

 

 

 

 

د ۱۲ اګست په شپه پېل سوی د برلین دېوال، د شرقي او غربی برلین تر مینځ پر ۱۳ د اګست ودرول سو .

د دوهمي نړیوالي جګړې ورسته جرمني تسلیم سو او داسي امریکا، برتانیه، فرانسې او روس تر خپل منځ سره ووېشی. څنګه چي د روسیې اقتصاد کمزوره کېدی نو د شرقي جرمني خلګ غربي جرمني ته کډه کېدل، هره ورځ به ۱۰۰۰ هنرمندان او کاریګران د شرقي جرمني څه  غربي جرمني ته کډه کېدل .

روسیې دا نه غوښتل چي هنرمندان یې د هېواد څه ولاړ سي نو یې د ازغیو د تار او د خښتو په مرسته برلین ښار په دېوال سره ووېشی .

د برلین د دېوال د جګېدو ورسته په زرهاوو خلګو لاریونونه وکړه اما متحده ایالاتو هم هيڅ نه کوله .

د برلین دېوال د روسیې او امریکې د سړې جګړې یو ثابت نښان و چي په ۱۹۹۰ کي جرمنیانو د دواړو خواوو ونړوۍ او داسي شرقي او غربي المان بیرته سره یو ځاى سو .

 

 

 

په نړۍ کي ډېر تونلونه سته او جلا جلا ډول دي لکه په افغانستان کي د سالنګ او بلوچستان کي د کوږک تونل.

یو تونل چي په ټوله نړۍ کي له نورو جلا دی هغه د  چېنل  په نامه یادیږي دا د برتانیې او د فرانسې تر مینځ تر اوبو لاندي تېر سوی دی.

په فرانسوي کي و دې ته  چُنل ویل کیږي. د دې تونل يا سُرنګ اوږد والی۵۰ کیلومیتره دی او در لاندي یې د برېښناګاډۍ لاره هم  سته .

دا تونل چي د انګلستان پر انګلش چېنل ویالې لاندي جوړ دی د  فرانسې  کوکېل  او د برتانیې   فالک سټون  سیمي سره  مښلوي .

دا د ۱۹۷۰ په لسیزه پېل سو اماد ستونزو د وجي کار پر ودرېدی ، بیا په ۱۹۹۴ کي تکمیل سو ،  د جاپان  سېکان تونل تر دې اوږد  دی  اما تر اوبو لاندي دا د نړۍ اوږد تونل دی .

 

ريشي ساشينا چې د هند د مرکزي ښار بوپال اوسيدونکی دی، پنځه ويشت کاله عمر لري،  چې تر اوسه يې د اورګاړي انجن، الوتکه، لارۍ او موټرې په خپلو غاښونو کش کړي دي تر څو د نړيوال ريکارډ د جوړولو هڅه وکړي.

ريشي چې د حرفې له پلوه د کمپيوټر انجنير دی، وايي چې د هغه موخه دا ده چې مقاومت وکړي.

هغه وويل: "له هغه وخته چې ماشوم و، غوښتل مې يو نوی کار وکړم. ما غوښتل  خپل هيواد ته وياړ ورپه برخه کړم. ما په خبرونو کې ليدلي دي چې دا کارونو په لويديځو هيوادونو کې تر سره کيږي. اوس زه غواړم بهرنيانو ته وښيم چې وګورئ دغه کارونه په هند کې هم تر سره کيدای شي. ما د ريکارډونو کتابونه وکتله او دې ته مې پام شو چې کوم ريکارډونه چې پر غاښونو جوړ شوي دي، ډير کم دي. له هغه وخته چې لس کلن وم، زه دا کار کوم."

ريشي وويل چې د لومړي ځل لپاره هغه په خپلو غاښونو باندې يوه الوتکه کش کړه. يوه پانګه وال هغه ته چيلنج ورکړی و. هغه هم په مديا پرديش ښار کې د پانګه وال شخصي الوتکه په خپلو غاښونو کش کړه. ريشي هغه الوتکه چې درې ټنه وزن يې درلود، د پنځلس فټو په واټن کې کش کړه.
 
د بلژيک اوسيدونکی والټر ارفيول د 1996 کال د جون په مياشت کې د مسافر وړونکي اورګاړي اته ډبې په خپلو غاښونو کش کړې، د ډبو وزن په ټوليزه توګه 493.563 پاونډو ته رسيده. هغه وتوانيد چې لس فټه او 6 انچه هغه ډبې کش کړی او نړيولا ريکارډ جوړ کړي.

 

چارلس ورت  په 1829كال دمارچ په مياشت كې لندن كې وزيږېدو په څلوركلنۍ كې ځوان اوپه همدغه كال كې  ګيره اوبروتان يې هم ويستل .
هغه بالاخره په اووه كلنۍ كې سپين ږيرى شو او په همدغه كال كې مړشو.
 

 

اسماعيل شاه چې 1627نه تر1727په مراكش كې يې حكومت كړى . 888زامن يې درلودل . په هغه وخت كې د دسپاهيانو تعداد 420نفروته رسېده چې ټول يې دخپل زامن ول.

 

 

عنايت الله پایښت متونوال

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

 

 

 

- په قرانکريم کې د ساينس په اړه 756 ايتونه راغلې دي.
2- کعبه  شريفه له ځمکې 9 ګزه لوړه ده.
3- کعبه شريفه هر کال دوه ځلې مينځل کيږي .
4- صابون حضرت صالح (ع) جوړ کړ.
5- زيتون لومړنۍ ونه ده چې نوح (ع) د ټوپان وروسته راوغوړيده.
6- له بيرغ څخه استفاده د محمد (ص) له وخته راپيل شوي ده.
7- هجري کال د لومړي ځل لپاره حضرت عمر وکاراوه.
8- يو انسان خپل د عمر په اوږدو کې سل کاله خوب کوي.
9- د انسان د مړينې وروسته د هغه غوږونه له يوه ساعت لپاره ژوندي وي.
10- يخچال په 1850 زيږديز کال کې د امريکا په متحد ايلاتونو کې الکساندر ټوننګ جوړ کړ.
11- سپوږمۍ د يوه کال په اوږدو کې 13 ځله پر ځمکه څرخې.
12- لمر په يوه ثانيه کې څلور ميليونه ټنه هايدروجن سوځوي.
13- په فرانسه کې هر کال 15000 ټنه ژاولې ژول کيږ ې.
14- د نړۍ تر ټولو ستره ونه د امريکا په نشنل پارک ده چې په اورلګيت بدله شي د نړۍ ټولو وګړو ته به يو يو ورورسيږې.
15- په مصر کې يو ګرځنده جومات دی چې په يوه بيړۍ کې جوړ شوی دی.
16- د نړۍ تر ټولو ستر ځنګل په سايبريا کې دی.
17- د نړۍ تر ټولو ستر روغتون په امريکا کې دی.
18- د لومړي ځل لپاره لومړنۍ بانک په ايټاليا کې پرانيستل شو.
19 د نړۍ تر ټولو ستر موزيم (برټش ) موزيم دی.
20- د انسان زړه د ورځې له 1000 څخه تر 1500 ګيلنو پورې وينه پمپوي.

 

د پنسونيک کمپنۍ په  ces نندارتون کې د نړۍ تر ټولو لوى تلوېزون نندارې ته کېښود. دا تلوېزون ١٥٠ اينچه ښيښه لري او رزلوشن يې ٤٠٩٦ پر ٢١٦٠ پيکسل دى چې ٤ وارې له اوسنيو دوديزو تلوېزونونو څخه کم دى.
البته ښه والى يې دادى چې په ٢٢٠ ولټه برېښنا کار کوي ،دا په دې مانا چې د افغانستان په عادي برېښنا  هم کار کوي ، د حکومتي برېښنا خو درک نه لګېږي ،خو له يو عادي جرنېتر څخه يې هم روښنا کولاى شئ ،خو تر اوسه يې معلومه بيه نه ده اعلان شوې ، سره له دې هم د داسې تلوېزون په کور کې درلودل ښه دي او هغه د چا خبره (کورنۍ سينما) يې نومولى شو چې رښتيانې سينماته د تللو اړتيا نشته.

په چين کې يوه ښځې داسې پيشو ساتلې چې دوه ښکرونه لري ، نورې پيشوګانې له دې پيشو ډارېږي او په وېره او ډار يې له ځنګه تېرېږې .
مېرمن  (ګراني فنګ)  د چين دولتي اژانس ( شين هووا ) ته وويل  په لومړيو کې دخپلې پيشو دوو شيانو ته ځيره شوم ، په چټکۍ سره لوېدل چې په يوه مياشت کې  په دوو لويو ښکرونو بدل شول. دا دوه ښکرونه  هډوکين دي . نوموړې مېرمن زياتوي چې خلک  د پيشو ليدلو ته  کور ته راځي  او زما پيشو په غېږ کې نيسي مينه ورسره کوي ،خو نورې پيشوګانې ترې ډېرې ډارېږي او له ډاره ترې په څو مترۍ کې تېرېږي .
کارپوهان په دې باور دي  چې د داسې يوې پديدې  (ښکارندې) پنځېدل کېداى شي جنيټکي  لاملونه ولري  خو ددې ژوتد ته کوم گواښ او زيان نه لري

 

باروړونکى روباټ چې انګرېزي نوم يې (big dog) يا لوى سپى دى نوى جوړ شوى روباټ دى چې تر ٦٠ کيلوګرام وزن وړلى شي ، په ساعت کې پنځه کيلو متره لار وهي ددې ځواک هم لري چې په غونډيو او لوړوځايونو وخېژي ، وزن يې ٨٠ کيلو ګرامه او لوړوالى يې ٧٠ سانتي متره دى، د سون مواد يې بنزين دي ،له لرې څخه کنترولېږي او کولاى شي هره لار په خپل سري ډول ترخپلې موخې پورې په ډاډ سره ووهي.

 

 

 

ایسکانیوز -
قاچاق وړونکی کوتری! قاچاق وړنکی کوتری چه د مخدره توکو ،او موبایل تیلیفونونو  په  وړلو او راوړلو که یی لأس وا د برازیل دیوه سیمیز زندان  د ساتونکیو لیخوا وانیول شوی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!         د سختو امنیتی تدابیرو سره چه د زندان د محافیضینو لیخوا نیول شوی  ول ،بیا هم په زندان کښی د نیشه یی توکو او موبایل تیلفون پیدا کیدل په  یوه سخته معمآ تبدیل شول! د سا یوپاولو د ولأیت د (لوسیانوګاماتیلی)سمیز زندان مشر (ماریلیا)د نوموړی قضیی په ثبوت  یوه  ښه جایزه اعلأن کړه ،او د زندان  ساتونکی  په مجهزو الاتو سمبال کړل،خو حالأت     نور هم خراب شول ،دنوموړی قضیی نه دوه کاله واړندی  چه کوم اخ او ډب د پولیسو او جنایتکارانو تر منځ د عامه خلکو د شتمنی پر سر شوی وا چه د لسګونو پولیسو او مجرمینو د مرګ ژوبلی باعث شوی وا !د تحقیقاتو نه وروسته ثابته شوا چه د مجرمینو کنترول او تنظیم ،مستقیم د تلیفون په کرښه د نوموړی   زندان نه کیده،چه حتا چارواکی د زندان  په ساتونکیو د رشوت  په     اخیستلو  شکمن شوی وال ،یوه ورځ د زندان ساتونکی د کوتری پښی ته پام شو چه   یو پلأستیک پوری تړلی وا ،کله چه کوتره د ساتونکی  منګلو ته وا ولیده  دا ثابته شو چه د کوتری په پښه پوری  مخدره مواد تړل شوی دی چه پدی ډول نوموړی  معمآ ثبوت شوه !تر ځیړنو وروسته  ځرګنده شوه چه مجرمینو هغه کوتری چه د زندان په چت کښی اوسیدی روزلی،او د قاچاق وړنکیو به ځیر یی ترینه کار اخیستو.

 

 

1- د تبت په يوه سيمه کې يوه قبيله ژوند کوي چې د ميلمنو په وړاندي خپلې ژبې په پړو تړي دا خلک ځکه دا کار کوي چې له شيمات ( غيبت ) څخه ځانونه وژغوري.
2- په شمالي امريکا کې د ښيښو په ډول ماران شته که انسان لاس وروړي د ښيښي په ډول تويږي.
3- د ميوند غزا په 1880 زيږديز کال د کندهار په ميوند ولسوالۍ کې پيښه شوه.
4- د افغانستان لومړنی اخبار شمس التهار کابل نوميده.
5- سينما افغانتسان ته د لومړي ځل لپاره په 1899 ز کال د امير حبيب الله خان پر وخت د هند له خوا ډالۍ شوه.
6- له اسلان نه وړاندي افغانستان 17 حکومتونه درلودل چې ټولو ځانونو ته شاهان ويل.
6- په ملايا کې يوه ښځه اوسيږي چې د خولې پر ځای په پوزه توله وهې.
7-د مراکش يوه پاچا اسماعيل 888 زامن او 540 سپاهيان درلودل چې ټول يې خپل زامن وه.
8- مشهور ساينس پوه (ټامس ايډسن ) ورځپاڼه پلورونکی ؤ .
9- د نړۍ تر ټولو سره زر په سولي افريقا کې دي .
10- د نړۍ تر ټولو زيات ښونځې په شيکاګو کې دي.
11- په نړۍ کې 8600 ډوله مرغان دي.
12- نور محمد ترکې بزګر ؤ .
13- سردار محمد داوود خان د لومړي بريدمن امام الدين لخوا وويښتل شو.
14- حضرت ادم (ع) د لومړي ځل لپاره په مکه معظمه کې عبادت وکړ.
15- ملايکو د لومړي ځل لپاره مکه معظمه ودانه کړه.
16- کعبه شريفه ټول نهه منارې لري.
17- محمد (ص) د خپل عمر په اوږدو کې يو ځل حج کړی دي.
18- لومړنۍ ښځه چې پر محمد (ص) يې ايمان راوړ خديجه اکبري (رض) وه.
19- څوکۍ د لومړي ځل لپاره فرعون جوړه کړه.
20- حضرت امام بن حسن (رح) په 7 ورځو کې قران کريم حفظ کړ.
21- يو انسان د خپل عمر په اوږدو کې نږدې يو لک پيالي چای څښي.
22- د ناينو مغز تر ښځو زيات دی.
23- د انسان سکليټ له 206 هډکو جوړ شوی دی.
24- هر منځنی انسان په کال کې يو ټن خواراک کوي.
25- زهرې ته د ځمکې خور وايې.

 

 

حافظه اوتفکر:
حافظه :د عقل او پوهې لپاره د عنصرونو دبرابرولو دنده لرې او،
تفکربېا دتخېل ، استدلال او قضاوت دنده سرته رسوې .

دالاندې فورمول په ځېر سره په نظرکې ونېسې:
1.      ټول خلګ د حافظې اوتفکر  درلودونکې دې
2.      حافظه اوتفکر د مغز تابع دې
3.      مغز لکه د بدن نور غړې و تمرېن ته ضرورت لرې
4.      د مغز د عملې کولو ښه تخنېک = ښه او پېاوړې حافظه درلودل
حافظه اوتفکر په خپلو کې نه بېلېدونکې اړېکې لرې.دېوه سړې د ښه ژوند او پر مختګ عمده عامل د هغه په حافظې پورې اړه لرې.د ښې حافظې خاوند د ښه استدلال ، منطق اوفورې جواب ورکولو خاوند وې.
ښه حافظه درلودل ارثې خواص ندې ، بلکه هر سړې کولاې سې د ښې حافظې خاوند سې . دا کار ېوازې په تمرېن پورې اړه لرې   دحافظې د تمرېن لارې دادې :
1.      د لوستل سوې درس بېا تکرارول  په لوړ اواز سره
2.      په درس وېلو کې د مهمو ټکو نښانې کول او د هغو ېاداښت کول
3.      تر وېده کېدو دمخه  د وېل سوو درسونو تکرارول
4.      په هره برخه کې د ماشوم تشوېقول

د مغزو د ساتلوشراېط:
وېنو ته د پوره اکسېجنو رسول
په کافې او ارام ډول وېده کېدل
د سګرېټو او چلم نه څکول ېا په هغه ځاې کې چې دود نه وې ژوند کول
د نشېې توکو څخه پرهېز کول  

 

 

په قرانکريم کې د ساينس په اړه 756 ايتونه راغلې دي.
2- کعبه  شريفه له ځمکې 9 ګزه لوړه ده.
3- کعبه شريفه هر کال دوه ځلې مينځل کيږي .
4- صابون حضرت صالح (ع) جوړ کړ.
5- زيتون لومړنۍ ونه ده چې نوح (ع) د ټوپان وروسته راوغوړيده.
6- له بيرغ څخه استفاده د محمد (ص) له وخته راپيل شوي ده.
7- هجري کال د لومړي ځل لپاره حضرت عمر وکاراوه.
8- يو انسان خپل د عمر په اوږدو کې سل کاله خوب کوي.
9- د انسان د مړينې وروسته د هغه غوږونه له يوه ساعت لپاره ژوندي وي.
10- يخچال په 1850 زيږديز کال کې د امريکا په متحد ايلاتونو کې الکساندر ټوننګ جوړ کړ.
11- سپوږمۍ د يوه کال په اوږدو کې 13 ځله پر ځمکه څرخې.
12- لمر په يوه ثانيه کې څلور ميليونه ټنه هايدروجن سوځوي.
13- په فرانسه کې هر کال 15000 ټنه ژاولې ژول کيږ ې.
14- د نړۍ تر ټولو ستره ونه د امريکا په نشنل پارک ده چې په اورلګيت بدله شي د نړۍ ټولو وګړو ته به يو يو ورورسيږې.
15- په مصر کې يو ګرځنده جومات دی چې په يوه بيړۍ کې جوړ شوی دی.
16- د نړۍ تر ټولو ستر ځنګل په سايبريا کې دی.
17- د نړۍ تر ټولو ستر روغتون په امريکا کې دی.
18- د لومړي ځل لپاره لومړنۍ بانک په ايټاليا کې پرانيستل شو.
19 د نړۍ تر ټولو ستر موزيم (برټش ) موزيم دی.
20- د انسان زړه د ورځې له 1000 څخه تر 1500 ګيلنو پورې وينه پمپوي.

 

 

(سټون هینج) د انګلستان په ویلشیر کي د نړۍ دماقبل تاریخ يو له هغو مشهورو يادګارونو څخه دئ چي د جوړېدلو  زمانه یې  له ۳۰۰۰ق.م څخه تر ۱۶۰۰ ق.م پوري اټکل سوی ده . يعني دا ځای تقریباٌ د مصر د اهراماتو  همزولی دئ .  
په سټون هینج کي لوی لوی ډبري په دائره وي شکل سره ولاړي دي او ځيني يې د نورو پر سر ايښول سوي دي . د لرغون پوهانو په نېزد دا  ډبري د ډيرو ليریو سيمو څخه تر  ډیرو  رودونو او میدانو  په ډېر وخت او خوارۍ را تيري سوي او بيا دلته په خورا زحمت اوحکمت ځای پر ځای  سوي دي. د دې لپاره چي دا ابیجي  ټيږي پر مځکه ښه تکيه سي نو د ښکرنو او هډوکو په مرسته ژوري کندي ورته کيندل سوي دي .  
لرغون پوهان په دې عقیده دي چي دا ډبري ۲۲۰۰ ق.م ته نیزدې  دلته درول سوي دي او د شاوخوا شېله  کېدای سي واردواره لا په ۳۱۰۰ ق.م کي ورته جوړه سوې وي.
د دې ځای د جوړولو اصلي هدف تر اوسه وچاته سم ندئ څرګند ، خو دا ګمان کيږي چي ښايي دا  لمر ته دعبادت ځای و، يا به د کومي ستري نجومي جنترۍ یوه برخه وي. خو په هر حالت  د ا ځاي سړي ته د ډبري او ژړو(برونزو) د عصر یاد  ورتازه کوي .

 

د نړۍ د تر ټولو غټي سافټ وېر ادارې ( مائېکروسوفټ) د مشر او بنسټ اېښونکي بلګېټس له نامه سره به څوک نه وي اشنا؟
د مشهوري تجارتي مجلې (فوربس) په حواله د١٩٩٥ څخه بيا تر ٢٠٠٧ پوري نوموړی د دنیا تر ټولو لوی شتمن و ، لیکن د تېرکال په پای کي دغه مقام مکسیکويي (کارلوس سلم ) ځیني تر لاسه کړ ، خو څنګه چي دسوداګرۍ په نړۍ کي نن ورځ پورته وکښته په ډېره چټکۍ سره روانه ده، ځکه به نو عجيبه نه وي چي بلګېټس ډېر ژر دغه مقام بېرته وګتي.
د بلګېټس د شتمنۍ اندازه ٥٦ بلېن ډالره ده ؛ د دې سره سره د هري شېبې د تېرېدو سره دغه مبلغ نور هم زیاتیږي٠
لاندي د نوموړي د شتمنۍ په باره کي څو په زړه پوري خبري دي چي، ښايي ډېر وېونکي نه وي په خبر :
۱ـ په هره ثانیه کي د بلګېټس پر پانګه ٢٥٠ ډالره اضافه کیږي، ګویا دی هره ورځ ٢١،٦ میلیونه ډالره ګټي.
٢ـ که د ده له لاسه د زرو ډالرو نوټ ولویږي نو د هغه د پورته کولو اړتیا ځکه نه لري چي د نوټ په پورته کولو څلور ثانیې وخت لګېږي او دی په دومره دوران کي ۱۰۰۰ ډالره ګټلای سي.
٣ـ امریکا اوس تقریبا ٥،٦٢ټرلین ډالره پوروړې ده . که بل ګېټس په یوازي سر وغواړي چي د خپل هيواد پور ادا کړي ، دا به دده څخه تر لس کاله هم لږ وخت ونيسي .
٤ـ د نړۍ هر يوه اوسېدونکي ته تر ١٥ ډالرو ورکولو وروسته به ده ته ٥میلیونه ډالره لا ورپاته وي .
٥ ـ د امريکا وتلی ایتلاټیک ماېکل جورډن د کاله ٣٠ میلیونه ډالره ګټي، که دی یو ډالر هم خرڅ نکړي ، بیا به هم د بلګېټس په اندازه د شتمنۍ د ترلاسه کولو دپاره ٢٧٧ کاله انتظار کوي.
۶ـ که موږ نوموړی یو مملکت فرض کړو نو دی به د نړۍ د تر ټولو شتمنو هیوادنو په قطار کي په ٣٧ نمبرکي وي .
٧ـ که د بلګېټس ټوله پانګه موږ يو نوټ کړو، نو د یوځای څخه تر بل ځایه د وړلو د پاره به يې و ٧١٣ بوئنګ الوتوکو ته ضرورت وي او که دنوټو اوږدوالی په ترتیب سره ونښلو ، نو دهغه اږدوالی به دمځکي او سپوږمۍ تر مینځ له واټن څخه ١٤ واري زیات وي .
٨ ـ پر ٢٨ مه د اکتوبر ٢٠٠٧ د نوموړد ٥٢ کاله پوره سول ، که دی ۳۵ کاله نور ژوندی وي او په دغه زمانه کي دی وغواړي خپله ټوله سرمایه خرڅه کړي نو د و رځي به ٦،٦٨ میلیونه ډالره خرڅوي.
٩ـ که د مائېکروسافټ وینډوز استعمالونکي د کمپیوټر دهینګ (درېدلو) پر سر دی یو ډالر جریمه کړي نو د نړۍ دغه دوهم شتمن سړی به فقط په درېو کالو کي ډېوالي سي او په اصطلاح (پیاز په ګنډه، په ډوډۍ پسي به ګرځي).

 

مطبعه  دلومړی  څل  لپاره  په  ١٨٧٠  کال افغانستان  ته  راوړل  شو٠
راډیو  افغانستان  ته  د ړومبي  ځل  لپاره  په  ١٣٠٥  کال  راغله ٠
تلویزیون  د لومړی  څل  لپاره  په  افغانستان  کې  په  ١٣٥٦  کال  پر  خپرونو پیل  وکړ٠
ټیلفون  افغانستان  ته  د لومړي  څل  لپاره  په  ١٨٩٩  کال  کې  راغی٠
سینما  افغانستان  ته  په  ١٩٠٤  کال  د امیر  حبیب  الله  خان  پر  وخت  د هند  لخوا  ډالۍ  شوه٠ 

 

د 1922 ميلادي کال د ډسمبر په 21 نيټه يوه امريکايې مېرمن (ترز وان ) د محکمې په جلسه کې اعرتاف وکړ  چې د خپل ژوند په لړ کې يې دوه شپېته ځلې واده کړى دى او ددې اعتراف په کولو سره يې خپل نوم په  اجتماعې تاريخ کې ثبت کړ . ځکه چې د يوې ميرمنې لپاره 62 ځلې واده کول بې ساري دي ، نوموړې چې د خپل وروستي خاوند د شکايت لپاره محكمې ته تللې وه وويل واده کول د هغې عادت شوی دی او نشي کولاي تر څو ورځو او يا مياشتو له يوه خاوند سره ژوند وکړې که خاوند يې په خوښۍ طلاق ورنکړې نو د هغه په  ځورولو  پيل كوي  تر دې اعتراف وروسته زيات شمير اروا پوهان په داوطلابانه ډول د ميرمن (ترز ) د عادت څيړلو په لټه کې شول.

 

دغه غاښ  ۲۹ سانتي متره اوږدوالى ،۲۱ سانتي متره سور،نهه سانتي متره پنډوالى او پنځه كيلووزن لري .
نوموړى غاښ ددې ولايت دكونډيوسيمې دووتنو اوسيدونكيو حاجي حكيم اوحاجي تورنېږدې اووۀ كاله پخواديادې شوې سيمې په يوه تاريخي زېرمه كې پيداكړى اوځان سره يې ساتلى ؤ،دوى دغه حيرانوونكى غاښ په 2007-11-22 نېټه دخوست ولايت موزيم ته وسپارۀ چې اوسمهال ددې ولايت داطلاعاتوكلتورپه موزيم كې دى  .
لرغون پوهان وايي چې دادداسې يو ژوي غاښ دى چې نسل يې دپېړيوپه تېريدوسره په بشپړډول له منځه تللى اوښايي چې زرګونه كاله پخوايې دځمكې په سرژوندكاوۀ .
په تېرامارتي پېركې هم دخوست ولايت دكونډيوپه سيمه كې څوتاريخي زېرمې څرګندې شوې وې چې دوخت واكدارانوڅوك نېږدې نه ورپرېښودل اوهغه مهال چاته دامالومه نه شوه چې په زېرموكې څه شى وو .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  | 

په اسلامي جامعه كي نارينه مجبوره دي دكوركهول ټول ضروريات پوره كاندي ولي ښځي ته داحق وركړي سويدي كه پخپله خوښه كارنه كوي بايد په كوركي كښيني وخوري او وڅكي . د پلارميراث هم واخلي او د ميړه ترمرګ وروسته د ميړه په ميراث كي اتمه برخه هم خپل حق وګرځوي چي دا كار ورته اسلامي شريعت په حق وركړيدى . او دايې هم اضافه حق دى چي د نكاح په وخت كي خپل حق مهر و خپل ځانته كښيږدي او هيڅ چاته يې ورنكړي

 

به اسلامی تولنه کی کله چی خوک د پوخوالی یا زرشت مرحلی ته رسیری د تولنی د وکرو د درناوی ور گرحی خو په غیراسلامی تولنه کی برعکس هتله کله چی خوک د عمر اخری پراو ته رسیری هغه د تولنی د وگرو له نظره غورحی یا خو د ماشومانو په شان ورکتونونو کی ساتل کیری او که زرستان په نوم یی یاد کرو بده به نه وی کوم ارزشت چی په اسلامی تولنه کی شتون لری هغه د نری په هیخ دین کی نشته.

په والدینو دخپل اولاد حقوق دادي چي  ښه نوم ورته انتخاب کړي ځکه چي هرڅوک له خپل نامه څخه یوه برخه لري او په قسمت کي یې مهم رول لوبوي ,  لیک اولوست ورزده کړي تر څو هغه ورڅخه په راتلونکي ژوند کي ددیني او دنیوي کارونو د پرمخ بېولولپاره ورڅخه ګټه واخلي ، څرنګه چي د ځوان فکر او خیال پوخ شوی نه وي او د بلوغ په مرحله کي د ژوند ملګري ته فطري اړتیا لري په پلار داحق لري چي د خپلي تجربې له مخي ورته غوره داسي ځای انتخاب کړي چي ددیانت تقوا او اصالت او ښایست له پلوه څه نېمګړتیاوي ونلري همدا راز یې داسي روزنه وکړي چي له الله تعالی سره یې اړیکي ټینګي وي او د پنځه وخته لمونځ پابند واوسي او په دې هکله یې لا پروا پاته نشي .

همداراز والدین باید خپل اولادونه له خپلي عاطفې او همدردي او ګرانښت څخه بې برخي نکړي تل له هغوی سره مینه وکړي او هغوی ته د خپلي میني احساس ورکړي لکه چي لاندي حدیث شریف یې مونږ ته راښیي :

ابوهريره رضي الله تعالى عنه روايت كوي چي كله اقرع بن حابس رسول الله صلى الله عليه وسلم وليد چي حسن رضي الله تعالى عنه یې ښکلولو ویې ويل زما لس زامن دي يو مي هم تراوسه پوري نه دي ښکول كړي رسول الله صلى الله عليه وسلم وفرمايل چي څوك په نورو ترحم نه كوي په هغه به رحم نه كېږي.

راوي وايي چي د رسول الله صلى الله عليه وسلم اصحابو هميشه دا خوښول چي داولادونو په مينځ كي عدل وكړي حتى په ښکلولو كي به یي هم يو له بل سره برابر ساتلو.

حسن رضي الله تعالى عنه فرمایي: چي يو سړی له رسول الله صلى الله عليه وسلم سره ناست وو زوي یې ورته راغلو او هغه یي په خپلي غېږ کي كېنولو او بيا یې بل زوي او يا لور ورته راغله او هغه یې په زمكه كېنوله رسول الله صلى الله عليه و سلم ورته وويل چي كه د سره برابر كړي واي (ښه به وو) سړي هغه بل هم په غېږ کي كېنولو.

همداراز کوم پلار چي په خپلو اولادونو کي مشرته دمشر مقام ورنکړي او کشران کشران نه ګڼي بلکه کشرته تر مشر زوی  غوره مقام او برتري ورکوي او یا خوځیني ځان ته نژدې کوي او ځیني بیا له خپل ترحم څخه لېري ساتي دا دمطلوب اسلامي عدل خلاف کار دی ولوکه اولاد پلار په یوه معین سلوک نشي مجبور کولای خو دا ډول پلار باید پخپله دا احساس وکړي چي دخپل دې غیر عادلانه سلوک په هکله دالله تعالی په وړاندي مسئول دی .

همدا راز دوالدینو دا ډول غیر عادلانه سلوک اولادونه په حسد بغض او ذات البیني عداوتونو اخته کوي چي پایلي او نتائج به يي حتماً ډېر وخیم وي .

دیعقوب علیه السلام له خپل کشر زوی یوسف علیه السلام سره دهغه دحسن او أهلیت په اساس بې کچي غیر ارادي میني او زیات ګرانښت دهغه نور میرني وروڼه دېته وپارول چي هغه په یوه او یابله پلمه دیعقوب علیه السلام له سترګو څخه فناء کړي هغوی د یوسف علیه السلام دورک کولو د جرم دارتکاب لپاره همدغه پلرنۍ مینه پلمه ګرزوي الله تعالی په قرآنکریم کي دهغوی وینا داسي نقل کوي :

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط عنایت الله پایښت  |